2777
2789
عنوان

جای من کجاست ؟

| مشاهده متن کامل بحث + 190711 بازدید | 2148 پست

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان کوتاه  #خانه_وحشت 😱

#قسمت_دوم- بخش اول







 اونشب وقتی همه رفتن ..باز نگاهی به اون خونه ی بزرگ انداختم و گفتم : مجید فردا که تو بری سر کار من تک و تنها توی این خونه می ترسم ..

گفت : لوس باز در نیار ..امان از دست شما زن ها ..عادت دارین همش نق بزنین ...از چی می ترسی؟ از در و دیوار ؟ واقعا که ؛؛ من از خستگی دارم میمیرم تو داری چرت و پرت میگی ...

گفتم : برو از یخچال آب بیار ..من نمی تونم برای یک شیشه آب برم توی زیر زمین ..

آخه این زندگیه برای من درست کردی ؟ مثل عصر حجردارم زندگی می کنم والله مادر بزرگ منم اینطور نبود ..

حالا  سه قورت و نیم هم باقی داری ماشاالله زبونت قد ادعات زیاده ....

اونشب من سرمو گذاشتم روی بالش خوابم برد صبح زود وقتی مجید داشت حاضر میشد بره سر کار بیدار شدم و فکر کردم منم بلند بشم و زود تر خونه رو جابجا کنم ..

هنوز خیلی کار مونده بود ..انگار حالا از اون خونه نمی ترسیدم ..

موقعی که از در بیرون میرفت گفت : مدیون منی اگر فکر و خیال کنی و بی خودی بترسی ..

گفتم امروزم مامان و مراد بیان کمکت روز اولی تنها نمونی ...

خوب صبح شده بود و من احساس بهتری داشتم و ترسی توی وجودم نبود ..




داستان کوتاه  #خانه_وحشت 😱

#قسمت_دوم- بخش دوم 






ولی با شنیدن اینکه کسی میاد کمک خوشحال شدم ..به خصوص مراد برادر کوچکتر مجید که دست به فرمون من بود اون پونزده سال داشت و رابطه ی خوبی با هم داشتیم ...

وقتی با مادر جون و مراد رفتیم زیر زمین که وسایل آشپز خونه رو مرتب کنیم ..

جدا از اینکه اونجا رو دوست نداشتم باز احساس می کردم یکی کارای ما رو زیر نظر داره ..

مدام به اطراف نگاه می کردم ولی حرفی نزدم ..و اینو می دونستم که مادر مجید چه حرفا برام درست می کنه و می شینه همه جا میگه و گاهی هم مسخره می کنه ...

آخه این چه فکری بود من می کردم با عقل هم  جور در نمی اومد  ...






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar



#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

داستان کوتاه  #خانه_وحشت 😱

#قسمت_دوم- بخش سوم 







ناهار که خوردیم و من داشتم ظرفا رو می بردم پایین تا بشورم ..هنوز پام روی پله دوم بود که صدای خش و خش منو سر جام میخکوب کرد ..

گوش دادم ..بازم اون صدا میومد ..

دویدم پایین اما چیزی ندیدم و ظرف ها رو از ترس ول کردم روی زمین و دویدم بالا ...و دیگه نتونستم خودمو نگه دارم و داد زدم مراد ...

بدو بیا ..مراد و مادر جون هر دو هراسون اومدن..در حالیکه از ترس دست و پام می لرزید گفتم یکی اون پایینه ...

مادر جون گفت : وا؟ چی میگی ؟ کی اون پایینه ؟ دزده ؟ مراد برو ببین چی میگه ؟ 

مراد جلو و مادر جون پشت سرش رفتن پایین ..

با تعجب گفت : اینجا که کسی نیست ؛؛ مراد گفت : سیما خانم فکر می کنم از توی کوچه کسی رد شده صدا می پیچه توی زیر زمین ...

یک فکری کردم و دیدم امکان داره ...یکم خیالم راحت شد ...رفتم و به کارم رسیدم و دیگه صدایی نشنیدم ..





داستان کوتاه  #خانه_وحشت 😱

#قسمت_دوم- بخش چهارم 







اما غروب که اونا رفتن و من تنها شدم ..سوگل رو گذاشتم زیر سینه ام و شیر می دادم تا بخوابه ...

همه جا سکوت بود  ..که احساس کردم یک صدایی میاد ..بازم گوش دادم ..یک صدایی مثل بر خورد دوتا ظرف شنیدم ...

بچه رو روی تخت ول کردم و دویدم در کوچه رو باز کردم ببینم آیا کسی داره رد میشه ؟ هیچ کس نبود ولی از زیر زمین صدای ظرف میومد ...

با سرعت دویدم توی اتاق و درو بستم سوگل رو بغل کردم نشستم یک گوشه ...هر لحظه منتظر بودم یکی درو باز کنه و بیاد تو ..

یک ساعتی به همون حال موندم ..تا سوگل خوابید ..بلند شدم درو باز کردم دیدم سر و صدایی نیست ...

خدایا چیکار کنم باید شام درست می کردم ..ولی حاضر نبودم دیگه پامو توی اون آشپزخونه بزارم ...

اما بی اختیار همش حواسم به اون زیر زمین بود ...

سرمو آهسته از روی نرده ها دولا کردم ببینم واقعا صدایی میاد یا نه ...

خش خش خش ..انگار یکی ناخن هاشو می کشید به دیوار ...

در حالیکه از ترس گریه ام گرفته بود ..






#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان کوتاه  #خانه_وحشت 😱

#قسمت_دوم- بخش پنجم 







زنگ زدم به خواهرم و گفتم : سارا می تونی بیای پیش من ؟

 گفت : تو چت شده ؟ حالت خوبه ؟

 گفتم علی ساعت هشت میاد من می ترسم تو رو خدا بیا دارم سکته می کنم ..

گفت : به خدا الان دستم بنده نمی تونم بیام خوب زنگ بزن مادر شوهرت ..

گفتم : باشه ولش کن ...

تا گوشی رو قطع کردم چراغ اتاق خود به خود خاموش شد ...در حالیکه حدقه ی چشمم گشاد شده بود فورا کلید رو زدم و چراغ رو روشن کردم ولی واقعا از ترس داشتم میمیرم ...

درِ اتاق رو محکم بستم و هر چی دم دستم بود گذاشتم پشت در و به همون حال موندم تا یک صدایی شنیدم ..

یکی داشت درو هل می داد فریاد زدم ...تو رو خدا نه ..نهههه چی می خوای  ؟ 

که مجید سرشو از لای در کرد و تو گفت : سیما منم ..چی گذاشتی پشت در بر دار  بیام تو ...

از ترس می لرزیدم و گریه می کردم سوگل هم هراسون بیدار شد و با صدای بلند شروع کرد به جیغ کشیدن ..

فورا همه چیز رو کنار زدم و خواستم خودمو بندازم توی بغل مجید که با اعتراض و لحن بدی گفت : خیلی احمقی ..آخر با این دیوونه بازی هات این بچه رو روانی می کنی ...





داستان کوتاه  #خانه_وحشت 😱

#قسمت_دوم- بخش ششم 







و رفت سراغ سوگل و بغلش کرد ..

گفتم : من احمقم یا تو که منو بر داشتی آوردی توی این خونه که معلوم نیست جن داره یا روح ؟ 

گفت : خفه بابا ...این حرفا رو جلوی بچه نزن من که می دونم دردت چیه ..سیما تو رو راست نیستی داری دوز و کلک سوار می کنی تا من تو رو از اینجا ببرم ..

باب میل خانم نیست بره توی حیاط حموم کنه ..نیست دختر میرزا قشمشم خانی ؟ ...ببخشید دستگیره های خونه آب طلا ندارن ...

گفتم : تو به جای اینکه منو دلداری بدی داری با من دعوا می کنی ؟ 

از زیر زمین صدای بهم خوردن ظرف میومد ..رفتم کسی نبود ..می خواستی چیکار کنم ؟ 

گفت »خوبه خودتم میگی ؛؛ کسی نبود؛؛  برو گوشت رو معالجه کن ..

و با تمسخر ادامه داد ...صدای ظرف میومد ؛؛ مسخره بازی در آورده ..







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان کوتاه  #خانه_وحشت 😱

#قسمت_دوم- بخش هفتم 






و همینطور که سوگل بغلش بود از اتاق بیرون رفت و گفت : چیه بابا جون ..نترس مامانت دیوونه شده ..یا می خواد من و تو رو دیوونه کنه ... 

بریم ببینیم توی زیر زمین چه خبره ...

با اینکه از دستش عصبانی بودم دنبالش رفتم تا ثابت کنم که من بی خودی نترسیده بودم ...

گفتم : مجید همین جا توی پله ها صبر کن خودت می فهمی من چی میگم ...

اما هر چی گوش دادیم هیچ صدایی نیومد ...

ولی  اونشب مجید مجبور شد یک صندلی بزاره توی آشپز خونه و سوگل رو نگه داره تا من شام رو آماده کنم ...

ولی انگار احساس کرده بود که من واقعا می ترسم ..

این بود که گفت : اصلا می دونی چیه پول دستم بیاد یکی از اون اتاق های بالا رو آشپزخونه می کنم ..هم تو راحت میشی هم من ...





داستان کوتاه  #خانه_وحشت 😱

#قسمت_دوم- بخش هشتم 






گفتم : فردا تو که پاتو از این خونه بزاری بیرون منم میرم شب با تو برمی گردم ..دیگه نمی خوام تنها بمونم ...مجید من حتی می ترسم برم اونطرف حیاط دستشویی ..سوگل رو با خودم می برم ..نمی تونم تنهاش بزارم ..

به خدا این خونه به درد ما نمی خوره ..

بعد از شام ظرف ها رو گذاشتم بالای پله ها و برگشتم که به مجید بگم  خودت ببر من می ترسم  ...

اما تا به پشت در اتاق رسیدم دیدم داره با مادر جون حرف می زنه ...

گفت : مامان ..به مراد بگو وسایلشو جمع کنه بیاد یک مدت خونه ی ما زندگی کنه ..یک اتاق برای خودش بر داره سیما هم تنها نباشه ....

آره بابا بهش گفتم چیزی نیست ولی می ترسه دیگه ؛چیکارش کنم ...ای مادر جان زن های حالا که مثل شما قوی نیستن ...شایدم داره فیلم بازی می کنه که از این خونه ببرمش ..احتمال این یکی بیشتره ..آره حتم دارم که همینه ...

ترسی در کار نیست ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان کوتاه  #خانه_وحشت 😱

#قسمت_دوم- بخش نهم 







به نظرم زخمی عمیق تر از این برای آدم نمی تونه باشه که بشنوه یار زندگیش داره پشت سرش بد گویی می کنه چه برسه یه اینکه تهمت ریا کاری و دروغگویی هم بزنه ..

راستش منم آدمی نبودم که به روی خودم نیارم ..دعوای مفصلی کردیم و با قهر خوابیدیم ..

روز بعد سوگل رو گذاشتم توی تختشو و همینطور با خودم حرف می زدم تا قانع بشم نترسم و به کارام برسم ..و با هزار بسم الله و صلوات ظرف ها رو بر داشتم و بردم پایین ..

هیچ صدایی نبود ..

اما من بازم حضور یکی رو اونجا احساس می کردم ...در حالیکه مدام از جام می پریدم و پشت سرمو نگاه می کردم با خودم حرف می زدم ..

سیما خجالت بکش آروم باش کسی اینجا نیست ...تو کارت رو بکن و برو بالا ..اصلا می خواد چی بشه ؟ نه بابا خیالاته ..و شروع کردم به شستن ظرف ها ..

در همین حال  یک مرتبه یک صدایی مثل ناله به گوش خورد لیوان از دستم افتاد و چشمم رو بستم ...خش ...خش ..خش جیغ زنون و وحشت زده از پله دویدم بالا ..




ادامه دارد








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
 

وای از استیکرت خندم گرفت 🤣

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
خونه ما هم  جن داره ولی من اصلا نمیترسم یه جورایی بهشون عادت کردم ناگفته نماند شوهرم شب ...

واقعا راست میگی من از ترس سکته میکنم خونمون بزرگه در واقع دو بخشه بخشی که پذیرایی هست از نشیمن جداست و اشپزخونه وسط هست اون طرفم همیشه چراغش خاموشه باور کن آخر شبها اونور و اصلا نگاه نمیکنم از ترسم اگه چیزی ببینم در جا سکته میکنم از کجا فهمیدی صدا میشنوی یا چیزی دیدی 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

سلام من تازه این تاپیک رو پیدا کردم چقدر داستان پونه رو دوست داشتم زیاد اهل داستان خوندن نیستم ولی از ظهر درگیرش بودم. ممنونم استارتر جان  

کاش همه ما زنها به شهامت پونه برسیم.... 

مامانِ مانی 💙 و آناهیتا💕
سلام من تازه این تاپیک رو پیدا کردم چقدر داستان پونه رو دوست داشتم زیاد اهل داستان خوندن نیستم ولی ا ...

سلام عزیزم خوش اومدی داستان ها پشت هم هست معمولا ما هرروز جز شنبه ها اینجا داستان داریم میتونید دوست داشتین دنبال کنید ❤️

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
واقعا راست میگی من از ترس سکته میکنم خونمون بزرگه در واقع دو بخشه بخشی که پذیرایی هست از نشیمن جداست ...

صداشونو میشنوم خیلی به آشپزخونه علاقه دارن  به ناخنگیر و یه لنگه از جورابای شوهرم هم خیلی علاقه دارن 

البته شوهرم هم صداشونو میشنوه

یه بار بابام گفت حتما خیالاتی میشی  بعد من رفتم خونشون گفتم امشب من اینجا میمونم شما برو خونه ما بخواب  بنده خدا بابام میگفت تا صبح بیدار بودم از سر و صداشون دختر تو چطور نمیترسی😁

خونه ما هم دوبخشه و ویلایی 

بیشتر وقتا از 3به بعد صداشون میاد احساس میکنم مواظب بچه هام هستن به وجودشون عادت کردم😊

ببخشید وسط داستانات چت کردم معصومه جون❤

❤خداجونم شکرت❤
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز