2777
2789
عنوان

جای من کجاست ؟

| مشاهده متن کامل بحث + 190673 بازدید | 2148 پست

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و هشتم- بخش اول






صبح با عجله از در خونه خارج شدم که اول برم دفتر و بعدم خودمو برسونم کرج ..

هنوز چند قدم نرفته بودم که صدای نیما رو شنیدم که گفت ..بازم خنده یادت رفت ..

واقعا منو ندیدی یا وانمود کردی ؟

 گفتم : سلام صبح بخیر ...ندیدم تو اینجا چیکار می کنی ؟ من امروز خیلی کار دارم ؛  برو الان یکی تو رو می ببنه .درد سر میشه ..

گفت : برای خوشبخت شدن باید جسور بود ..ترس زندگی آدم رو نابود می کنه ..

من اینو می خوام توی سر تو فرو کنم ..

گفتم : ولی این حرفا حالیم نیست ؛  من می ترسم ..آره ؛ 

باشه من ترسوم ولی برای این کارم دلیل دارم حالا چی می خوای سر صبح؟ ..

خیلی خونسرد گفت : هیچی یک کاری کرج دارم اومدم با هم بریم ..

گفتم : نه  نیما نمیشه ,,  من باید با آقای کاشف برم ..می دونی اگر مامانم بفهمه چقدر ناراحت میشه ؟ به من عذاب وجدا ن نده ..

به جاش  بهم مهلت بده تا فکر کنم و با آرامش جواب بدم ..





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و هشتم- بخش دوم 







سرشو انداخت پایین و رفت ..فکر کردم به حرفم گوش کرده و داره میره ولی دستشو گذاشت روی زنگ خونه ی ما ؛؛  تا  خودمو رسوندم مامانم پشت اف اف بود ..

نیما گفت : ببخشید نیما سهرابی هستم یک عرضی داشتم خدمت شما ...

در باز شد و مامان گفت بفرمایید تو ..

آروم گفتم : نیما تو اینا رو نمیشناسی ؛ منطقی بر خورد نمی کنن خواهش می کنم بی خیال شو ..

گفت : تو صبر کن خودم درستش می کنم ..

و وارد حیاط شد و من پشت در موندم در حالیکه  دست و پام می لرزید ..

سلام کرد و گفت : عذر می خوام مهین خانم ..من می خواستم ازتون اجازه بگیرم پونه خانم رو ببرم کرج ..

مامان گفت : ای خدا مرگم بده نه , اینکارو نکنین ..تازه پونه رفته خونه نیست ..اگر داداشش بفهمه قیامت به پا می کنه ..

نیما با همون زبون چرب و نرمش گفت : به نظرتون با من بیاد بهتر نیست تا با غریبه بره ؟ ما هم یکم آشنا میشیم قول میدم صحیح و سالم برش گردونم ..







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar



#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و هشتم- بخش سوم 






گفت : والله نمی دونم چی بگم ؟ آخه اصلا پونه خونه نیست ..

نیما گفت : دستون درد نکنه پیداش می کنم ..امری؟ فرمایشی ؟

مامان جون  این محبت شما رو فراموش نمی کنم ...خدا نگهدار ..

و با سرعت از خونه اومد بیرون و در بست و به من بدو ..بدو سوار شو ..

طبق معمول چاره ای برای من نذاشت ..

سوار شدم و با سرعت از اونجا دور شدیم  ..

گفتم : نیما تو هنوز همون پسر بچه ی شیطون و بی کله ی سال اول دانشگاهی ..همون کارا رو می کنی هیچ فرقی نکردی از این کارا خوشت میاد ؟  ..

خوب چرا نمی زاری طبق روال خودش پیش بره ....

صداشو کلفت کرد و گفت : من مَردم غیرت دارم نمی خوام ناموسم با ماشین مرد غریبه بره کرج ..

و قاه قاه خندید ...

گفتم : به خدا من نمی تونم مثل تو باشم ..دارم از دلشوره می میرم ..می دونم برگردم باید جوابگو باشم ..

پرسید : یکراست کرج؟ ..





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و هشتم- بخش چهارم






گفتم یک جا صبر کن من تلفن بزنم این همه راه تا کریم خان نریم..

یک زنگ هم به مامانم بزنم ..اگر به خودم گفت که باهات بیام میام وگرنه منو بکشی این کارو نمی کنم ..

نیما دارم بهت میگم منو توی درد سر ننداز ...به خدا دیگه تحمل حرفای اونا رو ندارم ...می ترسم ..می فهمی می ترسم ...برای هر کس تعریف می کنم باورش نمیشه که خانواده ی من چطوری بی منطق میشن ..

اول زنگ زدم به مامان و گفتم : این آقای سهرابی میگه از شما اجازه گرفته منو ببره کرج ؛ راست میگه ؟شما اجازه میدی   باهاش برم ؟ 

گفت : آره مادر اجازه گرفت ولی ...نمی دونم؛؛  

باشه برو حرف تون رو با هم بزنین دیگه بچه که نیستی ..ولی مراقب خودت باش زود برگرد ..پونه مادر منو دلواپس  نزار ..






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و هشتم- بخش پنجم 







بعد زنگ زدم به آقای سهیلی که خبر بدم که  خودم میرم کرج ؛؛ 

اون گفت : پس تو از کرج که برگشتی برو همون خونه ای که اجاره کردیم فهیمه اثاث خریده منتظر توست ..دست تنهاش نزار ..

گفتم : چشم ؛

و گوشی رو قطع کردم .اما عصبی شده بودم ..وقتی سوار ماشین شدم نیما پرسید: چی شده حالت خوبه ..مامانت حرف بدی زد ؟

 گفتم : نه ..نمی دونم با این طرز رفتار سهیلی چیکار کنم ..اصلا نمی پرسه تو کار داری ؟  نداری ؟ آدمی ؟ برای خودش برنامه ریزی می کنه و دستور میده ..

الان من دارم میرم کرج اصلا معلوم نیست کارم کی تموم میشه , تازه خودمم نمی دونم باید چطوری اون مرد رو به حرف بیارم ..

بعد اون برای بعد از ظهر منم برنامه گذاشته ...البته گفته برم پیش فهیمه خانم ؛ اما چرا هماهنگ نمی کنه نمی دونم ..

شاید منم کاری داشته باشم انگار تمام وقت من باید در اختیار ایشون باشه  ...






داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و هشتم- بخش ششم 






گفت : نگران نباش درست میشه به زودی خودمون دفتر وکالت می زنیم ..حالا بگو برای چی می خوای بری کرج می خوای چیکار کنی ؟ 

گفتم : یک خانمی از شوهرش سه ساله که جدا شده , چون شوهرش رفته زن گرفته ..حالا  زن اون مرد ازش  شکایت کرده که طلاهای  منو دزدیده ..

گویا چند وقت پیش خانم قرائی برای خرجی بچه ها میره به خونه ی اون  و منتظر میشه تا شوهرِ عوضیش برگرده ..

توی این فاصله زن دوم مدام باهاش بوده ..جر و بحث می کنن و یکم هم بالا می گیره ..روز بعد مامور میره در خونه ی خانم قرائی و به جرم دزدی دستگیرش می کنن ..

ما اتفاقی اونو توی دادگستری کرج  دیدیم ..وکیل نداشت می گفت پولشم ندارم این بود که سهیلی قبول کرد ازش دفاع کنه .. 

برادرش سند خونه اش رو آورد گذاشت و موقتا آزاد شد ..سهیلی پرونده رو فرستاد تهران ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و هشتم- بخش هفتم 






همه چیز داشت خوب پیش میرفت که  نمی دونیم چطوری شوهره طلا فروشی رو پیدا کرده که ادعا می کنه طلا ها رو از زهرا قرائی خریده ..

و خیلی حرفا از قول اون زده که همشو زهرا انگار می کنه قسم می خوره اصلا پاشو توی اون طلا فروشی نذاشته ...

نیما پرسید تو می خوای چیکار کنی حالا ؟

 گفتم : نمی دونم ولی مطمئنم  اون زن و طلا فروش به زهرا تهمت زدن ..اما باید ثابت کنیم ...باید زیر زبون طلا فروش رو بکشیم ببینیم برای چی دروغ میگه ..

خلاصه ته و توی کارو در بیاریم ..

گفت: کار تو نیست ..حق وکالت منو بده  ..

بزارش به عهده ی من اگر دست طلا فروش با اونا توی یک کاسه باشه ازش اعتراف می گیرم  ..اصلا اون مرتکب جرم شده و بدون کاغذ خرید طلا خریده  ...

گفتم : درد سر اینه که دوتا از اونا کاغذ خرید داشته و طلا فروش در این طور مواقع می تونه اطمینان کنه ...





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و هشتم- بخش هشتم 






گفت :خوب پس بهتر ؛؛ معلومه که کار خود اون زن اس  .... 

میشه اول بریم این خانم قرائی رو ببینیم ؟

 گفتم : آره سر راهه زور آباد آدرسش اینجاست ..یک بارم من با آقای سهیلی اومدیم ولی خونه اش نرفتیم ..

توی این دنیا آدم به چیزای عجیبی بر خوره که با هیچ معادله ای حل نمیشه  ...درست مثل  ترازوی نا میزون عدالت ..وبسیار  غم انگیز  ...

وقتی از اون سر بالایی های خاکی و کوچه ها تنگ و کثیف و پر از بچه و زن های چادر بسر که با صورت های غمزده دم در ایستاده بودن رد میشدیم ..دلم بشدت گرفت ..

خونه ها ی کوچیک و غیر قابل باور؛  فقیرانه ..

مردمی که انگار این دنیا  و خوبیهاش از آن آنها نبود و برای زجر کشیدن آفریده شده بودن ...

تپه ای که از دور زیبا به نظر میومد و در واقع یک فاجعه ی انسانی بود مرد های معتاد و زن های غمگین  ...






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و هشتم- بخش نهم 







تا خونه ی خانم قرائی رو پیدا کردم بغضم شدید تر شده بود ..

وضع زندگی اون از همه بدتر بود ..

سی و یکی دو سال بیشتر نداشت رنگ پریده و خیلی زیاد غمگین بود ...ما رو به خونه اش دعوت کرد به جایی که واقعا قابل نشستن نبود اما باید  باهاش حرف می زدیم ...

فورا دوتا چای کم رنگ و بد بو برای ما ریخت و نشست ..نیما پرسید میشه بگین جریان این طلا فروشی چیه ؟

اول اشکهاش ریخت و با گوشه ی چادرش پاک کرد و  گفت : به حضرت عباس اگر من بدونم,  خدا رو شاهد می گیرم من اونجا نرفتم ..

اصلا نمی دونم در مورد چی حرف می زنن  ..می دونین دردمن چیه ؟ 

 من اصلا یعقوب رو نمی خوام آدم شر و معتاد رو می خوام چیکار ؟ مال اون زن باشه ,  دست بزن که  داره تا حالا صد بار منو کتک زده و وقتی مواد بهش نمی رسید و پول نداشت تلافیشو سر من خالی می کرد حالا رفته سراغ این زنه که پول داره ..

وقتی شنیدم زن گرفته از خدا خواستم  ..بچه هام رو بر داشتم و از دستش فرار کردم ..اما حاضر نیست طلاقم بده ..

اون زنم فقط همینو می خواد ..دقش اینه که یعقوب هنوز دنبال منه ...





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و هشتم- بخش دهم 







به خدا من با یعقوب کاری ندارم می خواد طلاقم بده می خواد نده , من که نمی خوام زبونم لال شوهر کنم ..اما  خرجی بچه ها رو باید بده ..

نمی تونیم گشنه بمونیم , ..بچه ها کوچک هستن و نمی تونم برم جایی کار کنم ... 

مدتی بود که اصلا سراغمون نمی اومد رفتم ازش پول بگیرم نبود ...بار دوم که رفتم اون زن به زور منو برد توی خونه  و گفت بیا بشین  منتظرش بمون ؛؛ 

حالا به جای اینکه من مدعی اون باشم اون یک چیزی هم طلبکار بود و می گفت آسایشش رو بهم می زنم ... 

بعدم متلک گفت ..تحقیرم کرد و هر کاری می کردم نمی ذاشت از خونه بیام بیرون ..می گفت صبر کن یعقوب بیاد تکلیف ما رو روشن کنه ...

ولی تا یعقوب از راه رسید داد و قال راه انداخت و می گفت من می خواستم اونو بزنم ..

فکر می کردم قصدش همین بود که منو عصبانی کنه و با من در گیر بشه ولی من اصلا عرضه ی این طور کارا رو ندارم فقط گریه کردم ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar‌

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و هشتم- بخش یازدهم 







روز بعد مامور آوردن و منو بردن کلانتری که طلاهاش رو دزدیم ...

به خدا اونجا با خودم فکر کردم کاش این کارو کرده بودم اینقدر دلم نمی سوخت ؛؛ ولی من واقعا آدم بی عرضه و بی دست و پایی هستم .چه عقلم به این کارا میرسه ؟ 

زهرا قرائی چنان می گریست که حتی نیما هم اشک توی چشمش جمع شده بود ..بهش گفت : حاضر شین با هم بریم پیش طلا فروش ...

گفتم : نیما می خوای چیکار کنی ؟

 گفت : صبر کن الان خودمم درست نمی دونم چی میشه ..ولی تا به حرفش نیارم ولش نمی کنم مرتیکه ی دزد حتما با اون زن همدست شده ...

یکم بالا تر از طلا فروشی نگه داشت و به من گفت تو پیاده نشو نباید تو رو ببینه ..و خودش با زهرا رفتن توی طلا فروشی . ..

نیما که ریشش بلند بود  دکمه ی بالای پیرهنشو بست و با زهرا وارد طلا فروشی شدن ...





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و هشتم- بخش دوازدهم 






من از دور نگاه می کردم ..بیشتر از  نیم ساعت طول کشید که نیما اومد بیرون و از توی پیاده رو رفت پایین ..و زهرا توی طلا فروشی موند  ..

نیما رو از دور می دیدم و نمی دونستم داره چیکار می کنه با دوتا جوون حرف می زنه ..بعد با همون  دونفر  برگشت و بدون  اینکه به من نگاه کنه دوباره رفت توی طلا فروشی ...

در حالیکه اون دونفر جلوی ویترین مغازه ایستاده بودن  ..

خیلی دلم می خواست از کارش سر در بیارم  ..یکم بعد  زهرا از مغازه اومد بیرون و دوید طرف ماشین و سوار شد ..

پرسیدم زود باش بگو چیکار می کردین  ؟

 گفت: فکر کنم  به حرفش آورد..می دونستی طلا فروش از آشنا های زنِ یعقوبه ؟ 

اونو میشناخت ..میگه بهش گفته من می خوام شوهر اونو از راه بدر کنم  ..فکر کنم قبلا باهاش رابطه داشته ..

مطمئنم ..شنیدم زن خوبی نبوده  ... 

گفتم آخه به چه قیمتی ؟ چطور دلش اومده به زنی مثل تو تهمت بزنه ..؟حالا برای خودشم درد سر میشه شهادت دروغ داده حتما اینو می فهمه ..







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و هشتم- بخش سیزدهم 






مدت زیادی طول کشید که نیما از در طلا فروشی  اومد بیرون ..و با اون دوتا جوون رفت ..

وقتی برگشت یک کاغذ گذاشت روی داشپورت و گفت : فردا میاد حضورا شهادت میده اما بهش قول دادم ازش شکایت نکنیم ...فعلا اینم  اعترافش ..

گفتم ..نیما  تو داری چیکار می کنی ؟ 

گفت تهدیدش کردم ..با آدم هایی مثل اینا باید مثل خودشون  رفتار کرد ..

پرسیدم اون دوتا جوون کی بودن ؟

 گفت ..از برادران امنیتی تحت اوامر من ..نفری دو هزار  تومن گرفتن نیم ساعت در اون مغازه ایستادن همین ...

وقتی کسی خلاف کرده باشه زود می ترسه اونم یک کاسب که اعتبارش از همه چیز براش بیشتر می ارزه از ترس داشت سکته می کرد باورش شد ..

و با خنده ادامه داد..پونه باورت نمیشه  ..بهش گفتم یا راستشو بگو,  یا میدم ببرمت اونجا مجبور بشی  راستشو بگی؟ ...

ولی بهش نگفتم کجا ؛ اونم نپرسید مثل اینکه خودش می دونست می خوایم کجا ببریمش ..البته کارم بی اجر نمونه به این آسونی هم نبود ....





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و هشتم- بخش چهاردهم 







گفتم توی دادگاه این کاغذ ارزشی نداره خودتم اینو می دونی ..

گفت ولی اون مرد نمی دونه فکر می کنه اگر فردا نیاد شهادت بده مغازه شو می بندم ...

در حالیکه نمی دونه اگر نیاد  ما هیچ کاری از دستمون بر نمیاد ...و قاه قاه خندید ..

نمی دونستم چی بگم ولی حالا فکر می کردم شاید خدا نیما رو برای اون زن فرستاده بود تا بیگناه به زندان نیفته ..باید با سهیلی مشورت می کردم ..

زهرا خانم رو برگردوندیم خونه اش ..حدود ساعت یک بود و هر دو گرسنه ؛  

توی کرج  یک جا ناهار خوردیم ..و راه افتادیم طرف تهران ؛ تمام مدت اون حرف می زد و من گوش می دادم ...

اونقدر حس خوبی داشتم که هیچ شکی توی دلم برای اینکه با نیما بمونم نداشتم ..

لحظاتی که با اون بودم حس امنیت می کردم آدم خاصی بود ؛







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و هشتم- بخش پانزدهم 





یک آرامشی بهم دست داده بود که تا اون زمان تجربه نکرده بودم ...به تهران که رسیدیم ..بدون اینکه به من حرفی بزنه یک جا نگه داشت و سم سوسک خرید و گفت : قبل از اینکه اثاث رو توی خونه بزاریم باید سمپاشی بشه وگرنه همه جا رو سوسک بر می داره ...

فهیمه جون از این کارش خوشحال شد ..

با اینکه آقای سهیلی داده بود اونجا رو تمیز کرده بودن همه جا رو سم ریختیم و قرار شد دو روز دیگه که جمعه بود برای جابجایی همون جا دور هم جمع بشیم ...

 دیگه هوا تاریک شده بود که به خونه نزدیک میشدیم ..

ازش پرسیدم : تو امروز کار خودت رو چیکار کردی ؟ 

گفت : مرخصی گرفتم کار زیادی نداشتم ...بعد یک سکوت بین مون حکمفرما شد ..







داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و هشتم- بخش شانزدهم 






از اینکه حرف نمی زد تعجب کردم ..

یکم بعد آروم ازم پرسید : به مامانم بگم برای قرار و مدار شما رو دعوت کنه خونه ی ما ؟ گفتم : قرار و مدار رو که تو خونه ی داماد نمی زارن ..باید شما بیان ..

با خوشحالی گفت : پس قبول می کنی ...پونه تو رو خدا کار تمومه ؟

 گفتم : تمومه ...

عکس العمل هاش غیر قابل پیش بینی بود ..خندید و گفت : خیلی خوب شد ..ولی فکر نکنی من هر روز دنبال پرونده ی تو راه میفتم میرم کرج ..

خرم که از پل بگذره خودت باید تنهایی بری و برگردی ..و قاه قاه خندید ...

گفتم : حالا این چی بود؟  شوخی یا جدی ؟ ...

گفت معلومه شوخی کردم مطمئن باش من همیشه همینم که هستم ..خودت صبح نگفتی از سال اول دانشگاه فرقی نکردم ؟







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و هشتم- بخش هفدهم 





من همون فردین مسلک هستم که هستم ...یک جا ظلم ببینم نمی تونم آروم بشینم ...و در خونه نگه داشت ..

ماشین شاهین و کامی دم در بود ..

زود پیاده شدم تا کسی ما رو ندیده اون بره ..

ولی متوجه ی ماشین بهروز نشدم ...

در حالیکه هر دومون خوشحال بودیم و زندگی کام مون رو شیرین کرده بود از هم جدا شدیم ..

درو باز کردم شاهین و بهروز رو دیدم بقیه هم هر کدوم یک طرف بودن واحساس کردم  جو خوبی نیست  ..

انگار می خواستن بهم حمله کنن ..

در و آهسته پشت سرم بستم و گفتم : سلام ..چیزی شده ؟ 


ادامه دارد






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
عزیزم گذاشتی لایکم کن🤗

عزیزم هرروز ساعت دو میذارم سر بزن 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و نهم- بخش اول






شاهین با خشمی که نمی تونست کنترل کنه اومد جلو و گفت : کجا بودی تا حالا ؟

از حالتی که داشت حدس هایی می زدم  گفتم : شاهین برو کنار می خوام برم استراحت کنم خسته ام لطفا خودتو کنترل کن حرفی داری بعدا بهم بگو نمی خوام جلوی بقیه جر و بحث کنیم ...

گفت : وایسا ببینم توی اتاق نمیشه بچه ها اونجان همین جا جوابم رو بده ، ازت پرسیدم کجا بودی تا حالا ؟ 

یک نگاهی به بهروز و کامی و مامان کردم که باز با چشمهای اشک بار و نگران  داشت منو نگاه می کرد...

گفتم : نمی فهمم ؛ شما ها باز برای من قشون کشی کردین ؟ موضوع چیه ؟ من تا کی باید جواب سئوال های بی ربط شما ها رو بدم؟ 

 تا کی باید زیر سلطه ی شما زندگی کنم ؟ من کار می کنم وکیلم ؛ و بیشتر وقتم رو می زارم برای زن هایی که زیر بار ظلم شما مرد ها دارن له میشن ..





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و نهم- بخش دوم







صد بار بهت گفتم من آدمی نیستم که بشینم گوشه ی خونه و فقط سبزی پاک کنم ..

دستشو بلند کرد و یک مرتبه  کوبید توی صورتم ..کاری که هرگز نکرده بود ..

برق از چشمم پرید و درد شدیدی توی فکم احساس کردم ..

و به گریه افتادم وگفتم : آفرین به تو؛  پدری که برام نکردی ؛؛برادری رو در حقم تموم کردی ..

دستت درد نکنه همین یک کار رو با من نکرده بودی ..

ولی اینو بدون که ....نذاشت حرفی تموم بشه ؛ فریاد زد زبون نزن ..

این بار می زنم می کشمت دختره ی پر رو و بی حیا ..تو فکر کردی کی هستی ؟ 

هر کاری دلت می خواد می کنی ..ازت پرسیدم کجا بودی جواب بده تا تیکه تیکه ات نکردم ..

گفتم : شاهین خجالت بکش ..مامان خبر داره کجا بودم ..

گفت : ولی مامان خبر نداشت اون پسره همونی که تو رو باهاش اونسال گرفته بودن ..

چرا نگفتی ؟ چرا امروز با اون بی همه چیز؛ رفتی کرج؟ ..تو آبرو سرت نمیشه ؟ برای همین طلاق گرفتی ؟

 دیدی شک های بهروز بدبخت درست بود توی این مدت با هم رابطه داشتین ؟








#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز