سلام. یه سوال داشتم خانوما لطفا بگید رفتارم درسته یا نه؟ بزارید تعریف کنم براتون. من یه خانوم متاهل ام یه بچه ۴ ماهه. تحصیلاتم لیسانسه توی دانشگاه دولتی. از نظر ظاهر همه میگن خوبم خواستگارای زیادی ام داشتم اما قسمت شد با دوست برادرم ازدواج کردم (البته خودش هی به داداشم پیغام میداد قولشو به من بدین) من با این آقا براساس شناختی که داداشم ازش داشت ازدواج کردم نمیگم خوب نیس . نه اتفاقا خیلی خوش قیافه و مهربون و از نظر مالی خیلی خوبه فقط وقتی اومد خواستگاریم بهم نگفت با دوستش خیلی صمیمیه و خیلی به هم علاقه دارن. گف یه رفیق دارم همین. بعد عروسیمون از طرف همین پسره خیلی اذیت شدم توی زندگیم. طوریکه توی هر مساله به شوهرم نظر میداد و باعث دعوا بینوم میشد.حتی مسافرت که رفتیم شوهرم گف باید اینم باهامون بیاد .کلی اتفاقات بد و ناراحت کننده افتاد اونجا که جاش نیس بگم. حالا نظر بدید من چیکار کنم شوهرم از این پسره دست بکشه ۱۵ ساله با همن از دانشگاه.
مساله اینه من هرچی میخام انجام میده نه نمیگه به تولد و ولنتاین و سالگردامون خیلی اهمیت میده فقط این ...
بنظرم هرکی از کاری نهی کنی بیشتر کشش پیدا میکنه
بهتر حرف از اون که میشه بی محلش کنی نظر اونو که میخاد تو موضوعی تو کلا اون موضوعو بذاری کنار و اینقدر بی اهمیت به این پسر و مسائل مربوط به اون بشی که کم کم شوهرتم سرد بشه یا حداقل بدونه حرف زدن ازون برای تو بی ارزشه
بنظرم هرکی از کاری نهی کنی بیشتر کشش پیدا میکنه بهتر حرف از اون که میشه بی محلش کنی نظر اونو که میخ ...
اره اتفاقا هرچی بهش گیرمیدم بدتر لج میکنه اما الان قهره ازش پرسیدم قهری؟ گف نه فقط حرفی برا گفتن ندارم از یه ورم مشکلات خونوادگی داره این روزا. منم که گیر دادم بدتر شد همیشه هم وقتی آشتی میکنیم میگه ازم دلخور نشو من عصبی میشم یه چیزی میگم اما من نمیتونم قهر بمونم با کسی. وقتی دعوامون میشه سر دوستش خیلی احساس میکنم بی اعتماد به نفس شدم با اینکه درس خوندم اما حس میکنم هیچی نیستم همشم تقصیر دوستشه