2777
2789
عنوان

جای من کجاست ؟

| مشاهده متن کامل بحث + 190711 بازدید | 2148 پست

داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_نهم- بخش سوم 







گفت : معذرت می خوام دیر کردم ؟ به خدا کار داشتم می خواستم در یک فرصت مناسب زنگ بزنم که کسی دور و اطرافم نباشه ..

باور می کنی جهان همین امروز شروع کردیم باید دو هفته دیگه نمایش بره روی صحنه ...

سکوت کردم ...

گفت  گوش می کنی ؟ دلخور شدی ؟ حق داری به خدا اگر منم بودم دلخور میشدم ولی اگر می دونستی چقدر سرم شلوغ بود بهم حق می دادی .. 

گفتم : خوب  ؛ نمی تونم ازت انتظار داشته باشم توام هیجان منو داشته باشی ...

گفت : می دونی چیه چون می خواستم  جواب حرف دیشب تو رو بدم ..

باید تنها می بودم تا بهت می گفتم باور کن منم مثل تو هیجان دارم  ..

همینطوری نمی خواستم جلوی دیگران سرد باهات حرف بزنم ..

گفتم : خوب این شد یک چیزی ..تونستی از دلم در بیاری ...

میشه ببینمت ؟ شماره خونه تون رو هم برام بفرست ..






داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_نهم- بخش چهارم







گفت : تازه دارم میرم خونه ببینم چی میشه بهت زنگ می زنم ..

جهان یک سئوال مامات امشب می خواد زنگ بزنه ؟ 

گفتم : نمی دونم فعلا ازم شماره خواسته ..اونم مشتاقه تو رو ببینه ..

وقتی رسیدم خونه جانان رو دیدم که پرید بغلم ..

گفتم : دایی قربونت برم تو اینجا چیکار می کنی ؟ مگه بابات مریض نیست کو مامانت ؟

 گفت توی آشپز خونه ..بابام بهتر شده اونم قراره بیاد  ,, 

می خواستیم تو رو ببینیم ...می خوای عروسی کنی ؟ 

گفتم : امان از دست این مامانی تو باز شلوغش کرده ..نه خیر جانان خانم می خوام دامادی کنم ....

نغمه در حالیکه حلقه ای از اشک توی چشمش بود اومد و منو بغل کرد و با بغض گفت : به خدا دیگه برات نگران شده بودیم ..

فکر کردم تو دیگه هیچوقت یلدا رو فراموش نمی کنی ..داشتم دق می کردم ...

از اون موقع چند تا دختر بهت معرفی کردم تو انگار نه انگار ..خوب این دختر شاه پریون کیه که دل داداش منو برده ؟ به خدا دعا های من بود اونو سر راه تو قرار داد ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_نهم- بخش پنجم








گفتم : اگر بگم تعجب می کنی ..

گفت : مامان بهم گفته توی کنسرت دیدیش کاش منم توجه کرده بودم چه می دونستم می خواد زن داداشم بشه ؛؛ 

جانان میگه خیلی خوشگله ..از اون شبی که با هم رفتین تئاتر  تعریف می کنه ...اصلا فکر نمی کردم منو غریبه فرض کنی وبه من چیزی در این مورد نگی  ..

گفتم : والله به خدا خودمم همین دیشب فهمیدم ...

همون شب مامان زنگ زد و با مادر بهار حرف زد و وقت گرفت برای شب جمعه ..

بعد از تلفن مامان ؛ بهار  زنگ زد و گفت : خوب برنامه ات چیه ؟

 گفتم دلم می خواست می دیدمت ولی نغمه و امین و جانان خونه ی ما هستن ..ولی نگران نباش همش در مورد تو حرف می زنیم ...

خندید و گفت : مثل اینکه اونقدر دیر ازدواج کردیم که دارن بیرون مون می کنن مامان منم همش از تو می پرسه ..

گفتم : تو رو خدا بگو شب خواستگاری از من سئوال نکنن ..من بعدا همه چیز رو توضیح میدم ...

و هر دو خندیدم ..

گفتم: فردا شب بیام دنبالت ؟





داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_نهم- بخش ششم 







گفت : فردا چهارشنبه اس من تا دیر وقت تمرین دارم ..

روز بعدم که شما باید بیاین خونه ی ما من باید آماده بشم پس باشه شب جمعه می ببینمت ..اینطوری مزه اش بیشتره ...

دو روز همه ی هوش و حواس من به اون خواستگاری بود اولین بار بود که این کارو می کردم و نمی دونستم عکس العمل خانواده اش چیه ..

فقط می خواستم منو قبول کنن  و دختر شون رو به من بدن و چیز دیگه ای توی فکرم نبود ...

و بالاخره شب جمعه اومد و ما سر ساعتی که قرار گذاشته بودیم با سبد گل و کیک در خونه ی اونا بودیم در حالیکه من از شدت استرس دست و پام یخ زده بود ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_نهم- بخش هفتم 








بهار : 

اینکه جهان به اون  زودی به من ابراز علاقه کرده بود هم خوشحالم می کرد وهم  منو به شک مینداخت ..

 در حالیکه بشدت منم به اون علاقه داشتم ولی نمی تونستم صورتی رو که توی گوشیش دیدم فراموش کنم ..

اینکه ممکن بود کسی قبلا توی زندگیش باشه مهم نبود ..مهم این بود که هنوز فراموشش نکرده  و عکس اون  درست جایی بود  که هر بار به تلفنش جواب می داد اونو می دید ..

با خودم فکر می کردم اول باید تکلیف اون عکس معلوم بشه و بعد من تصمیم می گیرم چیکار کنم ...

این بود که بهش زنگ نزدم ..در حالیکه با  تمام وجودم دلم می خواست این کارو بکنم ولی دستم به تلفن نمی رفت ..

حتی روز بعد هم وقتی زنگ زد نمی دونستم چی بگم ..در واقع می خواستم اول ازش بپرسم اون عکس مال کیه ؟






داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_نهم- بخش هشتم 






ولی تصمیمم عوض شد و شلوغی کارم رو بهانه کردم و تا بعد از ظهر همش تو فکر این بودم که به اون چی بگم و چطور عنوان کنم ..

خوب اگر اون با خودش فکر کنه من دختر شکاک و فضولی هستم که هنوز چیزی نشده گوشی اونو نگاه کردم ، دلش ازم سرد میشه و من اینو نمی خواستم ...

و بالاخره وقتی زنگ زدم احساس کردم دلخور شده ؛؛ و با گفتن احساسم نسبت به اون از دلش در آوردم ...

طوری صادقانه حرف می زد که با خودم فکر کردم بزار کمی بیشتر آشنا بشیم بعدا می فهمم حالا اصلا مهم نیست ...

این بود که شماره ی خونه رو براش فرستادم ... و غروب تلفن خونه زنگ خورد ..

مامان که منتظر بود اشاره ای به من کرد ودستشو گذاشت روی سر تلفن و  گفت : فکر کنم خودشون باشن شماره آشنا نیست ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_نهم- بخش هفتم 








بهار : 

اینکه جهان به اون  زودی به من ابراز علاقه کرده بود هم خوشحالم می کرد وهم  منو به شک مینداخت ..

 در حالیکه بشدت منم به اون علاقه داشتم ولی نمی تونستم صورتی رو که توی گوشیش دیدم فراموش کنم ..

اینکه ممکن بود کسی قبلا توی زندگیش باشه مهم نبود ..مهم این بود که هنوز فراموشش نکرده  و عکس اون  درست جایی بود  که هر بار به تلفنش جواب می داد اونو می دید ..

با خودم فکر می کردم اول باید تکلیف اون عکس معلوم بشه و بعد من تصمیم می گیرم چیکار کنم ...

این بود که بهش زنگ نزدم ..در حالیکه با  تمام وجودم دلم می خواست این کارو بکنم ولی دستم به تلفن نمی رفت ..

حتی روز بعد هم وقتی زنگ زد نمی دونستم چی بگم ..در واقع می خواستم اول ازش بپرسم اون عکس مال کیه ؟






داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_نهم- بخش هشتم 






ولی تصمیمم عوض شد و شلوغی کارم رو بهانه کردم و تا بعد از ظهر همش تو فکر این بودم که به اون چی بگم و چطور عنوان کنم ..

خوب اگر اون با خودش فکر کنه من دختر شکاک و فضولی هستم که هنوز چیزی نشده گوشی اونو نگاه کردم ، دلش ازم سرد میشه و من اینو نمی خواستم ...

و بالاخره وقتی زنگ زدم احساس کردم دلخور شده ؛؛ و با گفتن احساسم نسبت به اون از دلش در آوردم ...

طوری صادقانه حرف می زد که با خودم فکر کردم بزار کمی بیشتر آشنا بشیم بعدا می فهمم حالا اصلا مهم نیست ...

این بود که شماره ی خونه رو براش فرستادم ... و غروب تلفن خونه زنگ خورد ..

مامان که منتظر بود اشاره ای به من کرد ودستشو گذاشت روی سر تلفن و  گفت : فکر کنم خودشون باشن شماره آشنا نیست ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_نهم- بخش نهم 








من و بهادر دو طرف مامان ایستاده بودیم که اون گوشی رو برداشت ..

خیلی گرم با هم آشنا شدن و سلام و احوال پرسی کردن و قرار شب جمعه رو گذاشتن ...

مامان بالا فاصله زنگ زد به سادات خانم که برای کمک دو روزی بیاد خونه ی ما ..چون  مدتی که همش با بابا درگیر بود دل و دماغ درست و حسابی نداشت که خونه رو تمیز کنه ...

خود منم خیلی کار داشتم و نمی رسیدم بهشون کمک کنم ...

از آقای شجاعی خواستم تمرین روز پنجشنبه رو بندازه برای روز بعد و به من مرخصی بده ..

خلاصه خونه ما ظرف دو روز شد مثل دسته گل ..هر کسی یک کاری می کرد بابا رفت خرید و بهمن لامپ های سوخته رو عوض کرد بهادر دست به فرمون اون بود و چون می دونستم جهان آدم مقرراتی هست و سر ساعت میاد مدام دستپاچه می گفتم تو رو خدا زود باشین ... 

به خدا ساعت پنج دم درحاضره من مطمئنم ....





داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_نهم- بخش دهم 







و همینطور بود درست راس همون ساعت زنگ در خونه ی ما به صدا در اومد ..

من و بابا رفتیم به استقبالشون ..

مامانش جلوتر از همه بود زنی هیکل مند و قد بلند مانتوی شیکی به تن داشت و روسری شو طوری بسته بودکه فقط گردی صورتش پیدا بود مهربون و دوست داشتی به نظر میومد ..

نغمه برعکس همون طور که جهان گفته بود ظریف و خیلی زیبا بود پوستی سفید و چشمانی درشت و گیرا داشت ..که از عکسش خیلی زیبا تر  ..

دست جانان توی دستش بود و پشت سرش جهان و شوهر نغمه وارد شدن ..

در همون بر خورد اول همه چیز خوب بود ..

بابا و بهمن خیلی با اونا گرم گرفتن و چیزی نگذشت که همه دور هم نشسته بودیم و از هر دری حرف می زدن ..

مثل این بود که سالهاست با هم آشنا بودیم ...مخصوصا بهمن با جهان گرم گرفتن فهمیدن با هم همسال هستن و توی یک دانشگاه درس خوندن و خوب اینم سوژه ای شد برای حرف زدن ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_نهم- بخش یازدهم 







گرمی و صمیمیتی که بوجود اومده بود نشون می داد که کار من و جهان سخت نیست و می تونیم با آرامش با هم ازدواج کنیم ..

بالاخره مادر جهان حرف رو پیش کشید و گفت : خوب حالا که یکم با هم آشنا شدیم می خوایم دخترتون رو ازتون خواستگاری کنیم ..

و رو کرد به بابا و ادامه داد ..البته با اجازه شما ..و با توجه به اینکه این مراسم مال قدیم بود ..حالا ماشاالله دخترو پسر خودشون می تونن برای آینده ی خودشون تصمیم بگیرن ..

ما هم وظیفه ی خودمون رو انجام میدیم ...حالا شما بفرمایید ما رو قابل می دونین که پسر ما رو به دامادی قبول کنین ؟ ..

بابا گفت : البته باعث افتخار ماست اما اجازه بدین ما فرصتی داشته باشیم تا همدیگر رو بهتر بشناسیم و اون زمان قرار و مدار می زاریم عجله ای که در کار نیست و به امید خدا این وصلت سر می گیره ..

من شخصا ارادات خاصی نسبت به شما پیدا کردم و آقا جهان هم امتحان خودشو پس داده...





داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_نهم- بخش دوازدهم







مامانش گفت : بله ولی همین اول کاری بگم ما آدم های معمولی هستیم ..به اصطلاح باغ بالا و آسیباب پایین نداریم ...

منم با حقوق باز نشستگی خودمو و مقرری پدرش و یک خونه ی کوچک ..

جهان هم تحصیلش هست و در آمدی که فعلا خیلی زیاد نیست ..من اینا رو باید همین اول به شما می گفتم رو راست باشیم بهتره ولی اینو بگم که برای پسرم خیلی آرزو دارم و هر کاری از دستم بر بیاد انجامش میدم ...

بابا گفت : ما اهل تشریفات نیستیم ولی وقتی به مرحله ی بعدی برسیم عرف باید انجام بشه همین اندازه که بچه ها با هم تفاهم داشته باشن بقیه اش رو درست می کنیم  ..

 زیاد سخت نمی گیریم ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_نهم- بخش سیزدهم 








یک مرتبه چشمم افتاد به جهان به من اشاره کرد جانان می خواد بیاد پیش تو ..

فورا گفتم : جانان جون میشه بیای اینجا ؟

 با خوشحالی خودشو به من رسوند و دستشو گرفتم و گفتم : میشه پیش من بشینی با هم حرف بزنیم ؟ 

گفت : نه ممنون می خواستم بگم من بازی شما رو خیلی دوست داشتم ..

شما خیلی هنرمندی ..دلم می خواد بازم بیام ..

آروم گفتم : تو بازی منو دیدی ؟

 گفت : بله با دایی اومده بودم ...

گفتم : مرسی عزیزم ..این بار برات ردیف اول رو نگه می دارم تو مهمون ویژه ی منی ...

و اینطوری اونشب به خوبی و خوشی تموم شد ..

بعد از رفتن اونا خیلی طبیعی بود که همه ازشون تعریف می کردن خانواده نجیب و دوست داشتی بودن و من خیالم راحت شده بود که با آدم های خوبی سر و کار دارم ... 

اما حرف جانان هم ذهنم رو اذیت می کرد ..چرا جهان دروغ گفت وقتی ازش پرسیدم شب قبل اومده انگار کرد ؟ نکنه عادت به دروغ گویی داشته باشه ؟






داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_نهم- بخش چهاردهم 







اما نپرسیدم .. 

نه از اون عکس و نه از دروغی که گفته بود ..نمی دونم چرا ولی فکر می کردم اینطوری انگار می خوام مچش رو بگیرم .. و می ترسیدم جهان رو ناراحت کنم ..

در حالیکه روز به روز بیشتر بهش وابسته می شدم یک فاصله بین خودمو اون احساس می کردم .. 

همش سایه ی زنی رو می دیدم و حس می کردم دارم با اون مقایسه میشم ..و من که دختری بودم با اعتماد به نفس بالا در مقابل جهان دست و پامو گم می کردم ...

با این حال درست شب جمعه دیگه  تعدادی از هر دو خانواده برای شام و بله برون نامزدی و خوندن صیغه محرمیت تو خونه ی ما جمع شدن ... 



ادامه دارد 



هر گونه کپی بدون نام نویسنده مجاز نمی باشد








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

فکر کنم یلدا فوت کرده

تو یه طوفان من جزیره   من ناپلئون تو دزیره    جز تو کی میتونست از من همه دنیا رو بگیره    نقطه تسکین محضم نقطه آرامشم بود   اسمتو زمزمه کردم این تمام شورشم بود   تو هوای تو که باشم صاحب کل زمینم   من همه دنیامو دادم زیر چتر تو بشینم   شوق تسلیم تو بودن لحظه لحظه تو تنم بود  بهترین تصویر عمرم عکس زانو زدنم بود
فکر کنم یلدا فوت کرده

 

اره ها راست میگی اصلا به فکرم نرسید 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
 اره ها راست میگی اصلا به فکرم نرسید

آخه اگه ترکش کرده بود عکسشو نگه نمیداشت و به خوبی ازش یاد نمیکرد

تو یه طوفان من جزیره   من ناپلئون تو دزیره    جز تو کی میتونست از من همه دنیا رو بگیره    نقطه تسکین محضم نقطه آرامشم بود   اسمتو زمزمه کردم این تمام شورشم بود   تو هوای تو که باشم صاحب کل زمینم   من همه دنیامو دادم زیر چتر تو بشینم   شوق تسلیم تو بودن لحظه لحظه تو تنم بود  بهترین تصویر عمرم عکس زانو زدنم بود

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_دهم- بخش اول






بهار : 




به همین سرعت ..نمی دونم چرا ؟ اونقدر تحت تاثیر عشق جهان قرار گرفته بودم و باورش داشتم که  به هر کاری که  اراده می کرد تن در می دادم ..

و اون همه عجله اصلا عاقلانه به نظرم نمی رسید  و با شکی که به دلم افتاده بود نباید این کارو می کردم ولی نه پدرو مادرم و نه هیچ کس دیگه مخالفتی نکرد؛؛  

همه یک طورایی ذوق زده بودن ..نمی دونم شاید اگر کمی بیشتر با جهان معاشرت می کردم هم اون می تونست عیب های منو ببینه و هم من از اون شناخت بیشتری پیدا می کردم ..

درست تر بود  ..توی یک هفته ای که با هم بیرون میرفتیم هر دو نقاب خوب بودن و ملاحظه گری رو به صورت داشتیم ..

هر چی من اراده  می کردم جهان  برام تهیه می کرد و خواسته های اون برای من حجت بود ..و چون بی اندازه احساساتی بود.. وقتی ازم خواست محرم بشیم مخالفتی نکردم ...

ظاهرا همه چیز داشت عالی پیش میرفت و من ساده لوحانه همه جا جهان رو جارمی زدم و از خوبیهاش تعریف می کردم ...

سر کار توی فامیل و دوست و آشنا ...







داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_دهم- بخش دوم








اما  توی این مدت فهمیده بودم که جهان آدم بسیار سخت گیرو ایراد گیریه .. 

ولی فکر می کردم  می تونم با رفتار درست و عشقی که به اون داشتم عوضش کنم  ...

اونقدر بهش اعتماد کردم که بله برون من چند دقیقه بیشتر طول نکشید ..

نه مادر و پدر من اهل تعهد گرفتن بودن و نه من در شان خودم دونستم که حرفی بزنم ...

 در حالیکه توی خونه ی ما برو بیای عجیبی راه افتاده بود از میز نامزدی گرفته تا شامی که بابا  سنگ تموم گذاشته بود اونشب مراسم ساده ای برگزار شد ؛ 

چون خانواده ی جهان خیلی ساده یک سبد گل و دو تا ظرف شیرینی با خودشون آورده بودن و  یک انگشتر دست من کردن ...

حتی بعد از خوندن خطبه عقد همه فقط دست زدن و تبریک گفتن ..و از رو نمایی خبری نبود ...

جز مامان و بابای خودم که به هردوی ما سکه دادن....









#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_دهم- بخش سوم








خوب این باعث شد مامان خیلی توی ذوقش بخوره  و می گفت جلوی فامیل خجالت کشیده ولی من اینطور فکر نمی کردم ..

حتی بابا هم می گفت ول کن این حرفا رو چه اهمیتی داره مهم خود جهان هست که پسر خوبیه ...

به نظرخودمم  همه چیز خوب بود  توقع زیادی نداشتم و خوشبختی رو در  همین که بتونم بدون درد سر با جهان زندگی کنم می دونستم  ..

متاسفانه این مراسم ها همزمان شده بود با تمرین های سخت من برای اجرای شب یلدا که بیشتر بلیط هاشم فروخته شده بود ..

جهان صبح روز بعد به من زنگ زد و ازم خواست از سر کارش بیاد دنبالم ...

ولی خوب نمیشد و من تا دیر وقت کار داشتم ..و روز بعد خبری از تلفن های پشت سرهم اون نشد ..

در یک فرصتی خودم زنگ زدم احساس  کردم بازم اوقاتش تلخ شده و کلی زبون ریختم تا تونستم قانع اش کنم که چند روز بهم فرصت بده تا اجرا و بهش قول دادم  مدتی استراحت می کنم و به اون میرسم ..






داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_دهم- بخش چهارم








نمی دونم چرا این کارو می کردم ؟  اون توقع زیادی ازم داشت و قبلا می دونست که من بازیگرم و گاهی اختیارم دست خودم نیست ...

از این می ترسیدم مانع کارم بشه ...

اما سعی کردم کاری نکنم که از همون اول بین مون اختلاف بیفته ..

این بود که بدون ماشین میرفتم سر کار تا آخر شب جهان بیاد دنبالم ..

گاهی هم میومد توی سالن و می نشست و تمرین ما رو تماشا می کرد ...و من مدام معذب می شدم ...

از اون طرف مامان بهم فشار میاورد که خانواده ی جهان می خوان برای شب یلدا برای تو چیکار کنن ؟ 

برنامه شون رو به من بگو تکلیفم رو بدونم ...

گفتم : هیچ کاری مامان جان من اجرا دارم و اصلا خونه نیستم ..

به گریه افتاد که من یک دونه دختر دارم و هزار تا آرزو ..

جواب فامیل رو چی بدم ؟ توی بله برونت که کاری نکردن آبروی من رفت ، اینم می خوان به روی خودشون نیارن ؟

آخه چرا خودتو دست کم می گیری ؟ فردا همین قدر برات ارزش قائل میشن ؛؛ چرا تو نمی خوام ؛نمی خوام راه انداختی ..

بهت قول میدم همین چیزا فردا برات عقده میشه ..به خدا مردا تا برای زنشون خرج نکنن قدرشون رو نمی دونن ..

هر چیزی آسون به دست بیاری  آسون هم از دست میدی...









#ناهید_گلکار

@nahid_golkar



#ناهید_گلگار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_دهم- بخش پنجم








و اونقدر این حرف رو تکرار کرد که تا یکشب که با جهان اومدیم خونه تا من لباس عوض کنم و برای شام بریم خونه ی مامانش  ..

موضوع رو مطرح کرد و گفت : آقا جهان خودت به من بگو برای شب یلدا می خواین چیکار کنین ؟

 از الان بهم بگین که ببینم چند تا مهمون دعوت کنم ..

بعدم شب یلدا که نمیشه شما فردا ی اون شب هر کاری می خواین انجام بدین ..

اینو که گفت من داشتم آب میشدم برم توی زمین فرو دلم نمی خواست چیزی رو به اونا تحمیل کنم ..

لطف هدیه به اینه که کسی با دل جون اون کارو بکنه نه اینکه به زور  ...

از طرفی هم فکر می کردم خوب شاید مامانم حق داره  ..از خجالت رفتم به اتاقم و از اونجا شنیدم که جهان فورا گفت : هر طوری شما راحت هستین فقط بفرمایید ما باید چیکار کنیم ؟ مامان گفت : پس شما خبر ندارین حتما مادرتون می دونن به ایشون بگین به من خبر بده ...








داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_دهم- بخش ششم








درِ اتاق رو بستم تا دیگه نشنوم .. تا  لباسم رو  عوض کردم و یکم آرایش طول کشید ..  

وقتی برگشتم دیدم جهان نیست ..

از مامان پرسیدم :  کجاست ؟ 

گفت : مگه باهات خداحافظی نکرد ؟

گفتم نه ؛ رفت ؟..

گفت : آره مثل اینکه بهش برخورد ..می خواستین  برین خونه ی مادرش ؟

گفتم : مامان ؟ چرا صدام نکردی ؟ ... 

فورا زنگ زدم جواب نداد ...

قلبم داشت از سینه ام در میومد ..سرم درد گرفته بود و حال خودمو نمی فهمیدم  ..یکم بعد دوباره زنگ زدم و این بار جواب داد و گفت : بله بهار ؛

 گفتم : جهان ؟  چرا رفتی ؟مگه قرار نبود بیام خونه ی شما ؟  ..

گفت : معذرت می خوام اومدم دم اتاقت نبودی باشه یکشب دیگه ؛؛ 

گفتم نمیشه مامانت حتما تدارک دیده کار درستی نیست می خوای خودم بیام ؟

 گفت : بهت میگم باشه بعدا ..تو  برو استراحت کن خسته ای خوابت میاد  ...

گفتم : ببین جهان به حرف مامانم کار نداشته باش من نمی خوام خودتون رو به زحمت بندازین ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792