ببخشید خیلی تاپیک زدم ولی درد دلامو میگم اینجا خیلی آروم میشم..من از خانوادم جدام هر کدوم تو ی شهریم مامانم اینا چهارشنبه اومدن پیشم حالا فردا صب میخوان برن خیلی دلم گرفته اصلا دلم نیست برن بغض گلومو گرفته حالم خوب نیست ب شدت بهشون وابستم اصلا دلم نمیخواد ازشون جدا بشم الان خوابیدن من بیدارم دارم گریه میکنم حالم خوب نیست..پدرومادرم بشدت مهربونن ب این خاطر همین خیلی سخته جدایی ازشون وقتی ک نمیبینمشون افسرده میشم