داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿
#قسمت_بیست و نهم- بخش نهم
مامان گفت : به خدا منم همینو گفتم اگر این پسره اشکالی داشت زری اونو نمیاورد توی خونه ی من ..
اصلا من ازش خیلی خوشم اومده پسر خیلی خوبه ..آخه چرا دوباره باید بچه ام رو بندازم زیر دست اون معصوم که مدام بهش نیش و کنایه بزنه تازه از دستش راحت شدم ...
مادر به خدا من حرفی نزدم تازه شاهین رو آروم کردم و گفتم خودم اجازه دادم ..که با هم آشنا بشین ..
اما اون گفت که کجای کاری چندین ساله که با هم رابطه دارن حالا امروز می خوان آشنا بشن ؟ والله موندم چی بگم ؟ ....
بهروز طوری وانمود کرد که به خاطر این پسره طلاق گرفتی خوب اگر اینطور باشه بهمون حق بده ناراحت بشیم ....
از ساعت دو تا حالا چشمون به درِ که تو بیای ؛ ثانیه به ثانیه شاهین عصبانی تر میشد ..کاش یکم زود تر اومده بودین ..
گفتم : شما هم باور کردین ..منو نمیشناسی ؟.. مامان ؟؟
من پونه ام نزدیک دوساله طلاق گرفتم با کی بودم ؟کجا رفتم ؟ تو رو اون قرانی که می خونی یک تلفن داشتم؟ ..
بابا بی انصافی هم حدی داره ؛ من جرات نمی کنم دوست دختر بگیرم نکنه بهم شک کنین ؟
بعد بهم تهمت می زنین شش ساله با نیمام ؟ به خاطر اون طلاق گرفتم ؟ خدا ازتون نگذره .....
آره نیما همونه ..ولی جریان رو از زبون زری جون بشنوین ...
داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿
#قسمت_بیست و نهم- بخش دهم
تا از دستم عکس انداختن و فهمیدن استخوان ساعد دستم شکسته ؛؛
فشارم اونقدر بالا رفته بود که حالت تهوع بهم دست داد ..
طوری که دکتر یک قرص زیر زبونم گذاشت ...و یک آمپول بهم زد ..
اما همینطور که دستم رو گچ می گرفتن ..یک حالت بیقراری و نا باوری داشتم ..
هر چی زمان می گذشت بیشتر از کتکی که از دست شاهین خورده بودم ناگوارم میشد صورتم زخمی و سرم منگ شده بود ..و ذهنم پرشده بود از آشفتگی و فکر های جور و واجور ...
من ؛زهرا ؛ لاله ؛ و حتی ساغر و هزاران زنی که هر کدوم مثل من یک طوری مورد آزار و اذیت قرار می گیرن ..و صداشون توی گلو خفه میشه و از ترس یا محبت یا عاطفه ای که به اطرافیانشون دارن هیچ کاری نمی کنن ..
من باید از شاهین شکایت می کردم ..ولی نمی تونستم اون برادرم بود ..
حتی اگر بهم می گفتن برو یک جا و به تلافی یک سیلی بزن توی صورتش نمی تونستم این کارو بکنم ..و شایدم همین نقطه ضعف ما زن هاست که در این جایگاه قرار گرفتیم ...
#ناهید_گلکار
@nahid_golkar
#ناهید_گلکار
@nahid_golkar