داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿
#قسمت_شانزدهم- بخش پنجم
بلند شدم و ایستادم و گفتم : همه ی کارای طلاق و اجرا گذاشتن مهریه و در خواست حضانت بچه ها رو انجام دادیم ...
گفت : اینا رو که می دونم بگو تو چیکار کردی ؟
گفتم منظورتون رو نمی فهمم ..
بلند داد زد : برای چی نمی فهمی ؟ من دارم فارسی حرف می زنم رفتی موکلت رو ببینی ؟از ترس دستم داشت می لرزید
گفتم : نه خیر ..ولی چشم امروز میرم ..
گفت : نشد ؛؛ نشد دیگه ..از همین روز اول تو زرد در اومدی ..تو ابتکار عمل نداری ...اینطوری نمی تونی کار کنی ...
من جای تو بودم پرونده رو می گرفتم دست خودم میرفتم سراغ اون زن ته و توی کارو در میاوردم ..تو چیکار کردی ؟ مثلا می خوای وکیل بشی ..
ببینم تو الان می دونی اون کیه ؟ داری از کی دفاع می کنی ؟
شاید راست گفته باشه شایدم دروغ و اگر حرف هاش دروغ باشه ما این پرونده رو می بازیم ؟
تا نری از نزدیک تحقیق نکنی که چیزی نمی فهمی ..این تو هستی که باید سر در بیاری ...
داستان #جای_من_کجاست؟ 🌿
#قسمت_شانزدهم- بخش ششم
گفتم : متوجه شدم ..شما درست میگی راستش به فکر خودمم رسید ولی چون روز اول بود فکر کردم این قانون کاره اینجا ست و من باید به حرف آقای کاشف گوش کنم ..
گفت : تو بیخود می کنی؛ پس ابتکار عملت چی میشه ؟
اینطوری باید تا آخر عمرت زیر دست یکی باشی ...
گفتم : چشم قول میدم دیگه تکرار نشه ...
و من فهمیدم که کارم با آقای سهیلی سخت تر از اونی هست که فکر می کردم ...
اون روز خودم دست بکار شدم ..
آدرس موکلم رو گرفتم و رفتم سراغ خانم مهاجر ..
زنی بود..کوتاه قد ولی زیبا با چشمانی آبی رنگ بی اندازه زجر کشیده ,, از تعصب و ظن بی مورد شوهر؛ اونم به طور وحشتناک ..
#ناهید_گلکار
@nahid_golkar
#ناهید_گلکار
@nahid_golkar