2777
2789
عنوان

جای من کجاست ؟

| مشاهده متن کامل بحث + 190673 بازدید | 2148 پست

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و نهم- بخش سوم







کثافت ..اینو گفت و اومد جلو مقنعه ی منو کشید و با یک ضرب پرتم کرد روی زمین ..

چنان محکم  افتادم روی دستم که حس کردم یک میله داغ فرو کردن توی بدنم ...و درد توی دلم پیچید ..و فریاد زدم دستم ..

ای وای خدا دستم ..در حالیکه نمی دونستیم  دستم شکسته ...

یقه ی منو گرفت و از زمین بلند کرد ..مامان اومده بود منو نجات بده و به شاهین التماس می کرد آروم باش مگه دیوونه شدی ؟ ولش کن  .. پروانه و ساغر و ساناز هم از جیغ های من بیرون اومدن و وحشت زده به ما نگاه می کردن  ..

همین طور که تو سر و صورت من می زد و من از حرکتی که به بدنم می داد شکستکی دستم رو بیشتر با تمام وجود احساس می کردم ؛ هلم داد و خوردم به دیوار ..

اونقدر درد داشتم که حتی نمی تونستم مقاومت کنم ..مامان جلوی من ایستاد و گفت: شاهین به خدا می زنمت ... 

برو گمش؛  الهی دستت بشکنه برای چی بچه ی منو اینطور ی می زنی ؟ شیرمو حلالت نمی کنم ..گفتی فقط می خوای باهاش حرف بزنی ...

ازش می پرسی جریان چیه ؛؛  قرار نبود دست روش دراز کنی  ....ازت انتظار نداشتم ..







داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و نهم- بخش چهارم








شاهین فریاد زد پس بهش بگو حرف بزنه ...از کی با اون پسره رابطه داره ؟ 

 آخه نمی ببیین چیکار می کنه ؟ منو وادار کرد بالاخره کاری که نباید میکردم بکنم ..با خشمی که توی وجودم زبونه می کشید  ..و دردی که تحمل می کردم فریاد زدم ..

نمی خوام دیگه برای کسی توضیح بدم که چیکار می کنم هر فکری در موردمن کردین درسته ..

بهروز تونسته فکر مریض خودشو به شما هم منتقل کنه ..

دیگه راحتم بزارین من از پیشتون میرم هیچکس هم نمی تونه جلوی منو بگیره ...

شاهین دوباره بهم حمله کرد و پرسید : جواب بده ؛؛ این پسره همونه ؟ توی این مدت باهاش رابطه داشتی ؟ 

منم صدامو بردم بالا تر و گفتم : همونه ..این پسره همونه ...خودشه همونی که منو باهاش گرفتن ..

گناه کبیره کردم می خواستم سوار تاکسی بشم ..این پسره همونه ... 

حالا می خوای چیکار کنی ؟ بکن ؛؛







#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و نهم- بخش پنجم








هر کاری دلت می خواد بکن ..اصلا چرا از دوستت نمی پرسی ؟ 

اون که همش منو مثل دزدها تعقیب می کرد ؛ ازش بپرس؛ تو از خواهر من کار بدی دیدی ؟ توی مدتی که زنش بودم خطایی ازم سر زده ؟ جواب بده بهروز خودتو نزن به موش مردگی ..

اصلا برین از زری جون همه ی حقیقت رو بپرسین اون می دونه ..

پروانه زنگ بزن زری جون بیاد ..دستم ...دستم خدا دستم درد می کنه ..تکون نمی خوره ..دستم شکسته ..

مامان گریه کنون گفت : وای خدا ؛ بزار ببینم شاهین چیکار کردی ؟ کامی باید ببریمش دکتر زود باش ...

گفتم : نمی خوام شما ها منو ببرین دکتر ..دشمن داشتم از شما ها بهتر بود ..

شاهین در حالیکه هنوز نمی تونست عصبانیت خودشو نشون نده ..نگران شده بود ..مرتب میومد جلو و لبشو گاز می گرفت میرفت عقب ..

بهروز گفت : من می برمش ...





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و نهم- بخش ششم







دیگه چیزی نمی فهمیدم فریاد زدم و گفتم؛ گمشو ..

از زندگیم برو بیرون دیگه نمی خوام ببینمت ..

همون یک ذره خاطره ی خوشی که ازت داشتم از بین بردی ..حالا دیگه ازت کینه دارم ..این کارتو فراموش نمی کنم ..خودت نخواستی ...

من زنت بودم و با وفا داری باهات زندگی می کردم ..

چرا راحتم نذاشتی که حالا همه ی ما به این روز بیفتیم؟ آزار دادن یک آدم فقط زدن نیست تو منو شکنجه ی روحی می کردی ولی به روش خودت ..

