داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️
#قسمت_دوازدهم- بخش اول
شیوا که حالا تازه به نظرم آشنا میومد و می تونستم باهاش ارتباط بر قرار کنم با مهربونی که تا اون زمان ندیده بودم ؛گفت : می دونم روباه بود چشمهاش توی نور برق زد و فرار کرد نخواستم تو رو بترسونم ...
گفتم : شما نترسیدین ؟
گفت : نه ؛ من اینجا ها زندگی کردم اگر داستانم رو بشنوی می فهمی برای چی ,,
گفتم : شیوا جون تو رو خدا بگین اون روز بالاخره چی شد؟ من خوابم نمی بره اگر نگین ..
کاسه ی آجیل رو گذاشت جلوشو و دامنشو جمع کرد و نشست کنار بخاری بعد دست کرد توی کاسه و یک مشت بر داشت و آه عمیقی کشید و همینطور که آهسته یک دونه ؛یک دونه دهنش میذاشت و آروم می جوید ..
گفت : عزت الله خان اومد ..اما قبل از اینکه بیاد بالا سراغ من ؛ عزیز جریان رو بهش گفت ..من و عمه رفتم سر پله ها گوش ایستادیم تا بفهمیم نظر عزت الله خان چیه ...
صدای اعتراض اونو می شنیدیم ..این چه حرفیه ؟
عزیز نکن این کارا رو ؛؛ من نمی زارم زن منو جایی بفرستین ..این دیگه از کجا در اومده ؟ عزیز با من این کارو نکن ؛ ...
خواهش می کنم تو رو خدا عزیز کوتاه بیا ..آخه تقصیر اون چیه که داربست خراب شده ؟ این خرافات رو بریز دور ..به اون قران گناه می کنی ؛؛
می دونم الان ناراحتی ولی یکم صبر کن عصبانیت شما از بین بره بعد تصمیم بگیر ..
داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️
#قسمت_دوازدهم- بخش دوم
عزیز داد زد نمی تونم ..نمیشه ؛؛ می ترسم یک بلایی سر تو بیاد ...
اون سر خوره ..چرا نمی فهمی ؟ من دیگه تحمل یک داغ دیگه رو ندارم ..شیوا باید از این خونه بره ؛ چون قدمش نحسه ...
من دیگه همچین عروسی ندارم ...
عزت الله خان با صدای بلند تر گفت : عزیز اینو توی گوشت فرو کن ؛ من به خاطر یک مشت خرافات زنی رو که دوست دارم طلاق نمیدم ..
عزیز در حالیکه شیون می کرد گفت :من خرافاتیم ؟ من نمی فهمم ؟
پس برو بیین همه ی فامیل چی دارن پشت سرمون میگن ؛؛تو که توی زنونه نبودی ؛ منه پدر سگ بودم ..همه ی اون حرفا رو من شنیدم ... کسی نیست به زبون نیاورده باشه که عروس شون پا قدمش بده ؛نحسه ...
ببین عزت الله خان یک کلام به صد کلام ؛ من این حرفا حالیم نیست .. یا جای من توی این خونه اس یا جای اون ..اگر نگهش داری من از اینجا میرم ....
میرم سر خاک آقات بس میشینم ؛؛ اونقدر گریه می کنم تا بمیرم و تو راحت بشی ..به ولای علی این کارو می کنم ..عزت الله به اون امام رضا که قفلشو گرفتم می کنم ...میگی نه ؟ امتحان کن ..
ولی شیرم رو حلالت نمی کنم چون مرگ آقات درس عبرت نشد برات؛؛ نفهمیدی ؛؛ حالا می خوای ما رو بفروشی به یک دختر شهرستانی بد پا قدم ...
#ناهید_گلکار
@nahid_golkar