2777
2789
عنوان

جای من کجاست ؟

| مشاهده متن کامل بحث + 190711 بازدید | 2148 پست

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ صد و پنجم- بخش سیزدهم







گفت :از موضع قدرت حرف می زنی گلنار خانم ..چیه ؟ ..درکت می کنم ..یکی از اون سختی هایی که داری می کشی رو این چند روز به چشمم دیدم ..

آقا براتون چایی بزارم ..آقا سیگار نکشین ,,

آقا کیف تون رو بدین به من ..آقا ...آقا ..آقا ..از دهنت نمی افته ..فکر می کنی متوجه نگاه های عاشقانه ی تو به داداشم نشدم ؟ 

اعتراف کن که می خوای جای شیوا رو بگیری ...

حرف های امیر مثل پتکی توی سرم خورد ..

تا اون روز کسی نتونسته بود منو اونقدر ناراحت کنه ...

جیغ زدم ..ولم کن ..ولم کن ..می خوام پیاده بشم ..تو خیلی احمقی ..

حرف دهنت رو نمی فهمی ..





داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ صد و پنجم- بخش چهاردهم 








آقا برای من عزیزترین آدم روی زمینه ..بعد از شیوا اونو دوست دارم ..آره دوستش دارم ..خیلی زیاد ..

ولی مثل یک پدر مهربون ..مثل یک حامی ..تو چقدر بد شدی ..چقدر فکرت خرابه ..

مگه میشه ..چرا این حرف رو به من زدی ؟ دیگه هرگز نمی بخشمت ..تو به من و آقا تهمت زدی ..

یعنی من اینقدر پست و فرو مایه بودم و خودم نمی دونستم ؟ 

من دوازده سالم بود که آقا منو آورد خونه ی شما ..بهم محبت کرد حتی یکبار صداشو روی من بلند نکرد ..همیشه با من مهربون بود ..

توی این دنیا تنها پناهگاه مطمئن من بود ..ازم حمایت می کنه و دلسوز منه ..و دیگه به گریه افتادم و با همون بغض ادامه دادم ..تو خیلی بدی ..خیلی بد شدی ..امیر تو اینطوری نبودی ..

نباید این حرف رو به من می زدی ..نباید ..وای چی شنیدم ؟ اونم از تو ....

امیر ازت بدم میاد ..از اینکه منو و آقا رو نشناختی ازت بدم میاد ....





ادامه دارد 



صفحات آخر کتاب رو ورق می زنید ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

سلام خانومای گل و معصومه جون عزیزم 😍

من امروز سونوگرافی غربالگری دارم برام دعا کنید بچه ام سالم باشه بعد دو تا سقط فقط امید زندگیم این کوچولو 😍


وزن اولیه ۱۱۱.۶۰۰  🤕😮‍💨😬  وزن هدف ۶۰ کیلو😍🥰 😎😎من می تونم💪💪💪💪   فرودین ۱۴۰۳ ،،، ۹۸ کیلو    خرداد ۱۴۰۳،،، ۹۱ کیلو    ۱۵ تیر ۱۴۰۳ ،،،،، ۸۷ کیلو   اول آذر ۸۰     کاش این مردم می‌فهمیدند حالی که پریشان است آرامش میخواهد نه سرزنش😒😔 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم  نگران فردایت نباش _خدای دیروز و امروز ، خدای فردا هم هست._ما اولین بار است بندگی میکنیم ولی او بی زمانی است که خدایی میکند ! _ اعتماد کن به خدایی اش ...

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

سلام خانومای گل و معصومه جون عزیزم 😍 من امروز سونوگرافی غربالگری دارم برام دعا کنید بچه ام سالم با ...

انشالله سالم سرحاله 

برای سلامتی فندقت ۱۰ تا صلوات فرستادم 

توهرتاپیکی غلط املایی ببینم  تذکر میدم  لطفا ناراحت نشین دوستای گلم 😍😍😍😍😍😍
انشالله سالم سرحاله  برای سلامتی فندقت ۱۰ تا صلوات فرستادم

مرسی مهربونم😍😍😍😍😍

وزن اولیه ۱۱۱.۶۰۰  🤕😮‍💨😬  وزن هدف ۶۰ کیلو😍🥰 😎😎من می تونم💪💪💪💪   فرودین ۱۴۰۳ ،،، ۹۸ کیلو    خرداد ۱۴۰۳،،، ۹۱ کیلو    ۱۵ تیر ۱۴۰۳ ،،،،، ۸۷ کیلو   اول آذر ۸۰     کاش این مردم می‌فهمیدند حالی که پریشان است آرامش میخواهد نه سرزنش😒😔 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم  نگران فردایت نباش _خدای دیروز و امروز ، خدای فردا هم هست._ما اولین بار است بندگی میکنیم ولی او بی زمانی است که خدایی میکند ! _ اعتماد کن به خدایی اش ...

ان‌شالله سالم‌سالم‌باشه برات دعا میکنم

مرسی عزیزم 😍خدا دختر گلتو حفظ کنه برات

وزن اولیه ۱۱۱.۶۰۰  🤕😮‍💨😬  وزن هدف ۶۰ کیلو😍🥰 😎😎من می تونم💪💪💪💪   فرودین ۱۴۰۳ ،،، ۹۸ کیلو    خرداد ۱۴۰۳،،، ۹۱ کیلو    ۱۵ تیر ۱۴۰۳ ،،،،، ۸۷ کیلو   اول آذر ۸۰     کاش این مردم می‌فهمیدند حالی که پریشان است آرامش میخواهد نه سرزنش😒😔 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم  نگران فردایت نباش _خدای دیروز و امروز ، خدای فردا هم هست._ما اولین بار است بندگی میکنیم ولی او بی زمانی است که خدایی میکند ! _ اعتماد کن به خدایی اش ...

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ صد و ششم- بخش اول








امیر با سرعت بیشتر و غیظ رانندگی می کرد ..

زدم روی داشبورت ماشین و گفتم :  نگه دار می خوام پیاده بشم ..زود باش ...دیگه نمی خوام به مزخرف های تو گوش کنم ..

گفت : خیلی خوب آروم باش ..چرا بهم حق نمیدی ؟ اگر دلت پیش کسی نیست برای چی با من اینطوری رفتار می کنی ؟ 

صد بار بهت گفتم تقصیر من نبود گناهی نداشتم ..منو توی تله انداختن ...

در حالیکه از شدت ناراحتی خیس عرق شده بودم گفتم : بهت میگم نگه دار ..تو مغزت هم صدمه دیده نمیشه باهات حرف زد منطق نداری ..

اگر داشتی خودت جواب چرا های خودت رو می دونستی ..من مثل تو بی چشم رو نیستم ..

آقا یک خونه داده پدر و مادرم توش نشستن ..حتی پول دستی هم بهشون میده .. راه رو برای من آزاد گذاشت تا درس بخونم و دانشگاه قبول بشم ..من به عنوان یک انسان در مقابلش چیکار باید می کردم ؟فقط ازش مراقبت می کنم همین، هر کاری که یک دختر برای پدرش می کنه؛؛




داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ صد و ششم- بخش دوم







چون اون منو دختر خودش می دونه ..تو نمی تونی بفهمی برادرت چقدر عذاب کشیده و چطور انسانیه چون مثل اون نیستی ..

تو درکی از روح پاک اون نداری .. 

دلیلش هم همین بچه ای که هنوز خودتم نمی دونی مال تو هست یا نه ..از آدم هایی که خطا می کنن و گناهشون گردن یکی دیگه میندازن و دلیل بیراهه رفتنشون رو دیگران می دونن خوشم نمیاد ...

امیر اینو بفهم آدم برای کاری که می کنه اراده داره ..اگر تو رو توی تله انداختن برای این بود که تو راه رو اشتباه رفتی و پاتو گذاشتی توی اون تله ..

پس خودت رو مقصر بدون ..تا گناهت رو به گردن دیگران میندازی و خودتو قربانی می دونی هیچی درست نمیشه ..

برای منم صداتو بالا نبر ..می خوام پیاده بشم ..

اگر نگه نداری در ماشین رو باز می کنم و داد می زنم ...

و دستگیر رو گرفتم و دادم پایین و به حالت تهدید منتظر شدم ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar




#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ صد و ششم- بخش سوم 







دستپاچه شد  زد کنار و نگه داشت ولی بازوی منو گرفت و با التماس گفت : تو رو خدا به حرفم گوش کن ..

به اوراح خاک پدرو و مادرم قسم می خورم اونطوری که تو تصور می کنی نیست ..

هیچوقت بهم اجازه ندادی که ماجرا رو برات تعریف کنم ..حالا من آزمایش میدم تا بهت ثابت کنم اون بچه مال من نیست ..ولی فعلا گردن من افتاده ..

عشق یعنی این گلنار خانم ؟ با کوچیکترین ناملایمتی فراموش کنی ؟ 

من الان بهت احتیاج دارم ..باید کنارم میموندی ..

با حرص بازومو از دستش کشیدم و در و باز کردم و یک پامو گذاشتم بیرون و همینطور که نیم خیز بودم  گفتم : عشق یعنی خیانت ؟..

عشق یعنی تو بعد از اینکه فهمیدی اونجا برات تله گذاشتن و تو افتادی توش ؛ با اصرار هر روزت به من و آقا می خواستی ما رو  بکشونی اونجا تا عقدم کنی و بعدا که فهمیدم راه برگشت نداشته باشم ؟ 

عشق معناش اینه آقا امیر ؟ ..ولی کور خوندی من حتی اگر سه تا بچه ام داشتم اینو می فهمیدم ولت می کردم ..

اون موقع که برات نامه می نوشتم برای این بود که دلم به حال تنهایی و غصه های تو می سوخت ..ولی همین که نوشتی دلواپس دخترت شدی که ملخ ها اذیتش نکنن فهمیدم که امیدی به زندگی پیدا کردی و به من احتیاج نداری ..

اینم جواب تو ..






داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ صد و ششم- بخش چهارم









و پای دیگه ام رو گذاشتم و بیرون و درو محکم بهم زدم و رفتم ...

دیگه پشت سرمم نگاه نکردم ..

ولی تا کانون قلبم مثل گنجشگی که توی دست یک نفر اسیر شده باشه می تپید و بغض داشتم ..اما  چون باید با چند نفر آدم مهم ملاقات می کردم مدام با خودم حرف می زدم تا آروم بشم ..گلنار خودتو ناراحت نکن ..

خوب حرصش گرفته ..اصلا مدتیه از ما دور بوده اخلاقش عوض شده ..تو به اون کار نداشته باش اگر به آقا بگم حتما دست و پاشو جمع می کنه ..

من به شیوا قول دادم که برای بچه هاش مادری کنم ..کسی نمی تونه منو از تصمیم منصرف کنه ..آقا رو دوست دارم و هرگز اجازه نمیدم کسی به پدر من توهین کنه ..

آره در واقع اون بود که برای من پدری کرده ..اگر آقا نبود من الان زن یک معتاد بی سر و پا شده بودم و یک زندگی مثل مادرم داشتم ..

اما بازم حرفای امیر روی قلبم سنگینی می کرد و دلم داشت می ترکید ..و چون اخلاق امیر رو می دونستم برای اینکه دنبالم نیاد رفتم توی کوچه پس کوچه ها تا نتونه تعقیبم کنه و مدتی پرسه زدم و بعد خودمو رسوندم به تاکسی ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ صد و ششم- بخش پنجم








به جز خانم لیلی رهبر که مدیر دفتر کانون بود یک آقا و خانم دیگه هم توی اتاقش بودن ..

سلام کردم و به خاطر دیر رسیدنم عذر خواهی کردم ..

خانم رهبر زن میون سال زیبا و آراسته ای  بود که به خوبی عمه رو میشناخت و فکر می کرد من نوه ی برادر خانم مینویی هستم ..و با این عنوان منو معرفی کرد و نشستم ..

نگاهی به من انداخت و گفت : حالتون خوبه ..با دست خودمو باد زدم و در حالیکه مصنوعی می خندیدم گفتم : بله عادت ندارم بد قولی کنم ..یکم عصبی شدم ..

گفت : اشکال نداره ما کار خودمون رو می کردیم ؛؛ تا شما برسین ..

اونقدری هم که دیر نشده  راحت باشین ..

بی اختیار نفس عمیقی کشیدم ..

اون ادامه داد ..تبریک میگم به خاطر کتاب دوم شما ..

راستش انگار با بقیه ی قصه ها فرق داره ..وقتی آدم اونو می خونه احساس می کنه دلش می خواد بدونه قصه ی بعدی شما چیه ..یک جور قصه نویسی جدیده ..

واقعیتی در قالب تخیل , بهش روح میده..ازتون خواهش کردم بیاین اینجا که هم حق الزحمه ی شما رو بدیم هم پیشنهاد همکاری ؛





داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ صد و ششم- بخش ششم 








ما  برای پیشرفت کانون پرورش فکری داریم تلاش می کنیم و به نیروهای جوان نیاز داریم ؛ برای  باز کردن مراکز بیشتر در سراسر ایران .کار ما پیدا کردن نویسندگان خوب برای کودکان  وکتاب های خوبی که باید ترجمه بشه  و ترجمه ی  قصه ی نویسندگان  داخلی برای اینکه فرهنگ خودمون رو به سراسر دنیا بشناسونیم خیلی باید تلاش کنیم ..

یکی از این خانم هایی که در این راه زحمت های زیادی کشیدن خانم مینویی هستن ..که الانم برای جمع آوردی و اطلاعات به روز شده ی دنیا رفتن مونیخ ما برای هر کشور یک سفیر داریم که این کارو برامون می کنن ..

بچه های مملکت ما نباید از تکنولوژی روز دنیا عقب بمونن  ..کانون باید روز به روز مدرن تر بشه ..برای همین تنها به کتاب نمی تونیم قانع باشیم ..

خیلی کارا هست که باید انجام بشه ... ما شما رو اینجا خواستیم تا اگر موافق هستین با ما همکاری نزدیک داشته باشین ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ صد و ششم- بخش هفتم 







گفتم : البته باعث افتخار منه ..ولی من باید امسال برم دانشگاه در حالیکه این پیشنهاد برای من واقعا عالیه و این کارو دوست دارم 

 گفت : اشکالی نداره چه رشته ای می خونین ؟ 

گفتم زبان انگلیسی ..

گفت : به به چه بهتر شما به زودی می تونین کتاب هم ترجمه کنین ...یک فرم بهتون میدم شرایط خودتون رو توش بنویسین می تونین ساعت کاری خودتون رو با کاری که انجامش میدین و ازتون می خوان پر کنین در واقع فعالیت شما برای ما مهمه  ؟ 

گفتم :  ..ولی می خوام بدونم به خاطر چی منو خواستین ..یعنی سفارش خانم مینویی بود ؟ 

گفت : در واقع ایشون سفارش شما رو خیلی وقته به ما کردن وگفتن که از عهده ی این کار به خوبی بر میاین ..

ولی ما خودمون هم تا ندونیم کسی شایسته ی این کار هست استخدامش نمی کنیم ..حالا خود شما چی  فکر می کنین از عهده ی این کار بر میای ؟




داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ صد و ششم- بخش هشتم 









با یکم تردید گفتم : والله  ..هنوز چیز درستی از کاری می خوام انجامش بدم نمی دونم ولی سعی خودمو می کنم ..اما در اینکه این کارو دوست دارم شکی ندارم ..

خانم رهبر یک فرم گذاشت جلوی من و گفت :پس تا شروع دانشگاه هر روز صبح به جز جمعه ها تشریف بیارین ..

کم کم به اوضاع وارد میشین .. 

 این فرم رو پر کنین  و مدارکی رو که لازم داریم با خودت بیارین  فردا صبح اول وقت شما رو می ببینم  ..تنها با شروع کار می فهمین باید چیکار کنین ..

وقتی از در کانون بیرون اومدم فقط به این فکر می کردم که نکنه آقا با کار من موافق نباشه و ازم بخواد مراقب بچه ها باشم ..

خوب در واقع حق هم داشت ..مدتی  توی پیاده رو رفتم تا برسم به چهار راه و تاکسی سوار بشم .. شاید برای این بود که دلم نمی خواست برگردم به اون خونه ...









#ناهید_گلکار

@nahid_golkar





#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ صد و ششم- بخش نهم 







هم از دیدن دوباره ی امیر دلهره داشتم و هم از اینکه آقا با کارم موافقت نکنه ..و خوب این احتمالش زیاد بود ..

خودمم نمی دونستم با دانشگاه و مسئولیت بچه ها می تونم از عهده ی کار بر بیام و عمه رو سر شکسته نکنم یا نه ؟اما تمام طول راه به کارای  امیر فکر می کردم  ..

من اونو خوب میشناختم و می دونستم که چقدر ساده و کم صبره ... 

جلوی خونه از تاکسی پیاده شدم ..

ماشین دم در ایستاده بود و امیر با دیدن من ازش پیاده شد و ایستاد تا من از خیابون رد بشم ..

پریشونی حالتش و غمزدگی که توی صورتش موج می زد باعث شد یکم کوتاه بیام  ..

خواستم بی تفاوت ازش بگذرم ...ولی دوباره پیرهن لباسم رو گرفت و در حالیکه با حرص از دستش می کشیدم با التماس گفت : خواهش می کنم منو ببخش ..زندگیم بهم ریخته ..فکرم خراب شده ..

کسی رو که این همه دوست دارم و عاشقشم از دست دادم ..یک بچه روی دستم مونده ..دانشگاهم دیگه نمی تونم برم ..تو جای من بودی چیکار می کردی ؟....به خدا گلنار فکر می کنم افتادم توی باتلاق که هر چی دست و پا می زنم بیشتر فرو میرم ..




داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ صد و ششم- بخش دهم








آروم گفتم : پس چرا می خوای منم با خودت بکشی پایین ؟..امیر ؛؛ امیر به خودت بیا ..یکبار به حرف من گوش کن ..

وقتی کسی میفته توی باتلاق بارشو سنگین تر نمی کنه چون فرو رفتنش حتمی میشه ..صبر کن اول زندگی خودتو درست کن ..

از توی این باتلاق خودتو بکش بیرون ..به دست کسی نگاه نکن خودت برای خودت تصمیم بگیر و منتظر  کسی نباش که تو رو نجات بده ..

هیچکس توی این دنیا نیست که در فکر خودش احساس تنهایی نکنه ...برای اینکه واقعا تنهاست ,, تنها به دنیا میاد و تنها از دنیا میره ..

توی این فاصله هم اگر بدونه که جز خدای بزرگ کسی نیست که کمکش کنه بیشتر به هدفش می رسه ..اگر می خوای رنگ آرامش رو ببینی , به کسی متکی نشو ..دستت رو بگیر به زانوت و بگو یا علی ..

 شاید اون زمان اصلا منو نخواستی..و یا  اونقدر که الان فکر می کنی برات  مهم نباشم ..









#ناهید_گلکار

@nahid_golkar





#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ صد و ششم- بخش یازدهم







یکی از کارایی که آقا با اطرافیانش می کنه همینه ..از شیوا یک زن متکی ساخت و حالا تو به اون و کمک هاش نیاز داری ..

ولی تو مردی باید کاری کنی که بدونی که روی پای خودت ایستادی اون زمان می ببینی که اصلا باتلاقی وجود نداشته ..

فقط کافی بود کمی تلاش می کردی ..

اشتباه رو با اشتباه جبران نکن ..تو الان توی این وضعیت منو می خوای چیکار ؟ 

من می دونم بهت میگم ..تو می خوای بار روی شونه هات رو بزاری روی شونه ی من تا سبک بشی ..ولی من خودم دارم بار سنگینی رو حمل می کنم و توانی رو که تو ازم انتظار داری ندارم ..

امیدوارم فهمیده باشی چی میگم ...

ببین امیر اگر توی این خونه منو هر روز شکنجه کنن و حتی آقا بیرونم کنه ..من از اینجا نمیرم ..چون به شیوا قول دادم از بچه هاش مراقبت کنم تا کمبود اونو حس نکنن ..

پس خواهشا بزار زندگیم رو بکنم و به کار من کاری نداشته باش ..








داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ صد و ششم- بخش دوازدهم








و راه افتادم طرف خونه ..اما امیر همینطور کنار ماشین ایستاده بود و فکر می کرد...

درو باز کردم و دوباره برگشتم بطرفش و گفتم : می دونی چرا هر کدوم از خانواده شما خواست منو تحقیر کنه ناراحت نشدم ؟

می دونی وقتی برام نوشتی فکر می کردی منو آسون بدست میاری و فکرشم نمی کردی که یک روز آرزو داشته باشی جواب نامه ی تو رو بدم ..چرا بهم بر نخورد ؟ 

 چون می خواستم خودمو فراموش نکنم ..

تا وابسته به اونچه که مال من نیست نباشم ..برای همین آسون بدست نمیام ..

حالا برو فکر کن ..

تا رسیدم خونه شوکت خانم رو کلافه و عصبی دیدم بهارک گریه می کرد و باباشو می خواست و نوید هم به گریه انداخته بود و بهانه ی منو می گرفت ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ صد و ششم- بخش سیزدهم 







پریناز و پرستو هم رفته بودن توی یک اتاق و داشتن خاله بازی می کردن ..

نوید رو بغل کردم ..

دیدم بهارک با اون چثه ی لاغرش در حالیکه چشمش رو می مالید به من با حسرت نگاه می کنه ..

دلم سوخت اون فقط یک بچه بود یک موجود بی گناه ..نشستم روی صندلی و نوید رو گرفتم روی یک پام و یکم به اون بچه  نگاه کردم باز لب ورچیده بود و همچنان با مشت بسته چشمش رو می مالید  گفتم : توام بیا ،، بیا بغلم ...

فورا اومد و روی پای من لم داد ..با زحمت کشیدمش بالا و روی پام  نشوندم ؛؛اما  بغض شدیدی گلومو گرفت چشمهام پر از اشک شد ..

دلم می خواست فریاد بزنم ..

خدایا این چه سرنوشتی بود که برای من رقم زدی ؟آیا تو واقعا منو دوست داری ؟ 

خدایا شکرت ...





ادامه دارد








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز