سلام بچه هاااااا بياين تو درد من شريك شين😬
من و شوهرم تا يه كوچولو دلگير ميشيم از هم و اتفاقي اون روز يا فرداش ميريم خونه مادرشوهرم ،فرداي اون روز ز ميزنه به من با حالت مهربون هي ميگه ديدم فلاني(اسم پسرش) ناراحت بود،تو خودش بود،چيزي شده مامان؟!؟؟منم ميره او مخم .اوايل ميگفتم نه مامان و فراموش ميكردم الان شده تو مخي واسم!بدتر از همه اينكه به شوهرمم حتي با ارامش بگم مادرت ز ميزنه هرسري از من ميپرسه سريع قاطي ميكنه ز ميزنه به مامانش كه چرا ز ميزني؟!!!!!!! خب اونجوري بازم من خراب ميشم!مادرش فكر نميكنه من با ارامش گفتم كه!فكر ميكنه حتما چه سليته بازي در اوردم كه پسرش اينقدر عصباني شده !نميدونه من با ارامش گفتم!!!!يه بارم به همسرم گفتم كه مادرت تا ميبينه ما يه كمي دلخوريم از هم سريع ز ميزنه!مثل اين ميمونه كه باباي منم تا ميبينه من تو خودمم به تو ز بزنه!اونجوري تو حس نميكني پدرم داره دخالت ميكنه و ناراحت نميشي؟؟!؟!؟گفتم خودت غير مستقيم به مادرت بگو ديگه نكنه اينكارو!ولي قاطي ميكنه كه تو كه ميدوني من عصباني ميشم و ز ميزنم به مامانم چرا بهم ميگي؟!!(من بايد مراقب باشم اقا ناراحت نشه ولي ناراحتيه من اهميتي نداره)شما ميگين چيكار كنم؟!