2777
2789
عنوان

جای من کجاست ؟

| مشاهده متن کامل بحث + 190711 بازدید | 2148 پست

دوستان تلگرامم وصل نمیشه به محض اینکه وصل شد داستان و میذارم 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

چند نفر از دوستام وقتی خونمون اومدن اولین چیزی که پرسیدن فرشمون بود! 😂

طرحش خیلی خاصه و اصلاً شبیه فرش‌های معمول بازار نیست. من از فرش زانیس خریدم، قبل از خرید هم با پرو مجازی، فرش‌ها رو داخل خونه خودمون دیدم و خیلی راحت‌تر تونستم انتخاب کنم.

راستی خرید قسطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم دارن.

اینجا کلیک کن تا سایتشون رو ببینی.


داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ نود و هشتم- بخش اول








اصلا  امیر داغون شده ؛؛ اون که همه ی ما رو به خنده وا می داشت توی این چند روز ندیدم یک لبخند بزنه ..

دلم براش می سوزه بیشتر از هر چیزی نگران گلناره و هر چی میگم حالش خوبه باور نمی کنه ..

به خدا  شیوا  دست به اون بچه  نمی زنه و میگه بهش احساسی ندارم ..و حس می کنم مال من نیست ,, 

اتفاقا دختر خوشگلیه ..گاهی حس می کنم شبیه خود امیره ولی گاهی هم درست شکل  مادرش میشه هنوز نوزاده درست معلوم نیست یکم که بزرگتر بشه میشه فهمید شکل امیر هست یا نه ..

در هر حال نظر امیر اینه که این بچه مال شوهر خواهر شهنازه و اون می ترسه بگه ..

زندگی خواهرشو نابود کنه و خودشم بد نام .. 

من اینا رو می شنیدم و سکوت می کردم ..ولی دلم برای امیر می سوخت اما ازدست هیچ کس کاری ساخته نبود ..






داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ نود و هشتم- بخش دوم 







من و دخترا داشتیم سفره ی هفت سین رو می چیدیم و تزیین می کردیم ..و همه ی حواسم به حرفای آقا بود ..

در حالیکه خودمو می شناختم که دیگه نمی تونم هرگز با امیر اون رابطه ی قبل رو داشته باشم دلم می خواست کمکش کنم ...

صدای زنگ در بلند شد ..

تازه هوا تاریک شده بود و شوکت خانم به هوای اینکه محمود آقا اومده خودش رفت درو باز کرد ..

قرار بود شب عید اونم با ما باشه ..تدارک سبزی پلو و ماهی و کوکوی مفصلی دیده بودیم ..

اما وقتی در باز شد فرح و دخترش رو دیدیم که با اوقاتی تلخ اومد و سلامی سرد کرد .

به خصوص احساس کردم خیلی با من سر سنگینه ..







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar



#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ نود و هشتم- بخش سوم







اینکه بدون محمد اومده بود و اوقاتش تلخ بود نشون می داد که حتما اختلافی داشتن ..

همه ی توی هال نشسته بودن و من به شوکت خانم گفتم : من برنج رو آبکش می کنم شما برو به کارت برس ...

فرح  هنوز چایی خودشو تموم نکرده بود که آقا ازش پرسید : فرح چی شده شب عیدی باز دعوا کردی اومدی اینجا ؟

 با تندی گفت : نه دعوا برای چی ؟ محمد هیچوقت با من دعوا نمی کنه ..

آقا گفت : خوب خدا رو شکر پس برای چی اوقاتت تلخه ؟ 

گفت : نترسین داداش نیومدم بمونم ..اومدم باهاتون حرف بزنم ..

آقا گفت باشه خواهر جان  ، بزن ..

گفت : به نظرتون درسته که شما اینطور بزیر و بپاش داشته باشین من توی سختی زندگی کنم ؟




داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ نود و هشتم- بخش چهارم








آقا گفت : منظورت چیه مگه من کم کمکت می کنم ..

مگه هر ماه بهت پول نمیدم ؟ بازم کمه ..

به نظرت وقتش نیست محمد یک کاری برای خودش دست و پا کنه ؟ تا کی تو باید خرج اونو بدی ؟ 

فرح در حالیکه صداشو می برد بالا و عصبانی به نظر می رسید ..