آزادیم رو ازم گرفتی و منو توی زندان خواسته های خودت حبس کردی من آدم بودم برده ی تو که نبودم  .. 

حالا اونجا وایسادی قیافه ی حق به جانب  به خودت گرفتی طوری که انگار این بودم که به تو ظلم کردم ..حالا دلت خنک شد ؟ 

خیلی دلت می خواست این تو بودی که منو می زدی؛ عرضه نداشتی شاهین رو جلو انداختی ؟  بیا بزن اون دستم هم تو بشکن ..ولی من عوض نمیشم ...

من فاسدم ..فاسد می فهمی همونی که سالهاست در موردم فکر می کنی هستم ..

پس چرا ولم نمی کنی ؟ اگر اونطوری که فکر می کنی من زن بدی بودم چرا ولم نمی کنی ؛؛ از جونم چی می خوای ؟

 بهروز گفت : تو اشتباه می کنی من فکر کردم اون پسره دنبالت افتاده ..تو حق نداشتی با اون بری کرج من اجازه نمیدم ..هنوز اسمت روی منه ...







#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و نهم- بخش هفتم








در حالیکه از درد به خودم می پیچیدم و مامان دستپاچه آماده میشد منو ببره دکتر ؛  فریاد زدم ..تو خر کی هستی ؟ که به من اجازه بدی ؟ من به تو اجازه نمیدهم که توی زندگیم دخالت کنی ..

اشتباه کردم برای اینکه زنت شدم ..من اون کسی که تو می خوای برای خودت بسازی نیستم ..

دیگه خر تو نمیشم ...

مامان با دستپاچگی گفت : شاهین اگر دستش شکسته باشه حلالت نمی کنم ..آخه تو چطور دلت اومد اینطوری اونو بزنی ..

پروانه زیر بغلم رو گرفته بود وگریه می کرد ...

شاهین با حرص گفت : پشیمون نیستم که زدمت لازم باشه بازم این کارو می کنم ..حساب اون پسر رو هم می رسم ..پدری ازش در بیارم که مرغ های آسمون به حالش گریه کنن ..

تا اون باشه این همه سال دنبال ناموس مردم نیفته ..این کارو باید همون پنج سال پیش می کردم ....

حالا بیین جیکارش می کنم ..و در رو زد بهم و رفت و بهروز هم دنبالش





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و نهم- بخش هشتم







وقتی توی ماشین نشستیم مامان اومد نوازشم کنه گفتم : دست به من نزنین ..به خدا از پیشتون میرم و پشت سرمو نگاه نمی کنم ...

دیگه نمی تونم این وضع رو تحمل کنم ..

کامی گفت :پونه به خدا  تقصیر مامان نبود..مثل اینکه دیشب شاهین برای اینکه ذهن بهروز رو آماده کنه بهش گفته برات داره   خواستگار میاد  ..

اونم صبح اومده بوده باهات حرف بزنه ..

می گفت دیشب تا صبح نخوابیدم ..وقتی هم که تو رو دیده در خونه سوار ماشین اون پسره شدی که میگه مطمئنه همونی هست که اونسال تو رو باهاش گرفتن ..

دیوونه شده بود رفته پیش شاهین و حسابی پرش کرده بود ما داشتیم ناهار می خوریم که مامان گریه کنون زنگ زد و گفت بیان شاهین دیوونه شده می خواد پونه رو بکشه ...

حالا تو بگو واقعا این نیما همون پسره اس ؟ والله ما هم به شک افتادیم ...

گفتم:  ولم کنین تو رو خدا دارم از درد میمیرم ..آخه چقدر فکر شما ها خرابه ...

چقدر به مسائل بی اهمیت دنیا پیله می کنین ..

من حرفی نمی زنم چون باورم ندارین ؛  زری جون از همه چیز خبر داره ...








#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و نهم- بخش نهم








مامان گفت : به خدا منم همینو گفتم اگر این پسره اشکالی داشت زری اونو نمیاورد توی خونه ی من ..

اصلا من ازش خیلی خوشم اومده پسر خیلی خوبه ..آخه چرا دوباره باید بچه ام رو بندازم زیر دست اون معصوم که مدام بهش نیش و کنایه بزنه تازه از دستش راحت شدم ...

مادر به خدا من حرفی نزدم تازه شاهین رو آروم کردم و گفتم خودم اجازه دادم ..که با هم آشنا بشین ..

اما اون گفت که کجای کاری چندین ساله که با هم رابطه دارن حالا امروز می خوان آشنا بشن ؟ والله موندم چی بگم ؟ ....

بهروز طوری وانمود کرد که به خاطر این پسره طلاق گرفتی خوب اگر اینطور باشه بهمون حق بده ناراحت بشیم ....

از ساعت دو تا حالا چشمون به درِ که تو بیای ؛  ثانیه به ثانیه شاهین عصبانی تر میشد ..کاش یکم زود تر اومده بودین ..

گفتم : شما هم باور کردین ..منو نمیشناسی ؟.. مامان ؟؟ 

من پونه ام نزدیک دوساله طلاق گرفتم با کی بودم ؟کجا رفتم ؟ تو رو اون قرانی که می خونی یک تلفن داشتم؟ ..

بابا بی انصافی هم حدی داره  ؛  من جرات نمی کنم دوست دختر بگیرم نکنه بهم شک کنین ؟ 

بعد بهم تهمت می زنین شش  ساله با نیمام ؟ به خاطر اون طلاق گرفتم ؟ خدا ازتون نگذره .....

آره نیما همونه ..ولی جریان رو از زبون زری جون بشنوین ...





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و نهم- بخش دهم








تا از دستم عکس انداختن و فهمیدن استخوان ساعد دستم شکسته ؛؛  

فشارم اونقدر بالا رفته بود که حالت تهوع بهم دست داد  ..

طوری که دکتر یک قرص زیر زبونم گذاشت ...و یک آمپول بهم زد ..

اما همینطور که دستم رو گچ می گرفتن ..یک حالت بیقراری و نا باوری داشتم ..

هر چی زمان می گذشت بیشتر از کتکی که از دست شاهین خورده بودم ناگوارم میشد صورتم زخمی و سرم منگ شده بود ..و ذهنم پرشده بود  از آشفتگی و فکر های جور و واجور  ...

من ؛زهرا ؛ لاله ؛ و حتی ساغر و  هزاران زنی که هر کدوم مثل من یک طوری مورد آزار و اذیت قرار می گیرن ..و صداشون توی گلو خفه میشه و از ترس یا محبت یا عاطفه ای  که به اطرافیانشون دارن هیچ کاری نمی کنن ..

من باید از شاهین شکایت می کردم ..ولی نمی تونستم اون برادرم بود ..

حتی اگر بهم می گفتن برو یک جا و به تلافی یک سیلی بزن توی صورتش نمی تونستم این کارو بکنم ..و شایدم همین نقطه ضعف ما زن هاست که در این جایگاه قرار گرفتیم ...







#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar



#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و نهم- بخش یازدهم








خیلی دلم می خواست صدای اعتراضم رو بلند فریاد می زدم و به گوش فلک می رسوندم ..

وقتی برگشتم خونه حتی از ساغر و ساناز خجالت می کشیدم ..

اون دوتا بچه نباید منو به اون حال و روز می دیدن ..

خواب آلود و خسته یکراست رفتم توی تختم ..

هنوز دستم درد می کرد و نمی تونستم درست دراز بکشم ..

پروانه چند تا بالش گذاشت زیر سرم و بهش تکیه دادم و چشمم رو بستم ..

اون پتو رو کشید روم و گفت :  خواهر قشنگم برات یک سوپ درست کردم می خوام خودم بزارم دهنت ..

هنوز بغض غریبی گلومو فشار می داد ...

ولی توی همون حال به فکر نیما بودم و از اینکه شاهین و بهروز بخوان باهاش در گیر بشن می ترسیدم ..




ادامه دارد






#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
مرسی معصومه جون چه جای حساسی تموم شد   چقدر خوبه که هر زنی  یه مردی مثل نیما تو زندگیش دا ...

گذاشتم عزیزم بقیش و بخون 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
خوبی قطع شدن نت این بود که چندتا قسمت باهم بخونم،ممنون معصومه جون

😍😍😍

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ممنون عزیزم  

😘😘

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
چرا شنبه ها رمان نداریم

خانم گلکار چون جمعه رو استراحت و کارای شخصی شون میکنن  برای همین ولی امروز گذاشتن داستان و الان میذارم 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_سی ام- بخش اول








 دلم شور افتاد ممکن بود شاهین بره سراغ زری جون و آدرس خونه ی نیما رو پیدا کنه ..

می ترسیدم با هم در گیر بشن حالا نیما رو میشناختم و می دونستم آدمی نیست که کوتاه بیاد ..و تا اون موقع  شاهین اونطور  عصبی و بی منطق ندیده بودم معلوم میشد که حسابی ذهنش نسبت به من خراب شده ...

به پروانه گفتم : لطفا شماره ی زری جون رو بگیر باید باهاش حرف بزنم   .. زود باش اگر دیر نشده باشه ..

