داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿
#قسمت_بیست و چهارم- بخش یازدهم
اما داشتم حرص می خوردم و با عجله راه افتادم برم طرف خیابون که سوار تاکسی بشم ...
می خواستم در بست بگیرم تا زود تر برسم... ولی یک ماشین شخصی جلوی پام نگه داشت ..
راستش هوا داشت تاریک میشد و ترسیدم چند قدم رفتم پایین تر ..دنده عقب گرفت و سرشو آورد جلو و گفت بفرما یید در خدمتم ..
گفتم : برو آقا مزاحم نشو ..و بازم چند قدم اومدم عقب تر که یک ماشین نگه داشت و نیما رو دیدم ازش پیاده شد و رفت سراغ راننده ی اون ماشین ..
اونم پاشو گذاشت روی گازو فرار کرد ..
در حالیکه عصبانی بود اومد و گفت سوار شو خودم می رسونمت ..
گفتم : خودت ؟؟ نه ممنون می خوام با تاکسی برم ..راهم دوره ..
سرم داد زد یک دنده ..بهت میگم سوار شو پولشو بده من ...
و در ماشین رو باز کرد و گفت : نزار به زور سوارت کنم ...نمی خواستم کسی ما رو ببینه و یک لحظه هم فکر کردم بزار سوار بشم و آب پاکی رو روی دستش بریزم و از دست اینم خلاص بشم ...
داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿
#قسمت_بیست و چهارم- بخش دوازدهم
با حرص سوار شدم و اونم رفت نشست پشت فرمون و راه افتاد و خیلی جدی گفت : کجا تشریف می برین ؟
گفتم : طرفای سعادت آباد ...خوب شد حالا ؟
ببینم نکنه می خوای دوباره برام درد سر درست کنی ؟
گفت : وای ؛ وای وای که تو خود درد سری ...لجباز ؛ یک دنده , خود خواه ,
گفتم : راستی چرا همه در مورد من اینطوری فکر می کنن تو می تونی بهم بگی ؟واقعا من اینطوریم ؟ منه بیچاره که کاری به کار کسی ندارم ...
گفت : آره می دونم ؛ ولی نمیگم چون روت زیاد میشه ..
گفتم خواهش می کنم بگو چون برای خودمم معما شده ..اصلا می خوام بفهمم من چطوریم که این لقب ها ی ناجور رو بهم نسبت میدن ...
خندید و گفت : ناجور ؟ آهان پس من اولین نفری نیستم که اینطوری فکر می کنم ..حق با من بود ..ولی اونا اشتباه می کنن من درست میگم ...
گفتم : چی شد چیستان طرح کردی ؟
#ناهید_گلکار
@nahid_golkar
#ناهید_گلکار
@nahid_golkar