داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿
#قسمت_سی و دوم- بخش سوم
با عصبانیت بهم گفت دیه ی اون خانم رو میدم و محکومیتم رو می کشم ولی رضایت محاله ؛ در خواست اعدام کردن ..
اگر فردا نتونیم ثابت کنیم که قتل غیر عمد و دفاع از ناموس بوده ..خیلی بد میشه ..
الان اینجا وایساده بودم یک نگاه به رَمیسا می کردم یک نگاه به ساغر ..من چطوری از این بچه بخوام بره دادگاه ؟اگر دختر خودم بود راضی میشدم ؟
گفتم : ساغر به من گفت می خواد شهادت بده ..مجبوریم برای نجات مادرش ببریمش ..اما ترس من از اینه که قاضی دستور معاینه ی پزشکی بده و اینه که منو آزار میده ..
ولی متاسفانه چاره ای نداریم ..
گفت : این خبر خوشحالم نکرد ..چون این کار خودِ کودک آزاریه که خط قرمز منه ..
ولی راست میگی مثل اینکه چاره ای هم نداریم ..مادرشون باید باشه که از اونا مراقبت کنه ..
هر چند زنیکه حواسش به دخترش نبوده ..معلوم نیست چند وقت اون مرد این بچه رو مورد آزار قرار میداده ..ای لعنتی ..کثافت ؛
داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿
#قسمت_سی و دوم- بخش چهارم
گفتم : من ساغر رو آماده می کنم باهاش حرف می زنم ...
بعدم حتما پیش یک دکتر روانشناس می برمش ..شما بهش فکر نکنین .....
فهیمه جون اومد و گفت : پونه جان نتونستم یکی رو برای نظافت پیدا کنم ..این خونه ی بزرگ رو هر روز کی می خواد تمیز کنه ؟ تو کسی رو سراغ نداری ؟
گفتم : نه والله ..یک خانمی هست گاهی میاد به مامانم کمک می کنه ولی شوهر و بچه داره و فکر نکنم بیاد اینجا بمونه ..
ما یکی رو می خوایم شبانه روزی اینجا باشه ..
نیما نزدیک بود و حرف ما رو شنید و گفت : چرا از زهرا خانم نمی خواین بیاد اینجا بمونه ؟ فکر می کنم بد نباشه ..
گفتم : چرا به فکر خودم نرسید ..راست میگه زهرا خانم جایی رو نداره الان تو خونه ی برادرش زندگی می کنه ..
نیما گفت : فردا با هم میریم و بهش پیشنهاد میدیم ..اگر موافق بود که همون جا ورش می داریم و میاریم ...
و بلند گفت : باجناق , بیا سر اینو بگیر ...
کامی خندید و گفت : چشم با جناق ؛ ولی یادت باشه من داماد بزرگترم تو باید به حرف گوش کنی ...
#ناهید_گلکار
@nahid_golkar
#ناهید_گلکار
@nahid_golkar