مامان گغت : ول کن مادر آبرو ریزی راه ننداز من حرفت رو قبول می کنم ..

گفتم : مامان اون زمان که باید قبول می کردین؛ نکردین ..شما منو به این روز نشوندی ..

یک زنِ ترسو؛؛  بی عرضه ؛ یک زن احمق که تا دیدم شما از آبروت ترسیدی و  های و هو راه انداختین راضی شدم با کسی که نمی خواستم ازدواج کنم تنها برای اینکه فکر شما ها رو در مورد خودم عوض کنم ...

حالا  چی رو ول کنم ؟ هنوز همون آش و همون کاسه ,  برگشتم سر جای اولم ..ببین ..منو ببین ..

چقدر برات قسم خوردم تا خودمو به شما ثابت کنم ؟ چرا نفهمیدی دخترت بیگناه بود و ازم حمایت نکردی ؟ 

تا اینقدر بیراهه نرم ...



داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_سی ام- بخش دوم 






گفت : خوب مادر من که بد تو رو نمی خواستم دهن مردم رو چطوری می خواستیم ببندیم ؟مادر نیستی که بفهمی ؛؛  

اگر خودت فردا مادر شدی نمی خوای از دخترت محافظت کنی ؟ نمی خوای دختر سر براهی داشته باشی ؟ دوست داری جای من بودی ؟ 

چیکار باید می کردم ؟ در دهن مردم رو که نمی تونستم ببندم ..

گفتم : من این کارو با دخترم نمی کنم بهش  آزادی فکر میدم راه رو نشونش میدم و می زارم خودش انتخاب کنه ...

بهش اعتماد می کنم و شخصیت میدم ..الان جامعه ی ما پر شده از خرافات پوچ بی محتوایی که مادرای ما رو وادار می کنه به مرد هامون یاد بدیم حق داری خواهرت یا  زنت رو بزنی به اسم ناموس برای خودت حق قائل بشی اونو زیر سلطه ی خودت در بیاری ..

این مرد ها رو ما زن ها تربیت می کنیم این ما هستیم که بهشون یاد ندادیم چطور به حق دیگران احترام بزارن ...پس نمک گنده مادر من ؛ ...









#ناهید_گلکار

@nahid_golkar




#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_سی ام- بخش سوم 






گفت : به خدا همین زبونت سر سبزت رو به باد داده ..

از بس تو روی همه در اومدی ..حالا من شدم نمک گندیده ؟ 

گفتم : همین دیگه ..نمی دونم زبون من قاصره یا شما همیشه حرف منو اشتباه بر داشت می کنین ..می خوام بگم عیب از ماست ....

پروانه گفت : ول کنین الان دوباره شروع نکنین دیگه جون توی تنم نیست ...

پونه زری جون جواب نمیده ؛چیکار کنم ؟ ..

گفتم : خوبه خدا کنه خونه نباشه ...

احساس می کردم همه ی بدنم درد می کنه ؛ اما با دارو های مسکنی که خورده بودم  خواب آلود و بی حال شدم .. 

 ولی دلم نمی خواست چشمم رو روی هم بزارم ؛؛  می خواستم بشینم و ساعت ها اشک بریزم  ..

اما ملاحظه ی اون دوتا بچه رو کردم که با نگرانی به من نگاه می کردن ..این بود که خوابم برد ...






داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_سی ام- بخش چهارم







روز بعد  خیلی کار داشتم و برای تکمیل پرونده ی لاله   که روز شنبه دادگاهش  بود و کار پرونده ی زهرا باید بیگناهی اونم ثابت می کردیم حتما باید خودم میرفتم ..

با تنی خسته و دلی شکسته و بغضی در گلو آماده شدم ...به زحمت لباس پوشیدم  هر چی مامان گفت بمون استراحت کن گوش ندادم اصلا نمی خواستم توی خونه بمونم ..

زنگ زدم آژانس و یک تاکسی گرفتم ..می ترسیدم نیما بازم بیاد دنبالم برای همین  با اینکه حالم خوب نبود خودمو رسوندم دفتر ..

 با خانم حیدری رسیدیم پشت در ؛؛ وضعیت منو که دید ناراحت شد و علتشو پرسید گفتم دیروز تصادف کردم ..و برای اینکه دیگه چیزی ازم نپرسه  به زری جون زنگ زدم ..

خواب آلود گوشی رو برداشت ..

گفتم : ببخشید بیدارتون کردم ولی چون ممکنه دسترسی به تلفن نداشته باشم مجبور شدم زنگ بزنم ..

پرسید : چی شده پونه جان؟ حالت خوبه ؟ 

 اشکالی نداره خودم می خواستم بیدار بشم ..حرف بزن ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز