2777
2789
عنوان

جای من کجاست ؟

| مشاهده متن کامل بحث + 190673 بازدید | 2148 پست

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و سوم- بخش اول







 اون روز از دادگاه که اومدم بیرون سهیلی به من گفت بیا سوار شو تا یک جایی برسونمت ..

گفتم : نه ممنونم این طرفا خرید دارم خودم میرم آدرس خونه اش رو روی کاغذ نوشت و داد به من و رفت ..پاییز بود هوا هنوز سرد نشده بود ...مدتی پیاده راه رفتم یکم برای بچه ها خرید کردم و یک روسری برای مامانم گرفتم ..

.جلوی هر دست فروشی بی اختیار می ایستادم یک لیف دوتا جوراب؛؛ چندتا گیره ی سر ؛؛ و یک شلوار خریدم ..فکرم حسابی آشفته بود طوری که دلم نمی خواست کسی رو ببینم و تنها باشم ... حرفای زری جون در مورد نیما ؛  و اینکه بهروز هم بدون اینکه من بهش امیدی داده باشم هر روز میومد و سر می زد و می رفت و این وضع عذابم می داد ..آخه چرا یک زن حتما باید شوهر داشته باشه و گرنه همه ی نگاه ها به طرف اونه ..باید برای هر دوی اونا یک کاری می کردم که امیدشون قطع بشه و تنهام بزارن ...




داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و سوم- بخش دوم 







با خودم فکر می کردم چرا اونا باید منو انتخاب کنن ؟ اگر مثلا من بهروز یا نیما رو دوست داشتم و اونا نسبت به من بی تفاوت بودن آیا حاضر می شدن به خاطر عشق من پا روی خواسته های خودشون بزارن ؟ منم مثل اونا انسانم حداقل کاری که می تونم برای روح خودم بکنم اینه که دیگه تن به ازدواج نا خواسته ندم ....

وقتی رسیدم خونه اونقدر خسته بودم که بالا فاصله بعد از اینکه ناهار خوردم رفتم توی تختم که یکم استراحت کنم  ..یک مرتبه دیدم ساناز جلوی در اتاق ایستاده و به من نگاه می کنه ..کوچک ومعصوم ؛؛  بی پناه مونده بود اون بچه ی پنج ساله نیاز به محبتی صادقانه داشت نه ترحم آمیز  ..در حالیکه دیگه توی خونه ی ما با  همه چیز آشنا شده بودن و راحتر میشد باهاشون کنار اومد هنوز احساس تنهایی می کردن ..چشمم رو ریز کردم و پرسیدم : چی شده ناز ؛نازی خانم ..با من کار داری ؟





#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و سوم- بخش سوم 





یک نفس عمیق کشید که سینه اش رو بالا و پایین کرد  ..دستهامو باز کردم و گفتم بیا ..بیا بغلم ..انگار  منتظر همچین چیزی بود دوید و خودش انداخت روی سینه ی من بغلش کردم و کنارم خوابوندم و موهاشو نوازش کردم ..آروم طوری که اون نشنوه گفتم : همه ی ما یک طورایی تنهایم ؛ کوچولو بزرگ شدی اینو خوب می فهمی  ...همین طور که اونو می بوسیدم و روی موهاش دست می کشیدم هر دو مون خوابمون برد ...در حالیکه من غرق لذتی بی نظیر بودم و از اینکه اون موجود کوچک به من پناه آورده بود حس خوبی داشتم ...

وقتی بیدار شدم تصمیم داشتم هر چقدر در توانم هست به اون دوتا بچه برسم ..این بود که آماده شون کردم و بردمشون سینما ..بعدم بیرون شام خوردیم ..و برای اولین بار دیدم که ساغر چقدر حالش بهتره ..





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و سوم- بخش چهارم 








اما از اینکه  مرتب از مادرش می پرسید و من ترجیح می دادم بهش راست بگم تا بعدا اگر مشکلی پیش اومد همیشه بهم اعتماد کنه ...می فهمیدم مدام به فکر مادرشم هست ...و بهش گفتم که روز شنبه برای ملاقات می برمشون ....

روز  بعد هر دو ی اونا رو فرستادم حمام تا حاضرشون کنم  بریم خونه ی آقای سهیلی ..یکم مردد بودم  خجالت می کشیدم و فکر می کردم شاید همسرش راضی نباشه ..چون از طرف اون دعوت نشده بودم ...اما از اینکه سهیلی تاکید کرده بود بچه ها رو با خودم ببرم خوشحال بودم که تنها نیستم ...یک چیز دیگه هم ناراحتم می کرد و اون نحوه ی حرف زدن سهیلی بود که دستوری و با تحکم طرف مقابلشو ناراحت می کرد و با اینکه ما  به اون وضع عادت کرده بودیم دلم نمی خواست جلوی خانمش و یا بچه ها با من اونطوری حرف بزنه ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و سوم- بخش پنجم 







لباس می پوشیدم که صدای زنگ در اومد ..مامان گفت حتما شاهین اومده ..امروز گلسا رو بردن آزمایش خدا کنه بار دار باشه ..گفتم : جدی ؟ پس می خوایم عمه بشیم ..مامان گفت : عروس رو که نمی ببینیم خدا کنه بچه رو بزاره پیش ما بیاد ...گفتم : خدا کنه ..ولی مامان بزار هر طور دلشون می خواد زندگی کنن مهم اینه که همدیگر رو دوست دارن و زندگی شاهین هم خوبه ...بدون سر و صدا ..ساغر درو باز کرد و گفت : عمو بهروز اومده ...

چند دقیقه ای طول کشید که اون با دستی پر توی چهار چوب در پیداش شد ..زنگ خطر برای من به صدا در اومد  ..میوه و شیرینی وگل خریده بود ..فورا  رفتم دم درو و گفتم بهروز باهات کار دارم بریم توی ماشین حرف بزنیم؟ ..چیزایی که خریده بود گذاشت و گفت : باشه حرف بزنیم ...مامان خوشحال بود و مرتب تعارف می کرد که بیا تو مادر همین جا حرفتون رو بزنین ...گفتم : نه می خوام بیرون باشیم ...




داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و سوم- بخش ششم 







وقتی سوار شدیم با خنده گفت :  دور بزنم ؟  احساس کردم برداشتش از این کار من چیز دیگه ای گفتم : نه چند دقیقه بیشتر طول نمی کشه من جایی دعوت دارم باید برم دیرم میشه ...خوب گوش کن بهروز ..یک روز بهم گفتی به خاطر من صبر می کنی ..من از تو بدی ندیدم که عمدی باشه, کینه ای ازت به دلم نیست برای همین در مقابلت کوتاه میام و دلم نمیاد اذیتت کنم ..اومدی و رفتی ..احوالم رو پرسیدی ..و حتی گاهی بهم محبت کردی ..خودت می دونی آدم بی چشم رویی نیستم برای همین زبونم در مقابل تو کوتاه میشه ..ولی باور کن نتونستم اون طوری که تو دلت می خواد و باید باشه تو رو دوست داشته باشم ..لطفا این کارا رو نکن منو توی معذورت اخلاقی قرار نده ...توی این یکسال و چند ماه حتی یکبار منتظرت نبودم ...و دلم نخواست که پیشت برگردم ..






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و سوم- بخش  هفتم 






می دونم شاید اشکال از من باشه ..ولی هر چی که هست من همینم که هستم ..و حالا فکر می کنم اگر تو ازدواج کنی من خیالم از بابت تو راحت میشه ..بهروز به خدا سعی کردم ..حتی گاهی دلم برات تنگ میشد ولی در اون حالت هم دوست نداشتم دوباره زن تو باشم ..منو ببخش ..از اول بهت گفته بودم و تو خودت قبول کردی در واقع ما زندگی همدیگر رو خراب کردیم ...یک فکری کرد و  با افسوس گفت : متاسفم برات ..تو فکر می کنی کی هستی که اینقدر خودتو دست بالا می گیری ..منم در مقابل تو احساس مسئولیت  می کردم ..فکر کردم حالا که ازدواج نکردی و کسی توی زندگیت نیست هنوز دلت پیش منه ..حالا که نیست به درک ..صد تا دختر توی اون کلاس ها عاشقم شدن ..دنبالم افتادن ..ولی من نخواستم کسی رو توی زندگیم راه بدم که تو بعدا ناراحت بشی ..و برای خودمم متاسفم که بازم از گذشته درس عبرت نگرفتم و دنبال تو افتادم ..اونم به حرف زن دایی که  بهم گفت تو عوض شدی و سر براه؛  ولی نه؛؛ نشدی  از قبل هم بدتری ... قبلا که کاره ای نبودی سرکش و بی پروا هر کاری دلت می خواست می کردی حالا من چطوری می تونم  تورو جمع کنم




داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و سوم- بخش هشتم 






گفتم تو منو جمع کنی ؟ 

گفت :  ادعات همه ی عالم رو گرفته ..برو بابا ؛ اصلا من غلط کردم ..تو زن بشو نیستی هر کاری کردی گذشت کردم و تو هر روز خرت رو دراز تر بستی ..من باید به حرف مامانم گوش می دادم و همون موقع ولت می کردم آره من احمقم که فکر کردم تو اصلاح شدی ..

گفتم : باشه پس حرفی نمی مونه ....

و دستگیره ماشین رو گرفتم و درو باز کردم و گفتم : راستی همین حرفایی که الان بهم زدی منو از برگشتن می ترسوند ...آره می ترسیدم چون تغییری در تو ندیدم ..یکبار بهم نگفتی که در مورد من اشتباه کردی هنوز سر حرف اولت موندی ..و من متاسف نیستم چون تشخیصم در مورد تو درست بود و تحت تاثیر این رفت و آمد هات قرار نگرفتم ..خوشبختانه من آدمی نیستم که به ظاهر نگا ه کنم و خودمو دوباره بندازم توی دستهایی که چندین سال تحقیرم کرد و از من یک زن ترسو ساخت ...آدم ها عوض نمیشن رنگ عوض می کنن






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و سوم- بخش نهم 







گفت : والله خیلی رو داری اونی که باید تغییر می کرد من نبودم تو بودی ...ولی بدتر شدی که بهتر نشدی ...گفتم : پس لطفا دیگه احوالمم نپرس ...و درماشین رو زدم بهم و رفتم توی خونه در حالیکه دست و پام می لرزید ...و نتونسته بودم اونطوری که دلم می خواد جوابشو می دادم ...

وسط حیاط ایستادم و با خودم گفتم پونه انتظار داشتی در مقابل حرفای تو چی بهت بگه ؟ خدایا بسه دیگه خسته شدم از این وضع ..اگر من بدم بهم بفهمون ..چرا فکر می کنم حق با منه ؟ در حالیکه هیچکس منو قبول نداره  ....

مامان از حالت من فهمید که مشکلی پیش اومده ..هراسون گفت : باز چیکارش کردی که گذشت و رفت؟ داشتین آشتی می کردین که ...





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و سوم- بخش دهم 







گفتم : مامان هیچی نگو ..هیچی نگو ..حتی یک کلمه ؛؛ ممنونم که به فکر منی و دلت می خواد باز برم توی خونه ی بهروز و دوباره روز از نو و روزی از نو منو آزار بده ..کاش می دیدم روزی رو که شما منو درک کنی ...

زنگ زدم یک آژانس گرفتم و بچه ها رو بر داشتم و رفتم به خونه ی آقای سهیلی ...

استرسی که از حرف زدن با بهروز بهم دست داده بود تمام راه آزارم داد  و یادم رفت اصلا کجا دارم میرم ..تا به  خیابونی که آدرس داشتم وارد شدیم راننده پرسید کدوم خونه خانم ..تازه به خودم اومدم که می خواستم یک چیزی بخرم که دست خالی نباشم ..دور زدیم و یک سبد گل گرفتم  و دنبال پلاک بیست و پنج گشتیم ..و جلوی یک در بزرگ آهنی سفید پیاده شدیم  ..






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و سوم- بخش یازدهم 






سبد گل رو دادم دست ساغر و زنگ زدم ..و زیر لب گفتم : آخه من مهمونی اومدنم برای چی بود ؟ منو چه به این کارا اصلا اینجا من چیکار دارم ؟ ...یک خانم  بدون اینکه بپرسه درو باز کرد و گفت بفرمایید ....وارد یک حیاط نه چندان بزرگ ولی سبز و خرم شدیم که روی همه ی دیوار هاش  پیچک هایی با  برگ های قرمز رنگش زیبایی خاصی به حیاط داده بود ..و یک ساختمون بزرگ و شیک که چشم رو خیره می کرد  .همه ی چراغ ها روشن بود و معلوم میشد منتظرمون بودن ... یک خانم میون سال جلوی در شیشه ای بزرگ ایوانی که با سه پله از سطح حیاط بالاتر بود اومد به استقبال ما ...صورت سفید و مهربونی داشت که در همون بر خورد اول آدم رو جذب می کرد ..پشت سرش سهیلی و یک دختر و پسر جوون اومدن بیرون ...خانم سهیلی دستشو دراز کردو گفت :پونه خانم  خیلی خوش اومدین ...و با من روبوسی کرد ..و با محبت بچه ها رو بوسید ...و سبد گل رو گرفت و تشکر کرد ..





#ناهید_گلکار

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و سوم- بخش دوازدهم 







آقای سهیلی در حالیکه لبخندی به لب داشت گفت :فهیمه  اینم پونه خانم دختر جدی و پر کار دفتر من ...اینم پسرم رامتین چهارده سالشه ..و دخترم رمیسا که شانزده سال داره ..که البته می خواد وکیل بشه ...

در حالیکه دست ساناز و ساغر توی دستم بود  همراه اونا رفتیم توی سالن  ..در حالیکه غافلگیر شده بودم و انتظار همچین خانواده ای رو نداشتم با بچه ها روی یک مبل نشستیم ..سهیلی نه دیگه عجله ای داشت نه اونقدر عبوس و بد اخلاق بود ..من یکبار دیگه این چهره ی آروم رو توی خونه ی خودمون دیده بودم ولی فکر نمی کردم با خانواده ی خودش اینطور مهربون و مودب رفتار کنه ...






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

@nahid_golkar 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و سوم- بخش سیزدهم 







از هر دری حرف زدیم ..با اونا آشنا شدم و گرم گرفتم ولی هنوز دلیل این دعوت رو نفهمیده بودم ...میز شام آماده بود و یک خانم از ما پذیرایی می کرد ...رمیسا  بیشتر از همه به ساغر و ساناز میرسید  و با هاشون حرف می زد ..و در یک محیط عالی و آروم شام خوردیم ...

هنوز از سر میز بلند نشده بودیم که سهیلی به رمیسا گفت : شما بچه ها رو رو ببر اتاقت رو بهشون نشون بده ....و خودشو بلند شد و رفت روی یک مبل نشست و گفت : فهیمه جان بهش بگو تا بچه ها نیومدن ...من و فهمیه خانم هم رفتیم نزدیک اون نشستیم و من فهمیدم که سهیلی از این دعوت واقعا منظوری داشته ..





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و سوم- بخش چهاردهم 





ولی هیچ حدسی نمی تونستم بزنم  ..فهمیه خانم یکم به من نزدیک تر شد و گفت : والله سهیلی خیلی از شما برای من تعریف کرده ...خندیدم و به شوخی گفتم : کاش یکی شو به خودم می گفتن به خدا با دلگرمی بیشتری کار می کردم ..

سهیلی گفت : هر کس توی کار شیوه ی خودشو داره ..ما هر روز با هزار جور گرفتاری و درد سر مردم سر کار داریم ..دیر بجنبیم کلامون پس معرکه اس ...ناز و نوازش و قربون صدقه نداریم .توی  این شغل  باید جدی بود  ..جون آدم ها و یا سرنوشت بعضی ها به عملکرد ما بستگی داره ...من اهل زد و بند و رشوه گیری نیستم پس باید کارمو خوب انجام بدم ..البته به نظرم آدم ها ,توی هر کاری که می کنن باید متعهد باشن ...حالا ببینم مگه تو خودت خیلی خوش اخلاقی ؟ نمیشه باهات حرف زد فورا بغض می کنی ..فهیمه پونه هم مثل توست کارشو جدی می گیره ...حالا بهش بگو ازش چی می خوای ؛؛ 


ادامه دارد





#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
اه روانم داغون شد 😬

ای بابا چرا 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
دارم از فضولی میمیرم😅😅

چاره ای جز صبر کردن نداری😁

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و چهارم- بخش اول







 بشدت کنجکاو شده بودم ببینم فهیمه خانم ازم چی می خواد ..فقط بهش نگاه می کردم ..اون به آقای سهیلی  گفت : شما اول خودت براشون توضیح بده .. من نمی دونم از کجا شروع کنم ..

آقای سهیلی گفت : دوسال پیش یک پرونده ای داشتم که شبیه همین پرونده ی لاله بود ..منتها با یک پسر بچه روبرو بودیم ... 

حالا تنها اونم نبود خیلی زیاد به این موارد بر خوردم که با زندانی شدن پدر و مادر یا از دست دادن یکی از اونا و زندانی شدن یکی دیگه  بچه بی سرپرست می موند ؛؛

 و باید یا با مادرش زندانی می شد  یا باید میرفت به یکی از  پرورشگاه های عمومی که هر دو برای اون بچه ها مناسب نیستن ..

تازه اونایی هم که پیش اقوامشون زندگی می کنن وضعیت خوبی ندارن ..البته از اون موقع   فهمیه روش حساس شد و حالا  دغدغه ی فکریش شده  و میگه باید یک فکری به حال این بچه ها کرد  ..





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و چهارم- بخش دوم 







فهیمه خانم گفت : به نظرتون اینطور نیست ؟ این بچه ها که همیشه کوچک نمی مونن بزرگ میشن و میرن توی جامعه ..کی ضامن اعمال بد و خوب اوناس ؟

 اصلا چرا باید دست روی دست بزاریم که این انسان های بیگناه فردای بدی داشته باشن ؟ اگر جامعه ای قرار اصلاح بشه باید از تک تک انسان های اون مراقبت بشه گفتم : بله منم با شما هم عقیده هستم ..

گفت :تا حالا خیلی بهش فکر کردم و حرفشو زدم ولی نه وسیله اش فراهم بود نه کسی که بهم  کمک کنه ..یک نفر مثل شما باید کنارم باشه ؛ کسی که در مورد این بچه ها احساس مسئولیت می کنه  وقتی سهیلی به من گفت شما بچه ها رو بردین خونه ی خودتون و به سختی دارین ازشون مراقبت می کنین به فکرم رسید اگر قبول کنین دست به دست هم بدیم و یک جایی رو برای این بچه ها باز کنیم ..

به سهیلی گفتم  یکشب شما رو دعوت کنه که باهاتون حرف بزنم ..

ولی اون حادثه براتون پیش اومد و عقب افتاد  ..






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و چهارم- بخش سوم 







وقتی  دیدم که با وجود خطراتی که براتون داشت بازم حاضر نشدین دست از این بچه ها بکشین فهمیدم همونی هستین که من دنبالش می گشتم ..

گفتم : ولی من نفهمیدم دقیقا باید چیکار کنم ؟ بهتون بگم  سرمایه ی زیادی ندارم که توی این کار بزارم و خوب ؛ نگهداری از بچه ها خیلی هزینه می خواد ...

گفت : می دونم خیلی حساب و کتاب کردم ..هر چقدر شما تونستی منم همون قدر میزارم ..با هم کنار میام لازم نیست از اول تشریفات زیادی داشته باشه همین قدر که مجوز بدن کم کم همه چیز روبراه میشه من می دونم ...

اول باید یک جایی داشته باشیم که یک  خونه ی  امن و راحت برای بچه ها باشه ..نه مثل پرورشگاه و اینجور چیزا ..

سهیلی میگه خیلی ها برای اینکه بچه شون یک جای درست و حسابی نگهداری بشه حاضرن هزینه اش رو بدن ..

مثل خانم لاله ..چندین بار گفته من می خوام خرج بچه هامو خودم بدم ...ما بعدا می تونیم از خیریه ها و مردم خیر خواه اونجا رو بگردونیم ..




داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و چهارم- بخش چهارم 






تا شروع نکنیم مشکلاتش معلوم نمیشه ..

ولی من می خوام این کارو بکنم ..فعلا تا یکسال اجاره ی خونه رو سهیلی قبول کرده ..و بلند خندید و به صورت سهیلی نگاه کرد و ادامه داد درسته آقا ؟

 بعدم خدا رو چه دیدی شاید دلش برامون سوخت و  تمدیدش کردیم ...

منم خندیدم و گفتم : من وکالت رو دوست دارم اونو چیکار کنم ؟ 

سهیلی همینطور که پرتغالی که پوست کنده بود تند و تند میذاشت دهنش و می جوید گفت : تو باید کار خودت رو بکنی ؛ من که نمی خوام از دستت بدم ..

از الان میگم به فهیمه هم گفتم ؛ وقت های اضافه رو  صرف این کار می کنی از کاری هم که ازت می خوام نمی زنی ...

ببین از عهده اش بر میای یا نه ؟ شوخی هم نداریم اگر نمی تونی همین الان بگو بدون رو دروایسی؛؛  ...اینم بگم اگر قبول نکنی من یکی که  خوشحال میشم ...

فهیمه جون گفت : سهیلی اومدی نسازی ها ...

گفتم :من این کارا رو دوست دارم ؛







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و چهارم- بخش پنجم 






شاید اینطوری آدم مفیدی باشیم ؛؛ 

ولی وکالت رو بیشتر دوست دارم ..اما  باشه قبول می کنم ؛ با دوتا شرط ؛؛  

یکی اینکه اوایل که به فهیمه جون کمک می کنم برای راه اندازی بهم سخت نگیرین ..دوم اینکه خونه ای اجاره کنیم که من بتونم اونجا زندگی کنم و اقلا شب ها تمام وقت پیش بچه ها باشم ...

یک فکری کرد و گفت منطقیه ...باشه ..حالا من خودم براتون خونه پیدا می کنم بعد بیاین و نظر بدین ...بعد هم میریم دنبال مجوز این کار ؛؛؛ 

و یک مرتبه با صدای بلند گفت : ...یا خدا ؛؛ دیدی چی شد فهیمه خانم ؟ همه چیز رو انداختی گردن من  ,, 

فهیمه جون گفت : دستت درد نکنه تو همیشه یاور من بودی و هستی اما یادت باشه ..خونه باید نزدیک مدرسه ی پسرونه و دخترونه باشه ...

حیاطش خوب باشه تا اسباب بازی براشون بگیریم حد اقل یک تاب و سرسره ..






داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_بیست و چهارم- بخش ششم 





پرسیدم ..ببخشید شما فقط از بچه هایی نگهداری می کنین که پول داشته باشن ؟ 

گفت : اولا دیگه شدیم ما دوم اینکه نه اگر لازم شد هر بچه ای که نیاز داشت و ما بهش برخورد کردیم ازش حمایت می کنیم ولی باید در آمدی هم داشته باشیم که اونجا بچرخه یک حساب با امضاء من و شما باز می کنیم ..به جز خونه همه هزینه ها و در آمد ها حساب و کتاب میشه ..موافقین ؟ 

اونشب با اینکه نزدیک یکساعت در  این مورد حرف زدیم به نظرم یک کار محال میومد و فکر می کردم در حد حرف زدن  و آرزویی که فهیمه جون داشت باقی بمونه ...

وقتی برگشتم خونه خبر حاملگی گلسا و خوشحالی که شاهین داشت باعث شد همه ی اتفاقات اونشب رو فراموش کنم ..







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز