2777
2789
عنوان

جای من کجاست ؟

| مشاهده متن کامل بحث + 186221 بازدید | 2148 پست

واییییییی خدای من حالم بد شد نمیدونم سرنوشت بعضیا چرا انقدر توش بد شانسی هست  قلبم درد گرفت تصورشم سخته خدا خودش به همه ی ما رحم کنه 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

هر سال ماه رمضون یا وزنم بالا می‌رفت یا کلاً برنامه غذاییم به‌هم می‌ریخت 😅


امسال اما فرق کرد… چون با رژیم فست پرو دکترکرمانی جلو رفتم. این برنامه جوری طراحی شده که اگه روزه بگیری دقیق با سحر و افطار تنظیمه، اگه هم نتونی روزه بگیری می‌تونی مثل یه فستینگ اصولی انجامش بدی.

خودم بعضی روزها روزه نیستم، ولی با اینکه روزه نمی‌گیرم، میل به غذا هم ندارم! ولعم کمتر شده، خوابم بهتر شده و حس سبکی دارم.

اگه می‌خوای امسال هم روزه بگیری هم وزن کم کنی

یا حتی بدون روزه فستینگ اصولی داشته باشی

سایت دکترکرمانی رو حتما ببینید

بیچاره بچه ها.ممنون معصومه جون😘

اره واقعا

خواهش میکنن عزیزم ❤️

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

پناه بر خدا همیشه میگم خدایا منو یه یک لحظه به حال خودم وا نگذار خیلی قلبم درد گرفت چون حقیقته این داستان آدم ناراحت میشه ممنون معصوم جان 

این کاربری دست دو نفره. (خدایا شکرت برای ‌وجودت )

پناه بر خدا همیشه میگم خدایا منو یه یک لحظه به حال خودم وا نگذار خیلی قلبم درد گرفت چون حقیقته این د ...

خواهش میکنم عزیزم اره واقعا دردناکه

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

سلام دوستان و همراهان عزیز 



امروز داستان را ساعت 2 در کانال می زاریم . 


ممنون برای صبر و شکیباییتون 🙏🌺🌹

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_هجدهم- بخش  اول







با ورم نمیشد که مامان به این زودی رضایت بده ..

فورا رفتم و هر دوشون رو پیاده کردم و با خودم بردم توی خونه در حالیکه آقای کاشف چمدون های اونا رو میاورد به مامان سلام کرد و باهاش  آشنا شد ..

مامان هم خیلی  تعارفش کرد و این برای من خیلی عجیب بود که برای اولین بار منو مواخذه نکرد که چرا سوار ماشین یک مرد غریبه شدی ؛؛  ..

شایدم چشمان وحشت زده و صورت رنگ پریده ی اون دوتا بچه مامان رو تحت تاثیر قرار داده بود ...

اونقدر که  با مهربونی هر چی تموم تر ازشون استقبال کرد ...اما سعی ما برای اینکه غریبی نکنن و بهمون اعتماد داشته باشن فایده ی زیادی نداشت  ...

یک اتاق بهشون دادم و چمدون هاشون هم بردم اونجا و پرسیدم : بهم میگین اسمتون چیه ؟

 هر دو سکوت کردن ..گفتم : اگر ندونم چی صداتون کنم ؟ ..

دختر کوچکتر گفت : من مامانم رو می خوام منو ببر پیش اون ..نمی خوام خونه ی شما بمونم ...






داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_هجدهم- بخش  دوم 







گفتم : چشم عزیزم به زودی اونم می ببینی ؛ ولی حالا چاره ای نداریم و مجبوریم یکم صبر کنیم ...اسم من پونه اس ..شما چی ؟

 گفت : ساناز ..و لباس خواهرشو گرفت و ادامه داد اینم ساغر ...

گفتم : خوشبختم ساناز خانم قشنگ ..عروسکت  رو خیلی دوست داری ؟ 

گفت : مامانم رو می خوام ...

به روی خودم نیاوردم چون جوابی براش نداشتم ...گفتم :  ساغر جون بهم میگی  کی اومد لباس های شما رو بهتون داد؟  ..

با بغض گفت : مادر و خواهر اون مرد ...منو بردن توی خونه و گفتن وسایلتون رو جمع کن چون دیگه اجازه نمیدن ما وارد اون خونه بشیم ...

گفتم : تو خودت همه رو جمع کردی ؟

 با سر جواب مثبت کرد ...مامان صدا کرد پونه بچه ها ناهار خوردن ؟ 

گفتم : خوردین ؟ 

ساناز گفت : نه ..







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_هجدهم- بخش  سوم 






بعد از اینکه شکمشون سیر شد ساناز خوابید ولی ساغر بالای سرش نشست و همچنان پریشون و نگران با وحشت به اطراف نگاه می کرد ..

دردی که توی نگاه اون بود رو هیچوقت جای دیگه ای ندیده بودم  ...به آقای  سهیلی زنگ زدم و جریان رو تعریف کردم ..

 سرم داد زداین چه کاری بود کردی ؟به تو چه ؟   تو وکیلی؛ قرار نیست بچه  متهم جمع کنی ؟ گور بابای همسایه شون ؛؛ ناراحت بود تلفن می زد میومدن می بردنشون پرورشگاه تو چرا خودتو توی درد سر انداختی ؟ 

گفتم : آقا به مادرشون قول داده بودم گناه دارن میشه فردا یک وقت ملاقات بگیریم اون زن خیلی نگران دختراش بود ...

گفت : فردا که نمیشه ولی می گیرم ..پونه یادت باشه صد بار بهت گفتم توی کار ما ؛ اگر بخوای از این دل رحمی ها داشته باشی   همیشه در گیری ..

کارو با احساس قاطی نکن دختر ...






داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_هجدهم- بخش  چهارم 






گفتم : چشم حالا هم چیزی نشده من از پسش بر میام شما نگران نباشین  ...

اول بچه ها رو  فرستادم حمام ...

اما اجازه ندادن من برم و اونا رو بشورم ساغر گفت : ما همیشه خودمون میریم  ....وقتی لباس پوشیدن گفتم می خواین من موهاتونو شونه کنم ؟ ساغر  به جای جواب صورتش خیس اشک شد ..

و من شرمندگی و احساس گناه رو در چهره ی اون خوندم و قلبم به درد اومد ...

می تونستم تصور کنم این بچه ی مات زده که هنوز خیلی برای درد های این دنیا کوچک بود داره چی می کشه ..بُرس رو بر داشتم کشیدم به موهای بلندی که تا کمرش میومد ..

آروم طوری که دردش نگیره ..در حالیکه دونه های اشک از کنار بینیش میومد روی لبشو و می چکید پایین گفت : خانم ؟ تقصیر منه که مامانم اون مرد رو کشت؛؛







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_هجدهم- بخش  پنجم






چنان منو با این حرف منقلب کرد که  فورا گرفتم توی بغلم و محکم فشارش دادم و بلند و هراسون گفتم : عزیز دلم دیگه این حرفو نزن ..

تقصیر تو نیست تو بیگناهی ..تو کار بدی نکردی قربونت برم ؛ دیگه این حرفو نزن ....

و با اینکه دلم می خواست از زبون اون ماجرا رو بشنوم تا مدرکی بر علیه اون مرد بدست بیارم ولی  ترجیح دادم  راحتش بزارم ... و اونشب  من کنار اون بچه ها  شب رو صبح کردم و روز بعد گذاشتمشون پیش مامان و رفتم دفتر و از اونجا با هماهنگی سهیلی و اینکه به من یاد آوردی کرد  حتما یک دست خط از لاله بگیرم که با رضایت اون بچه رو موقتا نگهداری می کنیم  و هر اتفاقی براشون افتاد مسئولیتی در قبال اون بچه ها نداریم رفتم زندان ..

خوب سهیلی قانون می دونست و برای هر کاری محکم کاری می کرد ...






داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_هجدهم- بخش  ششم 






لاله همراه یک مامور اومد وقتی چشمم به اون  افتاد قلبم فرو ریخت ..شکل مرده ای شده بود که راه میرفت  ..حالش خیلی بد بود ..به محض این که وارد شدبا اضطراب   پرسید : بچه هام رو دیدی ؟ گفتم : معلومه که دیدم خوب بهت قول داده بودم ...حالشون خوبه نگران نباش ..وقت ملاقات می گیریم و اونا رو میارم پیشت ..همسایه ی شما اونا رو بیرون کرده بود من با مادرم زندگی می کنم و خونه ی ما جای امنی برای اونا هست ...پرسید : الان خونه ی شما هستن ؟گفتم :آره بشین برات تعریف می کنم ..و در تمام مدتی که من حرف می زدم اون اشک میریخت و  ..گفت : وای به زحمت افتادین ؛؛ شما میگین چیکار کنم؟ اگر منو اعدام کنن اون بچه ها چی به روزشون میاد ؟






#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_هجدهم- بخش  هفتم 







گفتم : عزیز من می دونم که تحت شرایط بدی قرار گرفتی  ولی باید از دخترات بیشتر مراقبت می کردی ..فعلا پیش من هستن تا تکلیفت روشن بشه ..

آقای سهیلی کارشو خوب بلده  ...

لاله گفت : من توی حسابم مقداری پول دارم ترتیبشو بدین اونا رو بگیرم که خرج بچه ها رو بهتون بدم ..

گفتم : لازم نیست تو حالا به پول خیلی احتیاج داری به این چیزا فکر نکن ...مامور رو صدا کردم که ببرنش ..از جاش بلند شد و راه افتاد به طرف در ..یک مرتبه برگشت و خودشو انداخت تو بغل من و در حالیکه گریه می کرد گفت : ممنونم ...جون شما جون بچه های من نمی دونی چه کار بزرگی در حقم کردی اگر عمری بود جبران می کنم ..اگرم نبود خدا عوضت رو بده ..

پونه خانم فقط در صورتیکه منو اعدام کردن بچه ها رو بدین به پدر بزرگشون ..تو رو خدا تا زنده ام این کارو نکنین ...





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_هجدهم- بخش  هشتم 






وقتی ازش جدا شدم بی اختیار اشک میریختم . با همون حال  از در زندان اومدم بیرون ..اونقدر ناراحت بودم که حتی جلوی پامو نمی دیدم تصور اونچه که اون زن می کشید برای من غیر قابل تحمل بود ..

در حالیکه گیج بودم فکرم از کار افتاده بود  ..احساس کردم یکی داره صدام می کنه ..و اگر بگم نیما بود شاید به نظر مسخره بیاد ولی خودش  بود این صدا رو می شناختم و بار ها و بار ها از پشت سرم شنیده بودم ..

قدم هامو تند کردم و با  وانمود به اینکه نشنیدم خواستم از اونجا دور بشم ..اما اون خودشو به من رسوند و گفت : فایده نداره فرار نکن ..حالت خوب نیست نمی تونم اینطوری ولت کنم ,, ..ایستادم و برگشتم ..

اون حالا مردی بود بلند قد چهار شونه ولی کمی چاق و هیکل مند  ..

گفتم : سلام با من کاری داشتین ؟

 گفت : آره ؛  منم اومده بودم زندان کار داشتم از دور دیدمت, می دونم ازم فرار می کنی می خواستم جلو نیام ..ولی ...پونه  چرا گریه می کنی ؟ کسی رو اینجا داری ؟ نگو برای موکلت این همه ناراحتی ؟







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_هجدهم- بخش  نهم 







گفتم : چرا که نه ؟ ما هم آدمیم احساس داریم ...اما خوب؛ به مورد بدی برخوردیم ..و من نمی تونم بی تفاوت بمونم   ..

گفت : الان کجا میری ؟ 

گفتم دفتر ..

گفت من میرسونمت ..

گفتم : راستی یک سئوال ؛؛ تو چرا همه جا جلوی من سبز میشی ؟ 

گفت : یک سئوال بهتر ..تو چرا از من فرار می کنی ؟ و یک سئوال بهتر تر ؛ چرا به من نگفتی طلاق گرفتی ؟ 

گفتم : اولا چرا باید بگم ؟ دوما تو از کجا فهمیدی ؟ 

گفت : جریانش مفصله ...من از همه کارات خبر دارم ...فکر کردی بی خیالت شدم ؟ برات جاسوس گذاشتم ...

گفتم : می دونم اهل این کارا نیستی ..تو  با شخصیتی ؛ ولی اینو بدون که دلیل من برای طلاق بد بودن شوهرم نبود ..اشکال از من بود ,,  از همون جا یی شروع شد که اون اتفاق افتاد ..ولی امروز یک چیز مهم فهمیدم ..

مادرم می خواست به من خوبی کنه مراقبم باشه ..امروز من به موکلم گفتم:  چرا مراقب دخترت نبودی ...مادر منم  شاید این دنیای بی رحم رو می شناخت و نمی خواست من دچار مشکلی بشم که جبران ناپذیر باشه ...

اما به روش غلط این کارو می کرد ...




داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_هجدهم- بخش  دهم 







گفت : به خدا دیگه حرفشو نمی زنم با من بیا راهمون یکیه ...

گفتم : نیما لطفا بزار زندگیم رو بکنم  ..می دونی تازه  دارم به روال عادی زندگی بر می گردم ..همون طور که خودت گفتی من با تو فرق دارم پس  راهمون هم یکی نیست .. خدا حافظ ...همینطور که ازش دور میشدم با صدای بلند گفت : ترسو ..فرار کن 

من یک زن بودم و می فهمیدم که نیما واقعا  نسبت به من  احساس  داره و برای همین هم ازش فرار می کردم ..و شایدم اون راست می گفت من آدم ترسویی بودم .

وقتی برگشتم دفتر سهیلی داشت با یک مرد حرف می زد ....

منو صدا زد و دوتا ماموریت بهم داد ..که باید برای تحقیق میرفتم ..و اون روز تا دیر وقت سرکار بودم و ساعت چهار بعد از ظهر رسیدم  خونه مامان با نگرانی اومد جلو و یواش گفت :چرا دیر اومدی ..چشمم به در خشک شد ...

دلواپس این دوتا بچه ام  اصلا حالشون خوب نیست ..







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_هجدهم- بخش  یازدهم 






از صبح تا حالا هیچی نخوردن و یک گوشه نشستن و حرفم نمی زنن ..

بزرگه گریه می کنه و میگه می خوام برم مدرسه ..همینطوری این بچه ها رو گذاشتی و رفتی به امون خدا  ؟

 گفتم : تو رو خدا ببخشید الان یک فکری می کنم ..باور کن مامان دارم از خستگی میمیرم ...

پرسید :مادرشون رو دیدی ؟ 

گفتم : آره ..دیدم ولی چه مادری فکر نمی کنم حالا ؛حالا ها خلاص بشه ..مامان ما با این بچه ها چیکار کنیم ؟ 

گفت : نمی دونم به خدا ...هر چند خدا بزرگه خودشم روزی رسون تو حالا یک کاری بکن از این حالت در بیان ..و یک چیزی بخورن ..

زنگ زدم پروانه تو راهه الان میرسه ..با خودم گفتم شاید اون یک کاری بکنه حالشون بهتر بشه ... 




ادامه دارد








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_نوزدهم- بخش  اول







ساناز خیلی زود از دیدن یاسین  خوشحال شد و در مقابل اشتیاق اون برای بازی  واکنش نشون داد و با هم مشغول شدن  .. 

ولی ساغر همینطور مات زده یک گوشه نشسته بود و به زور بهش غذا دادیم ..

حتی خبر اینکه روز بعد می تونن مادرشون رو ببینن هم نتونست از غم دلش کم کنه ...

ضربه ای که به روحیه اون خورده بود به این زودی ها التمام پیدا نمی کرد و من اینو می دونستم ..

تصمیم گرفتم با اجازه ی مادرش اونو پیش یک روانشناس ببرم ...و برای مدرسه ی اونم یک فکری بکنم ...

وقتی کامی اومد ساغر رفت به اتاقشو بیرون نیومد,, شام خودمو و اونو کشیدم و بردم توی اتاق ؛؛  

ولی اون نه تنها لب به غذا نزد رغبیتی هم برای حرف زدن نداشت .. ...

ظاهرا نگهداری اون بچه کار آسونی نبود در حالیکه بشدت دلم براش میسوخت ...

مونده بودم چطور از پسش بر بیام ...





داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿

#قسمت_نوزدهم- بخش  دوم







روز بعد یک آژانس گرفتم و هر دوشون رو با خودم بردم دفتر تا نامه ی زندان رو برای ملاقات بگیرم ..

ولی آقای سهیلی خیلی جدی گفت : کاشف اونا رو می بره من با تو کار دارم ..

گفتم: آقا خواهش می کنم اجازه بدین خودم ببرم ..

سرم داد زد ..ای بابا من اینجا لَ له بچه های مردم نیستم ,,کار و زندگی داریم ,..

برو پرونده ی جاسمی رو بردار بریم دادگاه ..

کاراشو کردی یا بچه داری می کنی ؟ 

در حالیکه اوقاتم تلخ شده بود گفتم : بله آقا آماده اس ..و اون  همینطور تند و تند وسائلشو جمع می کرد فریاد زد مسعودی کارت تموم شد من توی دادگستری میمونم تا تو بیای بریم سراغ عبدالله ..

و از  در رفت بیرون و گفت: پونه ؟ زود باش بیا دیر شده ...

من مجبور شدم بچه ها رو بسپرم به کاشف و یک یاداشت برای لاله نوشتم یکی در مورد روانشناس و یکی مدرسه ی ساغر نظرشو بده ...










#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar



#ناهید_گلکار 

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792