داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿
#قسمت_بیست و چهارم- بخش سوم
وقتی دیدم که با وجود خطراتی که براتون داشت بازم حاضر نشدین دست از این بچه ها بکشین فهمیدم همونی هستین که من دنبالش می گشتم ..
گفتم : ولی من نفهمیدم دقیقا باید چیکار کنم ؟ بهتون بگم سرمایه ی زیادی ندارم که توی این کار بزارم و خوب ؛ نگهداری از بچه ها خیلی هزینه می خواد ...
گفت : می دونم خیلی حساب و کتاب کردم ..هر چقدر شما تونستی منم همون قدر میزارم ..با هم کنار میام لازم نیست از اول تشریفات زیادی داشته باشه همین قدر که مجوز بدن کم کم همه چیز روبراه میشه من می دونم ...
اول باید یک جایی داشته باشیم که یک خونه ی امن و راحت برای بچه ها باشه ..نه مثل پرورشگاه و اینجور چیزا ..
سهیلی میگه خیلی ها برای اینکه بچه شون یک جای درست و حسابی نگهداری بشه حاضرن هزینه اش رو بدن ..
مثل خانم لاله ..چندین بار گفته من می خوام خرج بچه هامو خودم بدم ...ما بعدا می تونیم از خیریه ها و مردم خیر خواه اونجا رو بگردونیم ..
داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿
#قسمت_بیست و چهارم- بخش چهارم
تا شروع نکنیم مشکلاتش معلوم نمیشه ..
ولی من می خوام این کارو بکنم ..فعلا تا یکسال اجاره ی خونه رو سهیلی قبول کرده ..و بلند خندید و به صورت سهیلی نگاه کرد و ادامه داد درسته آقا ؟
بعدم خدا رو چه دیدی شاید دلش برامون سوخت و تمدیدش کردیم ...
منم خندیدم و گفتم : من وکالت رو دوست دارم اونو چیکار کنم ؟
سهیلی همینطور که پرتغالی که پوست کنده بود تند و تند میذاشت دهنش و می جوید گفت : تو باید کار خودت رو بکنی ؛ من که نمی خوام از دستت بدم ..
از الان میگم به فهیمه هم گفتم ؛ وقت های اضافه رو صرف این کار می کنی از کاری هم که ازت می خوام نمی زنی ...
ببین از عهده اش بر میای یا نه ؟ شوخی هم نداریم اگر نمی تونی همین الان بگو بدون رو دروایسی؛؛ ...اینم بگم اگر قبول نکنی من یکی که خوشحال میشم ...
فهیمه جون گفت : سهیلی اومدی نسازی ها ...
گفتم :من این کارا رو دوست دارم ؛
#ناهید_گلکار
@nahid_golkar
#ناهید_گلکار
@nahid_golkar