2777
2789
عنوان

جای من کجاست ؟

| مشاهده متن کامل بحث + 190673 بازدید | 2148 پست

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و چهارم- بخش هفتم 







شنبه صبح از آقای سهیلی اجازه گرفتم و بچه ها رو بردم زندان تا مادرشون رو ببینن و در مورد پرونده با لاله حرف بزنم پونزده روز دیگه دادگاه داشت و آقای سهیلی همه ی کارای اونو به من واگذار کرده بود ..

و من با استفاده از شکایتی که خودم از برادر مقتول کرده بودم می خواستم قبل از دادگاه رضایت خواهرای اونو بگیرم تا منم در قبالش رضایت بدم .. و  شدیدا سرگرم دوتا پرونده بودم که یکی از اونا پرونده لاله بود ..

با اوضاعی که پیش اومده بود امید زیادی داشتیم که بتونم لاله رو آزاد کنم ..جرمش  دفاع از ناموس؛ و قتل غیر عمد  بوده ..

سهیلی ازم خواسته بود که ساغر رو پیش پزشک قانونی ببرم تا تجاوز ثابت بشه ولی من اجازه ندادم حتی به خاطر آزادی مادرش این لطمه ی روحی به اون بخوره ..و می دونستم تا آخرعمر فراموش نمی کنه ..

حتی به خودم اجازه ندادم در موردش با ساغر حرف بزنم اون بچه فقط نه سال داشت  ...به هر حال تنظیم دفاعیه رو شروع کردم و اصلا موضوع نگهداری از بچه های بی سرپرست رو به دست فراموشی سپردم  ...






داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و چهارم- بخش هشتم 






اما بعدا متوجه شدم که آقای سهیلی و خانمش از روز بعد   افتادن دنبال این کار و ظرف ده روز خونه ای مناسب پیدا کردن  ..و یک روز که  با  آقای سهیلی میرفتیم دادگستری به من گفت : امروز با من بیا  فهیمه رو بر داریم و بریم خونه رو ببینین اگر خوب بود اجاره کنیم ..

گفتم : واقعا ؟ داریم شروع می کنیم ؟

 گفت : من که بهت گفتم با کسی شوخی ندارم ..

گفتم : چشم حتما؛؛  ولی اول باید برم خونه ..اما  زود خودمو میرسونم ..یا شما آدرس بده من بیام دم همون خونه ای که می خوایم اجاره کنیم ...

 گفت : آدرس ؟ نه ؛ درست نمی دونم که  دقیقا بهت بگم کجاست ولی به خونه ی ما نزدیکه ..تو بیا اونجا با هم میریم اینطوری  بهتره ...






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و چهارم- بخش نهم 







از وقتی بچه ها خونه ی ما بودن اگر دیر میرفتم مامان دعوا می کرد و باید جوابگو میشدم پس باید یک سر حتما به خونه می زدم  ....

از شانس من پروانه و کامی و شاهین و گلسا همه خونه ی ما بودن ....و اینطوری یکم طول کشید و مجبور شدم توضیح بدم که می خوام کجا برم ...

مامان گفت : ول کن این کارا رو ..حالا می خوای همین شب ها رو هم خونه نیای ؟ صبح سر کار بعد از ظهر دنبال پرونده من اصلا تو رو درک نمی کنم ..

بهروز رو از خودت روندی که این کارا رو بکنی ؟

 گفتم مامان جان باز  دور و ورت شلوغ شد پیله کردین به من بزارین خودم می دونم چیکار کنم ..

گفت : من نمی دونم فردا سر ساعت باید خونه باشی می خواد برات خواستگار بیاد ...

گفتم : یا خیر خدا ..شما قبول کردین ؟





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و چهارم- بخش دهم 






گفت : بله که قبول کردم چرا نکنم ..داری پیر میشی میمونی تک و تنها ..

شاهین گفت : مامان ؟ چرا بدون رضایت پونه قبول کردین ؟ ولش کنین شما که اونو میشناسین اگر نخواد نمی کنه ...

مامان گفت : والله زری جونش می خواد براش خواستگار بیاره ..حالا تو کوچه و خیابون که نریختن اونم برای زن بیوه ...و من می دونستم که خواستگار من کی هست و چه درد سر هایی پشت اون ...

گفتم : مامان جون یک وقت سعی نکنین  یک حرف خوب در مورد من از دهنتون در بیاد  ..اصلا بگین چرا من اینقدر پیش شما بی مقدارم ؟ 

تو رو به  اون نمازی که می خونین از من خطایی دیدی ؟ دنبال شوهرگشتم  ؟سر و گوشم می جنبید ؟ تو رو خدا یکم انصاف داشته باشین ؛؛  

زری جون یا هر کس دیگه ..من شوهر بکن نیستم لا اقل حالا نه ...خودم بهتون خبر میدم ...

و در حالیکه داشتم از در میرفتم بیرون بلند گفت : دیر نکنی ؟ سر شام اینجا باشی ها ...

گفتم : چشم مامان جون ؛ جایی ندارم برم ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و چهارم- بخش یازدهم 







اما داشتم حرص می خوردم و با عجله راه افتادم برم طرف خیابون که سوار تاکسی بشم ...

می خواستم در بست بگیرم تا زود تر برسم... ولی  یک ماشین شخصی جلوی پام نگه داشت  ..

راستش هوا داشت تاریک میشد و ترسیدم چند قدم رفتم پایین تر  ..دنده عقب گرفت و سرشو آورد جلو و گفت بفرما یید در خدمتم ..

گفتم : برو آقا مزاحم نشو ..و بازم چند قدم اومدم عقب تر که یک ماشین نگه داشت و نیما رو دیدم ازش پیاده شد و رفت سراغ راننده ی اون ماشین ..

اونم پاشو گذاشت روی گازو فرار کرد ..

در حالیکه عصبانی بود اومد و گفت سوار شو خودم می رسونمت ..

گفتم : خودت ؟؟ نه ممنون می خوام با تاکسی برم ..راهم دوره ..

سرم داد زد یک دنده ..بهت میگم سوار شو پولشو بده من ...

و در ماشین رو باز کرد و گفت : نزار به زور سوارت کنم ...نمی خواستم کسی ما رو ببینه و یک لحظه هم فکر کردم بزار سوار بشم و آب پاکی رو روی دستش بریزم و از دست اینم خلاص بشم ...





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و چهارم- بخش دوازدهم 






با حرص  سوار شدم و اونم رفت نشست پشت فرمون و راه افتاد و خیلی جدی گفت : کجا تشریف می برین ؟ 

گفتم : طرفای سعادت آباد ...خوب شد حالا ؟

 ببینم نکنه می خوای دوباره برام درد سر درست کنی ؟ 

گفت : وای ؛ وای وای که تو خود درد سری ...لجباز ؛ یک دنده , خود خواه ,

 گفتم : راستی چرا همه در مورد من اینطوری فکر می کنن تو می تونی بهم بگی ؟واقعا من اینطوریم ؟ منه بیچاره که کاری به کار کسی ندارم ...

 گفت : آره می دونم ؛ ولی نمیگم چون روت زیاد میشه ..

گفتم خواهش می کنم بگو چون برای خودمم معما شده ..اصلا می خوام بفهمم من چطوریم که این لقب ها ی ناجور رو بهم نسبت  میدن ...

خندید و گفت : ناجور ؟ آهان پس من اولین نفری نیستم که اینطوری فکر می کنم ..حق با من بود ..ولی اونا اشتباه می کنن من درست میگم ...

گفتم : چی شد چیستان طرح کردی ؟







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و چهارم- بخش سیزدهم 






گفت : برای اینکه من از روی حرصم اینا رو گفتم بهش معتقد نیستم وگرنه اینقدر دوستت نداشتم که این همه سال نتونم فراموشت کنم ...

گفتم : زری جون  باهات حرف زده آره ؟ حتما بهت گفته که نظر من چی بوده ...

گفت : باور نکردم ..می خوای بهت بگم تو چطوری هستی ؟نظرم در مورد تو چیه ؟ 

گیج شدی ..ترسیدی ؛؛

 از اینکه در موردت قضاوت کنن وحشت داری ..از اینکه باز بهت تهمت بزنن و پشت سرت حرفای ناروا بگن می ترسی ..و  خودتو پشت یک نقاب بی احساسی مخفی کردی ..

و هر وقت موردی برات پیش میاد که باید از زندگی خودت لذت ببری جبهه می گیری و ترسناک میشی ...





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و چهارم- بخش چهاردهم 






حالا به نظرمن یک مدت خودتو رها کن ..بگو گور بابای بقیه ..

کارم درسته و می خوام انجامش بدم ..بگو منم آدمم ..یک زن با احساسم ..

بگو نیما رو دوست دارم ...

گفتم :وای تو چقدر با زری جون حرف زدی فکر می کنی نمی فهمم ..تازه یادت باشه ؛  از آب گل آلود ماهی گرفتن یعنی همین ..

خندید و گفت : نمی دونی چقدر خوشحالم که دارم تو رو می رسونم ...

گفتم : خوب کرایه اش رو می گیری ...برای اون خوشحالی... 

گفت : پونه راحت باش ..خودتو رها کن ..جبهه نگیر اون کاری رو که دلت می خواد انجام بده...

ببینم شده تا حالا  بری یک جای خلوت و هر چی توی دلت هست با صدای بلند فریاد بزنی ؟



 ادامه دارد







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

ممنونم معصومه جان به گمانم نیما مخشو بزنه ولی پونه دوسش نداره چه کیف کردم حال بهروز و گرفت اونجا که گفت اعتماد به نفسمو ازم گرفتی 

این کاربری دست دو نفره. (خدایا شکرت برای ‌وجودت )

ممنونم معصومه جان به گمانم نیما مخشو بزنه ولی پونه دوسش نداره چه کیف کردم حال بهروز و گرفت اونجا که ...

😘😘😘

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و پنج- بخش اول







گفتم : نه ولی یک اعتراف می کنم چیزایی که در مورد من گفتی درسته ..خودمم اینا رو می دونم ..

ولی بازم از مامانم می ترسم ...و ترسم از اینه که کوچکترین  خطایی بکنم, اونوقت خر بیارو مکافات بار کن ..

فورا به پروانه و شاهین خبر میده ..  پروانه به شوهرش کامی ..کامی به مامانش ..شاهین  به بهروز , اون به مامانش و مامانش به عمو و عمه ی دیگه ام ؛؛ و خلاصه دوباره غوغا راه میندازن که پونه سر خیابون سوار ماشین یک مرد شد ..حالا بیا درستش کن ..

و من باید چند سالم برای همین از خودم دفاع کنم ...

گفت : خوب یک زمان بچه بودی حالا دیگه برای چی ؟ 

گفتم : زن نیستی تا بدونی من چی میکشم .. اونم توی خانواده ی ما که همه مثل زنجیر بهم وصل شدن . تا ازدواج نکردی صد نفر برات غیرتی میشن ..ولی وای به روزی که بیوه هم باشی   هزار نفر چهار چشمی تو رو میپان که نکنه دست از پا خطا کنی ..

حالا تازه اگر لطف کنن و برات حرف در نیارن ...






داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و پنج- بخش دوم 






می خوام ازشون جدا بشم زندگی مستقلی برای خودم بسازم ..جایی که غیرت و ناموس کسی نباشم ....

گفت : خانم الان داری کجا میری ؟ 

گفتم : با آقای سهیلی و خانمش قرار دارم ..می خوایم  یک مرکز نگهداری از بچه های بی سرپرست تاسیس کنیم ..

گفت : راستی ؟ چه عالی , خیلی خوبه ..

گفتم : خدا رو شکر یکی پیدا شد کار منو تایید کنه ..الان توی خونه مطرح کردم مامان که منو با خاک یکسان کرد پروانه پشت چشم نازک کرد و شاهین هم گفت : ولش کن مامان اون که هر کاری دلش می خواد می کنه باهاش بحث نکن ...

گفت : آخه چرا ؟من با کار کردن تو مشکلی ندارم ؛؛

 با تمسخر گفتم : واقعا دست شما درد نکنه فقط به رضایت تو احتیاج داشتم ..خدا رو شکر اینم شد .. ولی اعتماد به نفس عجیبی داری ها .

پرسید :  برای چی با تو اینقدر بد رفتار می کنن ؟ ... نه نمی خواد بگی ؛  من می دونم چرا ؛؛...






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar‌

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و پنج- بخش سوم 








پونه قیافه ی تو مثل آدم های خود خواهه ..

مثل کسی که جز خودش کسی رو قبول نداره ..یادته ؛ اون دختره کی بود آیلا بود؟ آیدا بود .. اون که با تو لج بود و ما رو داد دست ماشین گشت ارشاد  ..اگر یادت باشه اونم بی خود و بی جهت با تو سر لج افتاده بود ..

راستش منم اون اوایل  همین فکر رو در مورد تو می کردم ..ولی بدبختانه عاشقت شدم ..

یک طوری هستی که منه پررو  و دست و رو شسته جرات نمی کردم بیام سراغت ..به خدا هر دختری رو می تونستم تور کنم جز تو ...

گفتم : پس اونیکه میگن؛  توش خودشو می کشه بیرونش مردمو مصداق  منه ....تو چطوری فهمیدی من طلاق گرفتم ؟ از زری جون شنیدی ؟





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و پنج- بخش چهارم 








گفت : نه بابا من فکر می کردم شوهر داری اون زمان من اصلا با زری خانم حرف نمی زدم  ..

زیاد سخت نبود خونه ی ما دوتا خیابون بالاتر از شماست ..تو رو دیدم ؛؛ و بازم دیدم ..و بعدم فهمیدم که دیگه اینجا زندگی می کنی ..

بهت یک دستی زدم گرفت ..فورا جواب دادی از کجا فهمیدی ؟ ...

اون زمان روم به زری خانم باز نبود ..از وقتی فهمیدم طلاق گرفتی روم باز شد  دست بکار شدم..طفلک زری خانم و مامان می خواستن به زور منو بیارین خواستگاری تو و من چون دلم پیش تو بود قبول نکردم ..فکرشو بکن  ..

اما از زری خانم شنیدم که یکسال و نیمه جدا شدی ..

گفتم :بپیچ توی این خیابون سمت چپ ..

گفت : کرایه اش بیشتر میشه ها ...

گفتم : باشه حساب می کنم ...

گفت : خانم وایستم تا برگردین؟ ..برگشت رو ارزون تر میگیرم ...

گفتم : نه شما برو خودم بر می گردم ...

با خنده گفت : به خدا ..

گفتم : چی به خدا ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و پنج- بخش پنجم 







گفت : بگو آژانسم ...من که باید این راه رو برگردم تو رو هم می برم یک پولی هم نصیبم میشه ...

گفتم : همین جاس نگه دار ... لطفا برو من خودم میرم نمی خوام سهیلی در مورد من فکر بدی بکنه  ..

گفت : نمی زارم فکر بدی بکنه  ..قول ..علاقانه نیست که من تنها برگردم و با ماشین یک غریبه برگردی ؟پونه ما دوتا آدم بزرگیم چرا ادای دختر بچه ها رو در میاری ؟ نمی خوام بخورمت که ... برو به کارت برس ..من همین جا میمونم ....

گفتم : از اولم تو یک طوری حرف می زدی که من قانع میشدم ..همینطوری منو توی درد سر انداختی ...

و پیاده شدم و زنگ در خونه ی آقای سهیلی رو زدم فهیمه خانم جواب داد و گفت : پونه جان میای تو؟ یا ما بیایم ..

گفتم : لطفا تشریف بیارین چون من عجله دارم ...






داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و پنج- بخش ششم 







آقای سهیلی زودتر اومد بیرون و گفت: الان فهیمه میاد ..دیر کردی حالا بنگاه نبنده خوبه .. نیما پیاده شده بود و کنار ماشین ایستاده بود آقای سهیلی پرسید با ماشین اومدی ؟

 گفتم بله چون خونه مهمون داشتم باید زود برگردم ..راهمون هم که خیلی از هم دوره ...

گفت : من این آقا رو میشناسم ...قلبم فرو ریخت ..خدایا همونی شد که ازش می ترسیدم ..و زیر لب گفتم من باز اشتباه کردم ؛؛ جواب سلام نیما رو هم نباید می دادم ....

سهیلی  رفت جلوتر و  نیما فورا دست شو دراز کرد و گفت : سلام آقای سهیلی ..حالتون خوبه ؟ سهیلی گفت : کجا شما رو دیدم ؟به نظرم آشنا میاین ؛؛  

نیما گفت : تو دادگستری زیاد با هم روبرو شدیم ... ولی دفتر آقای بیات هم شما رو ملاقات کردم .. من پیش ایشون کار می کنم ..









#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و پنج- بخش هفتم 









گفت : آهان ..تو سهرابی هستی ...یادم اومد تو پرونده ی اون مرده کی بود؟  ساراخانی تو دستیار بیات بودی ....

نیما یک بشکن تو صورت سهیلی زد و گفت : همیشه هوش شما رو تحسین کردم ..شانس نیاوردم با شما کار کنم ..ولی مرد شماره  یک من شمایید .. با هوش و سریع الانتقال و برنده مطلق دادگاه های جنایی ...

سهیلی همون قدر که از کسی تعریف نمی کرد خودش  مرده و کشته ی تعریف بود ..

خنده ی پیروزمندانه ای کرد  ونگاهی به من و نگاهی به اون انداخت و  گفت : با پونه نسبت داری...تا  اومدم جواب بدم گفت : همسایه ایم امشب وقتی داشتن میومدن اینجا یکی  مزاحمشون شده بود من اتفاقی رد میشدم ایشون رو دیدم ؛؛  بیکار بودم تا اینجا رسونمشون  ...

حالا هم باید با هم برگردیم جون راهمون یکیه ...





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و پنج- بخش هشتم 









دیگه داشت خون خونو می خورد ..دستپاچه شده بودم ولی انگار سهیلی  براش مهم نبود چون فورا گفت پس سوار بشین بریم ..و سرشو از در خونه کرد تو و بلند داد زد فهیمه خانم ؛؛ دیر شد زود باش دیگه ...

و همینطور که میرفت سوار ماشین خودش بشه گفت پشت سر ما بیاین ...

سوار ماشین شدم صورتم داغ شده بود و گفتم :یادت باشه زیر قولت زدی  تو منظورت از این کارا چیه ؟ 

چرا منو در مقابل کار انجام شده قرار میدی .. بدم میاد ..می فهمی بدم میاد دلم نمی خواد کسی منو وادار به کاری بکنه ..زیر بار نمیرم ,, آخه تو چی با خودت فکر کردی ؟ مگه قول ندادی بگیم تو آژانس هستی چرا پیاده شدی و خودتو نشون دادی ...








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و پنج- بخش نهم 








خونسرد خندید و گفت : وای ..چه اشکالی داره پونه به خودت بیا ..

اینکار نکن؛ دارن ما رو نگاه می کنن زشته به خدا ..تو مثلا تحصیل کرده و متمدنی این کارا چیه ؟ ..

باورم نمیشه از تو بعیده ..کار بدی نکردیم اومدیم خونه رو ببینیم ...

گفتم : نیما منو میشناسی لج کنم دیگه حریفم نمیشی دست از این کارات بر دار ..تو نیومدی خونه ببینی من اومدم ...

باز بلند خندید و گفت : ولی من آوردمت ...

گفتم نکنه ؛؛   امشبم منو تعقیب می کردی ؟..آره ؟ 

گفت : نه به جون مامانم ..می دونی دروغ نمیگم ..داشتم رد میشدم میرفتم خونه ..آخه من از کجا می دونستم تو می خوای بیای اینجا ...

میشه سخت نگیری ..چیکار می کردم؟ تو رو دیدم ولت می کردم اون مرتیکه اذیتت کنه ؟






داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و پنج- بخش دهم 







بالاخره سهیلی جلوی یک خونه نگه داشت ..و نیما قبل از من پیاده شد و همراه  آقای سهیلی  رفتن توی خونه ..من و فهیمه جون هم پشت سرشون وارد شدیم ...

یک خونه ی ویلایی قدیمی که کمی تعمیر و رنگ شده بود و به نظر تمیز میومد چهار خواب داشت .. و دوتا حموم ؛؛  پیدا بود که روزی که ساخته شد در نوع خودش شیک زیبا بوده ...

فهیمه جون همه جا رو نگاه کرد و از من پرسید نظرتون چیه ؟ به درد کار ما می خوره ؟ 

گفتم : والله نمی دونم ..ما می خوایم یک جایی  باشه که بچه ها احساس کنن توی یک خونه زندگی می کنن ..این هال و پذیرایی بزرگ خیلی به درد می خوره ...

دوتا از اتاق خواب ها هم که حسابی بزرگه ..اگر قیمتش مناسب باشه برای شروع خوبه ....

نیما گفت : پذیرایی خیلی بزرگه ..اگر اتاق کم آوردین این قسمت رو میدیم دیوار آماده بزنن و یک اتاق دیگه ازش در بیارن ..









#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و پنج- بخش یازدهم 








سهیلی گفت : چطوری ؟ 

جواب داد ..اگر لازم شد به من بگین درستش می کنم ...

سهیلی گفت : خونه باید طوری باشه که امن باشه تا مجوز بدن ..گرفتن مجوز هم  خودش خیلی کار داره ...

نیما گفت : بسپرینش به من انجامش میدم ..شما بقیه کارا رو بکنین ...

فهمیه خانم گفت : کاش اینقدر قدیمی نبود ..

سهیلی جواب داد ..نمیشه دیگه ..هم بزرگ هم نزدیک مدرسه هم اجازه ی صاحبخونه برای کار ما ..همه چیز با هم جور نمیشه بسازین دیگه ...

نیما گفت : نگران اوناش نباشین من یک نفر رو میارم سطح حیاط رو درست کنه ؛؛  یکی رو هم باید بیارم  دستی به لوله کشی خونه بکشه ..شیر ها درست کار نمی کنن باید عوض بشن اون با من ...






داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و پنج- بخش دوازدهم 






و طوری رفتار کرد که سهیلی و فهیمه جون فکر کردن من عمدا اونو برای کمک آوردم و خیلی کارای دیگه رو هم بهش واگذار کردن ...

تقریبا خودشو قاطی ما کرد و منم کاری از دستم بر نمی اومد ...

موقع برگشتن ساکت بودم و فکر می کردم ..آیا تقدیر منه ؟ خواست خدا بوده که اونشب نیما همزمان با مزاحمی که داشتم ؛ از اونجا رد بشه ؟ چرا من به فکرم نرسید  از خونه آژانس بگیرم  ؟ اصلا چرا همون موقع ااز دادگستری با سهیلی برای دیدن خونه نرفتم ؟ چرا مامان با حرف زدن معطلم کرد ؟

اگر زود تاکسی گیرم میومد ؛؛ اگر مزاحم نداشتم ..

اگر و اگر ..در این صورت نیما رد شده بود منو نمی دید ...با صدای نیما به خودم اومدم پرسید : از دست من عصبانی شدی ؟








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و پنج- بخش سیزدهم 







گفتم : پس خودتم می فهمی که من باید عصبانی باشم حالا خیالت راحت شد خودتو داخل این کار کردی ؟ 

گفت : هر دم که دل به عشق دهی خوش دمی بود ؛؛ 

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست ...

کمک می کنم اینجا راه بیفته ..ثوابشم میدم به تو ....

می دونی فردا شب می خوام بیایم خواستگاری تو ؟ 

حس عجیبی پیدا کرده بودم ..انگار سالهاست که اونو از نزدیک میشناسم ...بدم نمی اومد توی ماشینش نشستم ..و از کارم پشیمون نبودم ...

دلم نرم شده بود یک طورایی از حرف زدن با اون خوشم میومد ...

ولی گفتم : بله مامانم گفته منم جواب دادم نمی خوام ازدواج کنم ..

خندید و گفت : می خوای ادامه تحصیل بدی ؟ واقعا مثل دختر بچه ها رفتار می کنی ...






داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و پنج- بخش چهاردهم 








گفتم : مثلا دختر بچه نباشم چیکار باید بکنم ؟

با یک ریتم خاص  گفت : با من ازدواج کن عزیزم ..

زن من بشو ...

با هم دفتر باز می کنیم با هم کار می کنیم باهم بچه ی بی سرپرست نگهداری می کنیم آب حوض می کشیم ..بخاری تعمیر می کنیم ...

چاه  فاضلاب خالی می کنیم ...

خندم گرفت و گفتم : تو کی می خوای جدی باشی چاه فاضلاب ؟

 با همون ریتم گفت : بله ..چاه فاضلاب اون خونه پر شده ؛؛ تو نرفتی ببینی ؟

 یکی رو باید بیاری اونو خالی کنه ...خونه سم پاشی هم می خواد سوسک داره .....

حالا بگو زن من میشی ؟ 





ادامه دارد






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز