2777
2789
عنوان

جای من کجاست ؟

| مشاهده متن کامل بحث + 190687 بازدید | 2148 پست

داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_سوم- بخش پنجم 







سرم خم شده بود روی فرمون  و بشدت حالم بد بود ...

صدای یک نفر رو شنیدم که پرسید خانم حالتون خوبه ؟ چیزی تون نشده ؟ می خواین زنگ بزنم آورژانس ...

واقعا برام عجیب بود نمی تونستم سرمو از روی فرمون بلند کنم ...

در ماشین رو باز کرد و نبض منو گرفت ..و زنگ زد اورژانس و آدرس داد ..و گفت : نبضبش کند می زنه مثل اینکه بیهوشه ....

نه آقا بر اثر تصادف نیست ..من از دور دیدم که ماشین تحت کنترل راننده نیست ..زود خودتون رو برسونین ...

صداش به نظرم آشنا اومد ..

اما نفهمیدم کیه ..وقتی منو می بردن بیمارستان ..

شنیدم که می گفت : ماشین رو بزنم کنار و درا رو قفل می کنم و میام اگر به هوش اومد بگین نگران نباشه کیفش رو هم میارم ...

توی آمبولانس فشارم رو گرفتن و چند تا آمپول بهم زدن ..همه رو می فهمیدم بدون اینکه قدرت باز کردم چشمم رو داشته باشم قطرات اشکی که  از کنار صورتم پایین می رفت رو حس می کردم ..






داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_سوم- بخش ششم 







اما وقتی می بردنم توی آورژانس بیمارستان احساس کردم حالم داره بهتر میشه ..و اینو شنیدم که می گفتن فشارش بیست روی دوازده شده و خیلی خطرناکه ...

بشدت دلم می خواست بخوابم ..

که همون صدا گفت : خانم ؟..بهار خانم ؟

 اجازه دارم در کیف تون رو باز کنم و گوشی شما رو در بیارم ؟ چشمم رو باز کردم این کی بود که منو با اسمم صدا می کرد ..

خیلی عجیب وباور نکردی بود؛  

همون مرد جوونی که توی کنسرت کنارم نشسته بود ..بی رمق بودم و زبونم درست نمی چرخید حرف بزنم ..

به آرومی گفتم : بله ..به مامانم زنگ بزنین ..و خوابم برد ...

یک خواب عمیق و طولانی ...

و صبح روز بعد که توی اورژنس بیمارستان  از خواب بیدار شدم ...مامان پیشم بود ..هراسون پرسیدم ساعت چنده من باید برم سر تمرین ..

مامان گفت : نترس هنوز دیر نشده ولی امروز نمی زارم بری حالت خوب نیست ..







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_سوم- بخش هفتم 







گفتم : نه دیگه خوبم ..خودم می دونم خوبم ..کیفم کو ؟ ماشینم چی شد ؟ ..

گفت : نترس ..کیفت دست منه ماشین هم همون جاس که گذاشتی نگران نباش ..یک مرد جوونی سوئیچ ماشین و کیفت رو داد به من ..

مثل اینکه بیچاره خودشم یکم اینجا پول داده بود تا من رسیدم ولی هر کاری کردم نگرفت و رفت ..تازه اونجا یادم اومد که اتفاق عجیبی برام افتاده ؛

چطور ممکن بود توی تهران به این بزرگی و این همه آدم درست همون مرد که شب قبل توی کنسرت کنارش نشسته بودم بیاد به کمک من ؟؟

خدایا ؛ اسمش چی بود ؟






داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_سوم- بخش هشتم 







جهان : 

روز بعد وقتی از کارخونه اومدم بیرون و میرفتم به طرف اتوبان یکی از همکارم رو دیدم که پیاده میرفت ..

نگه داشتم و گفتم رفیق ماشینت کو ؟ بیا بالا ..

گفت : امروز خانمم ماشین رو لازم داشت سرویس هم زود رفت نتونستم باهاش برم و همینطور که سوار می شد گفت ندیدمت تو چرا دیر داری میری ؟

 گفتم:  یکم کار داشتم ..طول کشید ..

گفت میدون آزادی پیاده میشم خودم میرم ..مزاحم تو نمیشم ..

گفتم : نه من کاری ندارم فقط بگو کدوم طرفی هستی خودم می برمت ..

آدرس داد و با اینکه مسیرش اصلا با من جور نبود انداختم توی اتوبان همت و بردمش تا در خونه اش ...






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_سوم- بخش نهم 







داشتم بر می گشتم که یک پراید سفید جلوم دیدم که با سرعت کم وسط خیابون به چپ و راست می رفت و معلوم بود که کنترل دست راننده نیست آهسته کردم ..

یک زن پشت فرمون بود ..

اولش فکر کردم ناشیه ..ولی اون محکم با جدول خیابون بر خورد کرد و ایستاد ..

زدم کنار تا کمکش کنم ...

سرش روی فرمون بود ..هر چی سئوال می کردم جواب نمی داد؛؛  نمی تونست بر اثر تصادف باشه ..

چون حتی ماشین زیاد صدمه ندیده بود ..نبضش رو گرفتم درست نفهمیدم به نظرم کند می زد ..

یک لحظه سرشو از روی فرمون  بلند کرد ..

در کمال تعجب همون دختری رو دیدم که توی کنسرت بغل دست من نشسته بود ..به ذهنم رسید مثل اینکه این نمی خواد دست از سرم برداره  ..

زنگ زدم آورژانس که خودم برم خونه چون مامان منتظر میشد و من برای رسوندن دوستم دوساعتی دیر کرده بودم ..





داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_سوم- بخش دهم 







اما وقتی آمبولانس رسید  احساس کردم حالش خیلی بده ..

ماشین رو قفل کردم کیفشو بر داشتم و پشت سرشون خودمو رسوندم به بیمارستان ..

توی راه هر چی فکر کردم در کیفشو باز کنم و موبایلشو در بیارم نتونستم بی اجازه این کارو بکنم به هر حال دختر بود و کار درستی نبود ..

وقتی رسیدم بالای سرش ..

بهم گفتن که فشارش بی اندازه بالا بوده و خطر از سرش گذشته ...

صداش کردم : خانم بهار ..می تونم کیف تون رو باز کنم به خانواده تون اطلاع بدم ؟ 

حالش خیلی بد بود با صدایی که انگار از ته چاه میومد اجازه داد و از حال رفت ..دکتر رو صدا کردم ..

گفت : نترسین داروش خواب آور بوده یک ساعت دیگه میام  دوباره فشارشو می گیریم ..






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_سوم- بخش یازدهم









در کیف رو باز کردم ..چند ورق کاغذ لوله شده روی همه ی اون چیزایی بود که ته اون کیف ریخته شده بود ..عینک؛؛ کیف کارت بانکی ..شوکولات ..آدامس ..لوازم آرایش ..شارژر و کلی خرت و پرت دیگه ولی از گوشی خبری نبود ..کیف رو گذاشتم روی تخت و شروع کردم به زیر و رو کردن محتویات کیف ..

حرصم گرفته بود ..

آخه این چه وضعیه ؛ یکم مرتب تر ..

یک پرستار از اونجا رد می شد پرسیدم ..

ببخشید خانم ها  شما  معمولا گوشی تون رو کجا کیف تون می زارن ؟ 

لبخندی زد و با تعجب گفت : تو بچه کیف جلویی رو نگاه کنین...بیرون کیف یک زیپ کوچک بود که حواسم بهش نبود ..

گفتم : مرسی درسته اینجاست ..من بی دقتی کردم باید می فهمیدم ...





داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_سوم- بخش دوازدهم 







خدا رو شکر رمز نداشت و شماره ای که نوشته بود مامان جونم رو گرفتم ..

یک خانم گوشی رو برداشت مثل اینکه قبلا بهش خبر داده بودن چون با گریه گفت : بهار ؟ کجا رفتی زود باش بیا  ..

گفتم : خانم نترسین ؛ می خواستم بهتون اطلاع بدم دخترتون فقط فشارش بالا بوده ..حالشون توی خیابون بد شد الان توی بیمارستان هستن ...

گفت : وای خدا مرگم بده ..بچه ام چی بسرش اومده ؟ شما کی هستین ؟

 راست بگو آقا  تو رو جون عزیزت بلایی سر بهارم اومده ؟ 

گفتم : نه والله الان خوبن ..تشریف بیارین اینجا خودتون ببینین ..

بعد صدای یک مرد رو شنیدم که گفت : چی داری میگی آقا دخترم الان خونه بود؛؛  چی شده تصادف کرده ؟ 

گفتم : شما به جای سئوال و جواب تشریف بیارین ببینین که چیزی نیست خدمت خانم گفتم فقط فشارشون بالا بود ...

لطفا نترسین قسم می خورم چیز مهمی نبوده ..







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_سوم- بخش سیزدهم 







و تصمیم گرفتم تا خانواده اش نیومدن  بالای سر بهار بمونم   ...

اون خواب بود ..ولی برعکس شب قبل به نظرم خیلی غمگین اومد ..

حلقه ای از اشک دور چشم های بسته اون نشون می داد دلش می خواسته گریه کنه ..حتما مشکلی داره که اینطور فشارش بالا رفته ..

بی اختیار دلم براش سوخت ..دختر به اون جوونی چرا باید فشارش بالای بیست باشه ؟

 یک ناله کرد و آهسته گفت بسه دیگه ..نمی خوام ..

گفتم : خانم بهار حالتون خوبه ..؟ چرا ناله می کنین ؟ 

جواب نداد ..به نظرم دختر زیبا و ساده ای اومد ..

زیاد طول نکشید که یک خانمِ بلند قد و خوش قیافه اما با چشم های گریون  و آقایی که موهای سفید و خیلی خوش تیپ بود  و یک پسر جوون سراسیمه اومدن ..و اون خانم خودشو رسوند به بهار و صداش کرد و چند بار بوسیدش ,,  

مرد از من پرسید شما بودین زنگ زدین ؟ 

گفتم : بله ..





داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_سوم- بخش چهاردهم 






دستشو دراز کرد و گفت : احد زاده هستم 

گفتم جهان میرباقری ..

گفت : ممنون زحمت کشیدین.  کجا حالش بد شد ؟ 

گفتم : همین جا توی بلوار بالایی .. من رهگذر بودم وقتی ماشین خورد به جدول کسی توی اون خیابون نبود ..

خوب همراهشون اومدم گویا فشارشون  بالا رفته بود و حالشون خیلی بد بود ..اما حالا بهتر شدن و خوابیدن ..

این کیف و اینم سوئیچ ماشین که توی بلوار جلوی پارک گذاشتم ..

خوب دستتون سپرده من دیگه میرم با اجازه دیرم شده ..

گفت : میشه یک شماره تماس از شما داشته باشم ؟ 

گفتم : اشکالی نداره یادداشت کنین ..




ادامه دارد







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

مرسی معصومه جون من یه مدت نتونستم بیام نت ولی الان یه دفعه خوندن داستان خیلی چسبید.

واقعا ممنون که وقت میذاری برامون

وزن اولیه ۱۱۱.۶۰۰  🤕😮‍💨😬  وزن هدف ۶۰ کیلو😍🥰 😎😎من می تونم💪💪💪💪   فرودین ۱۴۰۳ ،،، ۹۸ کیلو    خرداد ۱۴۰۳،،، ۹۱ کیلو    ۱۵ تیر ۱۴۰۳ ،،،،، ۸۷ کیلو   اول آذر ۸۰     کاش این مردم می‌فهمیدند حالی که پریشان است آرامش میخواهد نه سرزنش😒😔 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم  نگران فردایت نباش _خدای دیروز و امروز ، خدای فردا هم هست._ما اولین بار است بندگی میکنیم ولی او بی زمانی است که خدایی میکند ! _ اعتماد کن به خدایی اش ...

مرسی معصومه جون من یه مدت نتونستم بیام نت ولی الان یه دفعه خوندن داستان خیلی چسبید. واقعا ممنون که ...

سلام عزیزم‌خواهش میکنم نوش جان ❤️

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_چهارم-بخش اول





 

بهار ،

هر طور بود مامان رو راضی کردم اون روز برم سر تمرین و اینو می دونستم که آقای شجاعی با کسی شوخی نداره و  اگر اون روز سر تمرین حاضر نشم نقشم رو ازم می گیره...

یک تاکسی گرفتیم و رفتیم سراغ ماشین و اون و بر داشتم و مامان و گذاشتم خونه ؛؛ 

تو راه می گفت : بابات قول داده که دیگه......

وسط حرفش رفتم و گفتم : ای بابا بسه دیگه ..باز خام شدین و امیدوار؟ 

بعدم دوباره دام ؛دام ..نقطه سر خط ..اون به قولش عمل نمی کنه و شما هم ناگوارتون میشه وبعد آتشفشان سینه تون میزنه بیرون و اعصاب ما رو داغون می کنین ..

نمی دونم به خدا خودتون می دونین ..ولی این وضع دیگه برای من قابل تحمل نیست ...

گفت : چیکار کنم مادر ؟ تو نمی فهمی من چاره ندارم ..

مثلا الان طلاق گرفتم با سه تا بچه ی بزرگ که بهم احتیاج دارن کجا برم ؟




داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_چهارم- بخش دوم







فردا تو می خوای شوهر کنی ..همین برات لگه ی ننگ میشه ..آبرو براتون نمی مونه ..

تنها تو هم نیستی به خاط پسرا هم میگم ..

من مادرم باید فکر بچه هام باشم یا نه ؟   ..فکر می کنی بابات از خدا نمی خواد منو طلاق بده کسی باهاش بکن ؛نکن نداشته باشه ؟ مرده عین خیالشم نیست چی به سر من و بچه هاش میاد ..

بهت قول میدم فورا میره زن می گیره اونوقت می خواین چیکار کنین ؟ فکر کردین همین که من طلاق بگیرم همه چیز درست میشه ؟ ..

گفتم : نمی دونم چی بگم هر کس شرایط زندگی خودشو خودش بهتر می دونه ..ولی به نظر من حالا که با هم زندگی می کنین اینقدر دوستش نداشته باشین  بهش اهمیت ندین .....

ولش کن مامان ..بزار اونقدر بره تا خسته بشه ..

گفت : باشه مادر تو حالا خودتو ناراحت نکن ..دکتر گفته استرس برات بده دوباره فشارت میره بالا ....







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_چهارم- بخش سوم







گفتم : راستی مامان ؟ اون آقاهه که دیشب منو رسوند بیمارستان چی شد ؟شما دیدنش ؟ 

گفت : آره بیمارستان بود ما اومدیم ...هیچی کیف و سوئیچ ماشین رو داد و رفت؛؛  بابات خیلی ازش تشکر کرد ..من که اصلا حال خودم نبودم ..

بهادرم می گفت پسر خوبی معلوم میشد ..

گفتم : کاش یک شماره ای چیزی ازش داشتیم منم باید  ازش تشکر می کردم ..

گفت : حالا که نداریم ..عجله داشت فورا رفت ..اوه صبرکن ؛ فکر می کنم بابات ازش شماره گرفت ..یا نمی دونم شماره ی خودشو داد ..

نفهمیدم  به هر حالا یک کارایی داشتن می کردن من  حواسم به تو بود ..

اون روز با اینکه حال مساعدی نداشتم ولی تمام سعی خودمو تو تمرین نمایش کردم اونقدر که وقتی  تموم شد آقای شجاعی بهم گفت : خیلی خوب بود بهار ..مرسی ؛؛ و من یک نفس راحت کشیدم ..






داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_چهارم- بخش چهارم







با بچه ها لباس عوض کردم و خودم به وجیهه و ثمر و اعظم گفتم بچه ها با من بیاین میرسونمتون ..ثمر گفت : منو و اعظم رو بزار دم مترو تو دیشب توی بیمارستان بودی برو خونه استراحت کن .

وقتی  راه افتادیم  ؛ 

گفتم: وای  راستی بچه ها یک چیزی بهتون بگم باور نمی کنین ؛

 یک اتفاق خیلی عجیب و غریب ..اگر توی یک فیلم می دیدم با خودم می گفتم مسخره اس ..ولی برای من اتفاق افتاد ...

حدس بزنین دیروز وقتی خوردم به جدول کی منو برد بیمارستان  و کمکم کرد ؟ 

ثمر گفت : کی ؟ خودت بگو ...

گفتم اقلا دوتا حدس بزنین ..

یکم فکر کردن و اعظم گفت : حتما محمد رضا گلزار یا یک هنرپیشه ی معروف دیگه ....جز این نمی تونه باشه ..

گفتم : نه هنر پیشه نبود ..

ثمر گفت :  خواننده اس ؟ 

گفتم : نه ..پرسید : تو سیاسیه ؟ 

گفتم نه ..

پرسید:  معروفه ؟ 

گفتم : نه ..

اعظم گفت : نه که ؛ دیگه ما نمی دونیم ،،  خودت بگو کی تو رو برد بیمارستان ؟







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_چهارم- بخش پنجم 






گفتم : پریشب توی کنسرت ؛؛ اون پسره رو یادتونه کنار من نشسته بود ؟ خوش تیپ و قد بلند بود باور نمی کنین اون بود مطمئنم خودش بود  ..

روی تخت بیمارستان چشمم رو باز کردم یک لحظه دیدمش ..اونجا که حالی نداشتم تعجب کنم ..ولی حالا که  فکرشو می کنم می ببینم خیلی اتفاق جالبی بود ..

و شاید فقط توی دنیا همین یکبار این اتفاق بیفته ...

وجیهه از پشت زد توی پشت منو و با خنده گفت : لا لا ؛؛ لالای ..ای یار مبارک بادا انشالله مبارک بادا ..قسمت خواهر ؛قسمت ؛ ..حتما عقد شما رو توی آسمون ها بستن ...حالا فکر کن فردا دوباره سر راهت سبز میشه و برات حلقه میاره  چقدر تعجب می کردی ؟

ثمر گفت : راستی نکنه تعقیبت کرده وگرنه توی تهران به این بزرگی چطور ممکنه ؟.محاله ؛؛ آره به خدا خوب فهمیدم ..اتفاقی نبوده ؛ افتاده دنبالت بهار خانم ..تو چقدر ساده ای ...





داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_چهارم- بخش ششم 








گفتم : حرف مفت چرا می زنی از کجا منو پیدا کرده ؟ 

 اعظم گفت : اینطوری قابل قبول تره ..تا اینکه اتفاقی تو رو دیده باشه ..من یقین دارم تو رو تعقیب می کرده ..این بیشتربا عقل  جور در میاد ...تو بهش کارت دادی من دیدم ... 

گفتم : دادم ..ولی فکر نکنم با یک شب اونم توی کنسرت دنبال من راه افتاده باشه نه ..اصلا همچین آدمی نیست خیلی مغروره به نظر می رسید  ..

تازه اگر اینطور بود تا مامان اینا اومدن نمی رفت و سعی می کرد ارتباط بر قرار کنه ..نه فکر نکنم ..

وجیهه گفت : اووه عشق در یک نگاه ...

من قسم می خورم تعقیبت کرده ..

اینکه ما شب بریم کنسرت تو فردا اونو توی بلوار نزدیک خونه تون ببینی اتفاقی نیست ...آخه بهار تو چقدر ساده ای ...









#ناهید_گلکار

@nahid_golkar



#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_چهارم- بخش هفتم 







.اعظم گفت : ببینم خودش گفت اتفاقی بوده ؟ گفتم من اصلا باهاش حرف نزدم ..کج و کونجول روی تخت افتادم و خوابم برد ..فقط یک لحظه چشمم رو باز کردم و دیدمش همین بعدم مثل اینکه خوابم برد  ...

و این شوخی دخترونه همین جا تموم شد و همه ی ما فراموش کردیم که همچین آدمی هم وجود داشته ..

حتی من اونقدر سرگرم تمرین و هیجان اجرا بودم که یادم رفت از بابا شماره ی اونو بگیرم و تشکر کنم ...

تا روز سومی که اجرا داشتیم .. جایی از نمایشنامه من باید چند بار در حین بازی  به طنز برگردم رو به تماشاچی ها و بگم :  " تو رو خدا شما شاهد باشین بعدا زیرش نزنه " 

اونشب وقتی برای بار اول این کارو کردم ، یک مرتبه جانان رو دیدم و فورا شناختم ..

فرصت کم بود نمی تونستم دنبال جهان بگردم ولی مطمئن شدم اونم اونجاست ...






داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_چهارم- بخش هشتم 







جهان : 

شماره ی خودمو دادم پدر و مادر بهار خیلی آدم های با شخصیت و درست و حسابی معلوم میشدن ..

پدرش بسیار مرد فهمیده و مادبی بود که راستشو بگم به بهار حسودیم شد ..نمی دونم شایدم کمبود نداشتن پدر که همیشه داشتم این تصور رو برای من بوجود میاورد که کسانی که پدر داشتن آدم های خوشبخت تری هستن  ..

به هر حال اتفاق عجیبی افتاده بود که من دوشب پشت سر هم اون دختر رو دیده بودم ..و تا به خونه رسیدم فکرم مشغول بود ..

با اینکه دوبار به مامان زنگ زده بودم بازم نگران بود .. 

از وقتی برای برادرم و همسرش اون اتفاق ناگوار افتاد همیشه در اضطراب و نگرانی بسر می برد و شایدم طبیعی بود ؛ 

خودش می گفت این خصلت مادراس که همیشه نگران بچه هاشون باشن ..







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_چهارم- بخش نهم 







تا وارد شدم اومد جلو و منو نگاه کرد و گفت: خدا رو شکر که سالمی گفتی بیمارستانم ترسیدم به خاطر اینکه من ناراحت نشم چیزی بهم نگفتی؛  ..

زنگ زدم نغمه تو راهه داره میاد اینجا ..

گفتم : کی می خواین به خودتون یکم رحم کنین ..می دونین که قلب تون ناراحته چرا بی خودی حرص و جوش می خورین من که زنگ زدم صدامو شنیدین ..

گفت : معذرت می خوام ..تو درست میگی ..

حالا این حرفا رو ول کن بگو چی شده بود؟ دختره کی بود ؟  ..

گفتم : شاید باور کردنی نباشه ..می دونی مامان  دیشب ما کنسرت بودیم یک دختری کنارم نشسته بود ..

امروز همون دختر جلوی چشمم خورد به جدولِ کنار خیابون و از هوش رفت ..و تنها من اونجا بودم و به دادش رسیدم ..اگر گیر آدم های ناخلف میفتاد که کارش ساخته بود ...






داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_چهارم- بخش دهم 






مامان گفت : حالا حالش خوبه ؟ به هوش اومد ؟

 گفتم : نمی دونم خواب بود یا بی هوش دکتر که می گفت خوابه ..فشارش رفته بود بالا ..

مامان با یک لبخند گفت : چیه آقا جهان ؟ چشمت برق می زنه ..

گفتم : چی ؟ چرا حرف درست می کنین ؟ برق چیه ؟..چراغ فتیله ای هم نمی زنه ..

گفت : ما چه می دونیم حکمت خدا در چیه ؟

 گفتم : حکمت خدا در تصمیم و اراده ی آدم هاست یک عمر ما مردم اشتباهات خودمون رو میندازیم گردن حکمت خدا  ..نه مادر من اهل زن گرفتن نیستم ؛؛ 

دوست ندارم شما رو تنها بزارم ..قربونت برم ..بعدم من پولی ندارم که برم سراغ یک دختر ..باید چند سالی کار کنم تا بتونم پس اندازی داشته باشم یا نه ؟ 

گفت : آخه مادر دیگه  سی سالت شده  من می خوام سر و سامون گرفتن تو رو ببینم ..کی گفته زن بگیری باید از من جدا بشی ؟..مگه نغمه جدا شده ؟ 

میریم ؛؛ میایم ..منم با دیدن خوشحالی تو خوشحال میشم ...نکنه هنوز دلت پیش یلداس ؟








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar



#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_چهارم- بخش یازدهم 






گفتم : میشه حرفشو نزنین ...نه نیست ؛؛ 

من الان خوشحالم ..پس شما هم قول بده بی خودی دلواپس نشین ..

بعد از اومدن نغمه سرم به اون و جانان گرم شد و بطور کلی همه چیز رو فراموش کردم ..

نمی دونم چند روز گذشته بود تا یک پنجشنبه وقتی رسیدم خونه دیدم مامان داره آماده میشه بره برای مراسم بله برون دختر داییم ..

گفتم : صبر کنین خودم شما رو میرسونم ..از اونجام میرم به نغمه و جانان سر می زنم ..خودمم میام دنبالتون ..

گفت : باشه منو ببر ولی از اون طرف رضا منو می رسونه ..تو راحت باش ...





داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_چهارم- بخش دوازدهم 







نمی دونم چرا زنگ نزدم به نغمه خبر بدم دارم میام ... همینطور سر زده  رفتم در خونه شون ؛  دیدم اونم مهمون داره ..

خواستم از همون دم در برگردم جانان ناراحت شد که دایی تو رو خدا بیا تو ..بمون ؛ دایی بمون ..

من با اینا حوصله ام سر میره ..همه بزرگ هستن و من همبازی ندارم ..

خندم گرفت و گفتم : مگه من کوچیکم ؟ ..

نغمه و امین هم اصرار می کردن ..یک فکری به ذهنم رسید ..چون زیاد آدم معاشرتی نبودم و مهمونی خانوادگی بود گفتم : بزارین جانان با من بیاد بریم بگردیم ...

من اینو گفتم دیگه نغمه و امین نتونستن جلوی جانان رو بگیرن و فورا آماده شد و با من اومد ..

وقتی سوار شدیم و راه افتادیم ..گفتم : خانم خانما من پیش بینی نکرده بودم که کجا بریم حالا تو می تونی برنامه ی امشب رو خودت بریزی من در خدمتم ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #دونفرکه_هرگزباهم_روبرونشدن🌿

#قسمت_چهارم- بخش سیزدهم 






گفت : دایی بریم کنسرت .

گفتم : اون که نمیشه باید از قبل بلیط می گرفتیم ..بریم سینما ؟ اول شام بخوریم بعد یک فیلم خوب انتخاب می کنیم و میریم ..

گفت : باشه قبول ..نمی دونم چطوری شد یاد تئاتر بهار افتادم ..و به فکرم رسید برم ببینم چطوری بازی می کنه ..

گفتم : جانان دوست داری بریم تئاتر ؟

 گفت : آره دایی من با شما همه جا رو دوست دارم ..

گفتم : می برمت ولی قول نمیدم بلیط گیرمون بیاد ..تا حالا اونجا نرفتم ..بزار ببینم کارتشو کجا گذاشتم ؛؛

 لطفا در داشبورت رو باز کن  ببین پیداش می کنی ؟ فکر کنم انداختم اونجا ..باید اون ته ها باشه ..

و اینطوری شد اونشب من و جانان رفتیم به تماشای نمایش طنزی که بهار توش بازی می کرد ...

بلیط بود و اتفاقا جای خالی هم زیاد  ..

ردیف هفتم قسمت وسط نشستیم ..وقتی پرده کنار رفت  بهار توی صحنه بود ..

با تماشای اون نمایش نامه من بهار رو آدم دیگه ای دیدم ..

هنرمند بود اونقدر واقعی بازی می کرد که ببینده رو به تحسین وا میداشت ..




ادامه دارد








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792