آره همین طوره که می گی.ببین یک طرف این قضیه شوهرته.اون رو شون میده.وقتی دیدی که از یک طرف توی زندگیت سرک میکشن ،درب های اون طرف محکم نیست.خودت را الکی درگیر نکن نابود میشی بذار شوهرت خودش جوابشون را بده.
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
آره همین طوره که می گی.ببین یک طرف این قضیه شوهرته.اون رو شون میده.وقتی دیدی که از یک طرف توی زندگیت ...
اخه مستقیم چیزی نمیگن یا بی احترامی نمیکنن ک شوهرم چیزی بگه همه فامیل میگن چقد خونواده شوهرت دوست دارن و این حرفا ولی زیرکن از درون عذابم میدن با رفتاراشون خودشونم میزنن ب نفهمی یا بیخیالی
دقیقا مثل خانواده شوهر من.من خیلی اذیت می شدم.رابطه ام را کم کردم .وقتی هم می رم خانه شان باهاشون هم کلام نمی شم .خیلی رسمی و مودب .حرفهاشون راسعی می کنم گوش ندادم که بعدا برام بشه کرم مغزی که بتونه آزارم بده.ازشون قطع امید کرده ام برای همین هر کاری هم که بکنن میگم ازشون بعید نیست وقتی آدم از کسی انتظار هر چیزی را داشته باشه اصلا ناراحت نمیشه.یک مدت با این دید باش امتحانش ضرر نداره.باب مثال تو وقتی یک عقرب می بینی هر آن منتظری نیش بزنه برای همین اگر نیشت زد می گی خوب معلومه دیگه عقربه کارش نیش زدنه
اخه مستقیم چیزی نمیگن یا بی احترامی نمیکنن ک شوهرم چیزی بگه همه فامیل میگن چقد خونواده شوهرت دوست دا ...
تازه مادر شوهر من برای اینکه راجع به ارثیه نتونیم چیزی بگیم .به ما دعای زبان بند توی چای می داد.به گونه ای که من بیماری اعصاب گرفتم مرتب بدون دلیل گریه می کردم.تا اینکه یک روز به مادرم گفتم مامان من هنوزاز خونه حاج خانم نیامدم دلم براش تنگ میشه گفتم نمیدونم مادر چرا نیم ساعت میره آشپز خانه بعدش با یک چای میاد.مادرم شک کرد الان که توی خانه شان چیزی نمی خورم اون حالات را ندارم.این یک نمونه اش است