گفت : ببخشید داداش ؛ من کوچیکتر از اونی هستم که به شما بگم چیکار کنین ولی گرفتارم ؛ 

فقط حقم رو می خوام ..چرا اون خونه رو نمی فروشین ؟ آقا گفت : فرح دهنت رو ببند و برای من تعیین تکلیف نکن  بد می ببینی ؛؛

 فرح گفت : چرا داداش ؟ مگه حرف زور می زنم ..همه دار و ندار آقام زیر دست شماست ..

من سهم ندارم ؟اولا کی گفته محمد کار نمی کنه دوما اصلا شما چیکار دارین که اون میره سرکار یا نه ، داداش من سهمم رو می خوام ..







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar



#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ نود و هشتم- بخش پنجم







آقا گفت : سهم ؟ کدوم سهم ؟ مگه من چیزی فروختم که به تو ندادم ..اگر منظورت خونه ی پدریه حالا قصد فروش ندارم ..توام گنده تر از دهنت حرف نزن ...

من تا حالا با تو حساب و کتاب کردم ؟ بهت دوبار جهاز دادم عروسی گرفتم ..

خرج تو و شوهرتم که دارم میدم ..هر وقت هم گیر کردی به دادت رسیدم ..صدامم در نمیاد پس این یاوه گویی هات برای چیه ؟

 گفت : داداش من دارم از سهمم حرف می زنم ارث پدر و مادرم ..نه یک ماهیانه بخور و نمیر ..

آقا گفت : خجالت بکش فرح دیگه نمی خوام در موردش حرف بزنم ..

محمد باید زندگی تو رو تامین کنه و این ارثی که تو میگی هر وقت تقسیم شد تو بیا سهمت رو بگیر ..

دیگه حرف نزن که داری منو عصبانی می کنی ...من جای پدر تو هستم ..




داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ نود و هشتم- بخش ششم






فرح با تندی گفت : معلومه تا گلنار باشه من چیکارم ؟ همه زندگی شما افتاده دست گلنار ..

گلنار خانم چی می خواد ؟ نظرش چیه ؟ بهترین لباس رو بپوشه و بهترین مدرسه ها بره ..

به ننه باباش خونه بدین ..خرجشون رو بدین ..

یعنی من از ننه ی گلنارم کمترم ؟ یک خونه نداشته باشم بشینم ؟ 

آقا داد زد..

گفتم دهنت رو ببند یک کاری نکن فرح دیگه تو روت نگاه نکنم  ..این غلطای زیادی چیه می کنی؟ ..

تو به گلنار چیکار داری ؟ گلنار باشه یا نباشه برای تو همین که هست ..می خوای بخواه نمی خوای برو به درک ...

گفت : اتفاقا خیلی هم ربط داره ..عزیز راست می گفت اون یا مادرش شما ها رو طلسم کردن ..

برای چی اینقدر بهش باج میدین ..این همه خرجش می کنین که چی بشه ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar




#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ نود و هشتم- بخش هفتم 







در حالیکه بدنم می لرزید دم کنی رو گذاشتم روی قابلمه و زیرشو کم کردم و اومدم جلوی در ایستادم ..

شاید فرح چشمش به من بیفته و جر و بحث رو تموم کنه ..

شیوا که خیلی ناراحت به نظر می رسید بلند شد و رفت بطرف اتاقش ..

فرح بلند تر گفت : زن داداش بدتون نیاد ..به من حق بدین داداشم شورشو در آورده ..گلنار از ما نیست حالا شده همه کاره ی این خونه ...

ماتم برده بود و می خواستم بگم ؛ چه همه کاره ای ؟ مگه من چیکار می کنم و چی خواستم که تو این حرف رو می زنی , ولی فورا پشیمون شدم ...

آقا گفت : فرح بلند شو برو خونه تون شب عیدی نه اوقات منو تلخ کن نه خودت رو ..

آخه تو موجود عاطل و باطل تا حالا چه غلطی کردی که برای این دنیا مفید باشی ؟ اینقدر هم ادعات میشه ؟




داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ نود و هشتم- بخش هشتم








فرح در حالیکه دیگه بغض کرده بود و گریه می کرد گفت : دست شما درد نکنه  ..من عاطل و باطلم ؟ 

مثلا گلنار چه غلطی می کنه که می خواین براش ماشین بخرین ...

آقا با تعجب گفت : کی به تو گفته من می خوام برای گلنار ماشین بخرم ؟..

گفت : پریناز میگه بابام می خواد برای گلنار ماشین بخره به خدا من خرج شب عیدم رو ندارم ..

اونوقت شما برای یک دختر کلفت ماشین می خرین ...

همینطور که آقا داشت می گفت :  اصلا به تو چه من زحمت می کشم پول در میارم به تو حساب پس بدم ؟ آفرین فرح خانم خوب مزد منو  کف دستم گذاشتی  ، رفتم به اتاقم و چیزایی رو که برای مادر و برادرام خریده بودم بر داشتم ..از حقوقم که مدتی بود پس انداز کرده بودم مقداری رو برای اونا کنار گذاشته بودم کردم توی کیفم و از اتاق اومدم بیرون و گفتم : آقا من جایی کار دارم الان بر می گردم ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar




#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ نود و هشتم- بخش نهم







آقا گفت : بیا بشین خودتو لوس نکن ..

گفتم : نه واقعا کار دارم زود میام ..یکی دوساعت بیشتر طول نمی کشه ...

شیوا از اتاقش اومد بیرون و بلند طوری که فرح هم بشنوه گفت : عزیزم خودتو ناراحت نکن ..مهم اینه که تو دختر منی و اینو هم من می دونم هم تو , دیگه مهم نیست بقیه چی فکر کنن .. پس نرو و ناراحتم نکن ..

بغلش کردم و در گوشش گفتم : میرم به مادرم سر بزنم و زود میام قول میدم یک ماشین می گیرم با همون هم بر می گردم ...بهتره من الان نباشم ..

فرح بلند گفت : گلنار خانم تو خوب می دونی که چطوری خود نمایی کنی ..

گفتم : فرح جان ؛ پس توام به جای اینکه بشینی  التماس کنی برو خود نمایی یاد بگیر مثل من ..

اصلا نمی فهمم اصیل زاده ای مثل تو چرا باید به منه یک لاقبا  حسادت کنه ..

و درو باز کردم و رفتم بیرون ...






داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ نود و هشتم- بخش دهم







تا اونجا خودمو نگه داشتم ..ولی وقتی تنها شدم دیگه نتونستم جلوی اشکهامو بگیرم ؛؛

 تا سر خیابون رفتم ومنتظر تاکسی شدم ..که محمود آقا رو دیدم نگه داشت و پرسید گلنار خانم کجا میری ؟ 

گفتم : خونه ی مادرم منو می بری ؟ 

گفت : بیا بالا ؛ برم  به آقا خبر بدم و بریم ؟ 

گفتم : بگو زود بر می گردیم ..و سوار شدم ..

آدم وقتی خوشحاله خیلی از غم هاشو فراموش می کنه ولی کافیه یک مشکلی براش پیش بیاد ..دیگه واویلا .چرا بابام  معتاده ..

چرا عزیز با من اون طور رفتار می کرد که حالا فرح هم به خودش این اجازه رو بده ..

چرا مادرم رخت میشوره ..

چرا امیر بهم خیانت کرد ..

و چرا خانم زاهدی و نادر می خواستن از من سوءاستفاده کنن ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ نود و هشتم- بخش یازدهم







هر کدوم این اتفاقات که ضربه ای به روح و روانم می زد..و بیشتر می فهمیدم که من هرگز نمی تونم گذشته ی خودمو پاک کنم ..

نمی دونستم خوشبختم یا بدبخت ..

جای واقعی من کجاست ؟ در حالیکه کنار محمود آقا نشسته بودم یک مرتبه بلند گفتم ..محمود آقا من دختر رجب شیره ام ...

من دختر رجب شیره ام ..و سرم از پنجره بیرون کردم و داد زدم آی مردم همه بدونین من دختر رجب شیره ام ..

بیچاره محمود آقا هاج و واج مونده بود و تا اون روز همچین کارایی ازم ندیده بود ...

پرسید : حالت خوبه گلنار ؟ رجب شیره  ای کیه ؟ تو چی داری میگی ؟ 

گفتم : توی محله ی ما بابام رو به این اسم می شناسن ..






داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ نود و هشتم- بخش دوازدهم







گفت : ول کن این حرفا رو تو دختر شایسته ای هستی و اینه که مهمه از هر دختری که من می شناسم عاقل تر و با شعور تری ..ادب داری با ملاحظه ای و مهربونی ..شوکت همیشه ازت تعریف می کنه و میگه با اینکه آقا و خانم تو رو دختر خودشون می دونن بیشتر کارای خونه رو می کنی ..خودتو گم نکردی ،  دلیلش اینه که  با خودت رو راستی و به خودت دروغ نمیگی ..

می دونی چیه برای همین همه دوستت دارن و بهت احترام می زارن ..

و اونجا بود که فهمیدم چرا  من بعد از ملاقاتم با نادر وخانم زاهدی حس خوبی داشتم  ...







#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ نود و هشتم- بخش سیزدهم







وقتی با محمود آقا برگشتیم خونه  ، فرح رفته بود و شام نخورده بودن تا ما برگردیم ..

فورا رفتم به اتاقم تا لباس عوض کنم .. آقا هم دنبالم اومد و توی چهار چوب در ایستاد ؛ ..فکر کردم در مورد فرح می خواد حرف بزنه ..

ولی نگاهم به مشت بسته اش افتاد که یک کاعذ رو لوله کرده بود و فشار می داد ..

خیلی جدی به نظرم رسید ..بدون مقدمه گفت : نامه ی امیره ؛ اصرار کرده بدم به تو من مخالفم ولی بهش قول دادم .. اگر تو نخوای بخونی درکت می کنم ..

سرمو انداختم پایین و آروم گفتم : به نظرتون ضرری داره ؟ ببینم چی میگه ؟ 

گفت : آره بی ضررم نیست ؛ نمی خوام دوباره هوایی بشی ..

یک فکر کردم و گفتم : نمیشم آقا ؛؛ بدین بخونم ..امیر احتیاج به همدردی داره ,  نمی تونم ازش دریغ کنم ..






داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ نود و هشتم- بخش چهاردهم








نامه رو طرف من دراز کرد و گفت : لازمه در مورد فرح بهت توضیح بدم ؟ گفتم : نه آقا من اونو میشناسم شما خودتون رو ناراحت نکنین ...

نامه رو گرفتم و گذاشتم زیر بالشم و رفتم به کمک شوکت خانم سفره رو پهن کنم ....

اون داشت برنج رو می کشید تا چشمش به من افتاد کفگیر رو محکم زد روی لبه ی قابلمه و  گفت : دیدی شب عید چطوری آقا رو وادار کرد ازش یک پول درست و حسابی بگیره ؟

 با چشم خودم دیدم دوتا دسته اسکناس بهش داد و رفت ؛ من اونو می شناسم دست گذاشت روی نقطه ضعف آقا و کارِ خودشو کرد ..

من نمی دونم تا کی این بیچاره ی مادر مرده کار کنه و زحمت بکشه و جور این خواهر و برادر رو بکشه ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ نود و هشتم- بخش پانزدهم






گفتم : شوکت خانم ؟ این حرفا چیه ؟ خوب خواهرشه ..

گفت : ای مادر ..تا عزیز بود که جرات نداشتن پاشون رو بیشتر از گلیموشون دراز کنن مگه فرح جرات داشت بگه به من پول بدین ؛؛شوهرم راست ؛راست راه بره و بخوره و بخوابه ...خاک براش خبر نبره ..

اگر بود امشب یک فرحی می ساخت که هفت تا فرح از کنارش در بیاد ..

در تمام مدتی که شام می خوردیم من حواسم به نامه ی امیر بود ..

نوید از سرو کولم بالا می رفت و به جرم چند ساعتی که نبودم از بغلم پایین نمی اومد ..و خیلی زود به هوای خوابوندن اون بردمش توی اتاقم و گذاشتمش روی پام و همینطور که براش لالایی می خوندم نامه رو از زیر بالش  بر داشتم و توی مشتم گرفتم ..






داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ نود و هشتم- بخش شانزدهم







ولی باز  قلبم  تند می زد ..این دیگه دست من نبود و چاره ای نداشتم که با این قلب بسازم ..

قلبی که یاد گرفته برای امیر بتپه ...

نامه توی دستم بود و مردد بودم که بازش کنم یا نه ؛؛ ...لالا ؛لالا گل زیره ؛ دلم آروم نمی گیره ..لالا لالاگل خشخاش  یارم رفته خدا همراش ....

چشمهای نوید سنگین شد و چشم من پراز اشک ..

آروم نامه رو باز کردم فکر می کردم امیر توی نامه برام نوشته و توضیح داده چرا اشتباه کرده و چه اتفاقی براش افتاده ..اما نوشته بود ..

گلنارم .. فقط می خوام باهات درد دل کنم ..

هر شب این کارو می کنم برات می نویسم ..

فردا داداش می خواد برگرده تهران , فکر کردم درد دل امشبم رو جدا کنم و برای تو بفرستم ..









#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ نود و هشتم- بخش هفدهم







می دونی کی عاشقت شدم ؟ حق داری چون منم  نمی دونم ..

اونقدر آهسته و آروم بهت علاقه پیدا کردم که یک مرتبه دیدم جزوی از وجودم شدی ..

اولش که خنده دار بود یک متر برف روی زمین نشسته بود و من بی اختیار می دیدم دارم میام طرف تو ..

سرما و گرما سرم نمی شد ..گاهی حتی خودمو سرزنش می کردم که چیکار داری می کنی پسر,  برای چی این همه راه رو هر روز میری و میای ؟ 

جوابی نداشتم ..شب ها که توی اتاقم بودم , به این فکر می کردم  چیکار کنم گلنار خوشحال بشه ؟ 

 بیشتر اوقات حرفای تو رو توی ذهنم مرور می کردم ..و گاهی خندم می گرفت و گاهی بهت آفرین می گفتم ..

از درایت تو توی کارا ..از عکس العمل های بجایی که از خودت نشون می دادی خوشم میومد و خودمو قانع می کردم همینه ..چیز دیگه ای نمی تونه باشه ..

ولی انگار بود ..یک وقت به خودم اومدم و دیدم چنان وابسته ی تو شدم که دیگه نمی تونم ازت جدا بشم ..






داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ نود و هشتم- بخش هجدهم








راستشو بگم مغرور بودم که با یک اشاره؛؛  تو رو بدست میارم ..

بهت بر نخوره ولی اصلا تصورشم نمی کردم که روزی اینطور برام دست نیافتی بشی و فقط آرزو کنم نامه ی منو بخونی ..دنیا اینطوریه دیگه ..

مراقب باش هیچوقت به خودت مغرور نشی که روزگار گردن آدم رو می شکنه ...

نمی دونم قبول می کنی نامه رو بخونی یا نه اگر به اینجا رسیده باشی حتما خوندی .

.حتی دو خط نامه از طرف تو می تونه جون تازه ای بهم بده ..


امیر حسام ..بیست و هشتم اسفند چهل و چهار

همینطور که نامه رو می خوندم احساس می کردم امیر 

مدام آه کشیده انگار حسش به من منتقل شده بود ..به فکرم رسید  می تونم اونو خوشحال کنم, اما نه امیدوار ..








#ناهید_گلکار

@nahid_golkar


#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....

داستان #آقای_عزیزمن 💗☺️

#قسمت_ نود و هشتم- بخش نوزدهم








پس نوید رو گذاشتم توی جاشو وهمون شبونه  نامه ای براش نوشتم و صبح اول وقت رفتم و انداختم توی صندوق پست به امید اینکه بهش برسه .. 

فقط دو خط 

سلام امیر امیدوارم هر چی زود تر مشکلت حل بشه اگر یادت باشه تو اولش به من می گفتی دوستیم ..

دوستی هیچوقت تموم نمیشه ..

برات دعا می کنم گلنار 


خلاصه سال تحویل اونسال هم ما با شوکت خانم و محمود آقا سر سفره نشستیم ..

تا روز سوم عید که باز عمه و آصف خان دوتایی اومدن تهران خونه ی ما و من یکبار دیگه دست خدا رو دیدم ...

و زندگیم وارد مرحله ی جدیدی شد ..





ادامه دارد









#ناهید_گلکار

@nahid_golkar

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
ممنون معصومه عزيز طاعاتت قبول باشه 🙏🏻

خواهش میکنم عزیزم ممنون طاعات شما هم قبول 

برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست، برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه ست ؛آنانکه می فهمند عذاب می کشند آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند .                مهم نیست که چه مدرکی دارید ؛؛.                 مهم این است که چه درکی دارید.....
خواهش میکنم عزیزم ممنون طاعات شما هم قبول 

مرسی عزیزم تو این شبهای عزیزاگرقابل باشم برای شما شماوخانوم گلکاردعامیکنم زندگی تون لبریزازلحظات زیباوخوش باشه ❤❤❤❤❤

پسرم کودک بمان دنیافریبت میدهد
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

به نظرتون سوخته

_r_m | 48 ثانیه پیش
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز