2777
2789
عنوان

بازی زندگی

| مشاهده متن کامل بحث + 507 بازدید | 45 پست

رفتم خونه دیدم مامانم با خانواده همسایه تازه مون نشستن از اینکه خانوادگی اونجا بودن تعجب کردم و بعد از رفتن اونا و خواستگاری من به برادر همسایه عصبی شدم و با مادرم دعوا کرد ساعت ۸ شب بود زمستان  و هوا تاریک زنگ زدم به علی ( دوست ساده ) گتم تو روخدا بیا دنبالم داغونم اومد دنبالم سوار پیکانش شدم گفت کجا میری گفتم یه جای خلوت گفت میای خونه ما گفتم پس مامانت و داداشت گفت داداشم زن داره و خونش جای دیگه هست مامانم هم رفته خونه پدر بزرگم 

چون بهش اطمینان داشتم رفتن خونش

سربلندی کشورم و جوانان کشورم آرزوی قلبی من است🌹

دختر راحتی بودم برای همین چون دعوا کرده بودم احساس خفگی میکردم  روسریم رو باز کردم و کش موهام را باز کردم و ریختم روی شونه هام

علی رفته بود آشپز خونه تا اومد منو دید یه لحظه وایساد آروم و با خده گفت بره کوچولو نمی ترسی آقا گرگه تو رو بخوره با خنده گفتم بلد نیست

گفت رخست بدی بلدم 

چون همه اسرار زندگیم رو میدونست گفت محمد خیلی احمق بود اینهمه زیبایی تو رو دیده و چند سال صبر کرده حتی یه بار لبهات رو نبوسیده واقعا نادانه

اه کشیدم چیزی نگفتم من زیبا نبودم یه دختر معمولی اما علی خیلی بزرگش میکرد 


سربلندی کشورم و جوانان کشورم آرزوی قلبی من است🌹

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

برای اینکه حال و هوا عوض بشه خم شدم شربت بردارم که وقتی برخواستم سم رو برگردوندم رخ به رخ علی شدم و لب های من اسیر لبهای علی 

آروم آروم اشک ریختموقتی اشکام رو دید سرش برد عقب چند بار استغفار گفت ازم معذرت خواست

سربلندی کشورم و جوانان کشورم آرزوی قلبی من است🌹

اما من حرف نمیزدم آماده شدم و ازش خواستم منو برسونه خونه رسیدنم به خونه و ما رو مامانم با هم دیدن هما نا همین که داخل خونه شدم دعوا شروع شد تهمت زدن به من شروع شد گفت محمد بای بای نکرده جایگزین پیدا کردی شروع کرد به دعوا کردن و منم جوابش رو دادن تلفن خونه زنگ زد مادرم رفت تلفن را برداشت محمد بود هرچی که بار من کرده بود دوباره به محمد گفت که برات جایگزین پیدا کرده عاشقت نبود بلکه هوس بود و از این حرفا گریه کردم چرا درکغ میگی چرا این کارو با من میکنی محمد مادرم رو نفرین کرد از پشت تلفن بعد از جدایمون این دومین تماس محمد بودکه این چنین تموم شد داشت میرفت طبقه بالا که  یه دفعه توی راه پله پاش پیچ خورد و دو طبقه به پایین سقوط کرد و بی هوش شد گریه کردم و گفتم مامان غلط کردم هر چی تو بگی همون کار و میکنم پاشو اما پا نشد کسی رو جز علی نداشتم بهش زنگ زدم و اومد و مامان رو 

سربلندی کشورم و جوانان کشورم آرزوی قلبی من است🌹

اومد مامان رو بردیم بیمارستان توی کما بود بعد از اینکه عمو رو پیدا کردم و کلی از سهم الارث پدریم رو فروختیم خرج عمل های مادرم کردیم بازم مادرم قطع نخاع  شد تو این مدت تنها کسی که پشتم بود علی بود از وقتی عموم و خالم من و با علی دیدن فکر میکردن نامزد کردم و خوشحال بودن و این خبر خیلی زود به محمد رسید همراه با عکس هایی از من و علی کنار هم در بیمارستان

سربلندی کشورم و جوانان کشورم آرزوی قلبی من است🌹

اگه داستان زندگیت واقعا حقیقت داشته باشه باید بگم که چه خانوادا بی رحم و بی احساسو بدور از منطقی دارین شما .اخه این چه نوع رفتاره .

بعدشم چرا شما نمیتونستین ازدواج کنییین .اگر اونایی که خوناشون به هم نمیخوره برن و تعهد بدن که اگر بعد از ازدواج بچه ای که میاد تو زندگیشون و خرج رو دولت نده و .... کاری ندارن و میتونستین ازدواج داعم کنیین .من تو این قسمت از ماجرا موندم . 

هم عروس خواهرم هم مشکل خونی داشتن ولی بارضایت خودشون ازدواج کردن .اونم دایم  




ولی من تو عمرم خانواده اینطوری ندیدم .از بچگی اسم رو بچه هاشون بزارن و بعدشم اینقدر بی منطق برخورد کن. عجب ها  احساس  محساس یوخ 

محمد دوباره زنگ زد ولی اینبار فقط برام آرزوی خوشبختی میکرد دیگه معلوم نبود تو کدوم کشور زندگی میکنه  گفت هیچ وقت بر نمی گردم هیچ وقت هم به عشقم خیانت نمیکنم و ازدواجم نمیکنم هر چه قدر براش خواستم بگم یه دوستی ساده است رابطه من وعلی قبول نکرد

روز ها گذشت و من تنها تر از قبل شدم مادرم دیگه با من حرف نمیزد خودش میدونست نفرین محمد دامن گیرش شده اما بازم با من حرف نمیزد عموم براش پرستار گرفت و گفت حقوقش از بقیه اجاره  ارثیه پدرم که یک کارگاه بود و دو مغازه حساب میشه  

اگه علی نبود شاید منم تحمل تموم میشد اما علی کنارم بود یه روز ازش خواستم منو ببره کنار چشمه رفتیم رفتم دستم رو تو آب کردم و گفتم علی بازم میخوای با من ازدواج کنی

گفت از خدامه

گفتم من تنهام هیچ کس رو ندارم خیلی تنهام فقط هیچ  وقت ازم نخواه که عاشقت شم من فقط دوستت دارم 

خندید و بغلم کرد و آروم لبامو بوسید 

بعد از دو ماه عقد کردیم خیلی ساده نه آتلیه ای در کار بود نه فیلمبرداری نه جشنی بعد از یه سال یه جشن ساده گرفتیم و رفتیم سر خونه زندگیمون مادر شوهرم طبقه پایین میشینه ما بالا  خودم خواستم چون خیلی مهربونه با اینکه کل زندگی منو از علی شنیده بود یه بارم زخم زبون نزد

وقتی بعد از سه سال دخترم دنیا اومد محمد به من زنگ زد شمارم رو از خواهرش گرفته بود گفت طلاق بگیر بیا دوباره از نو شروع کنیم اما خوبی های علی آنقدر زیاده که وقتی بهش فکر میکنم خجالت میکشم

سه سال بعو از دخترم پسرم به دنیا اومد بازم همون پیشنهاد از طرف محمد به خاطر زنگ های محمد از اینستا و تلگرام و همه چیز خودم رو محروم کردم

اما حقیقت اینه بعد از دوازده سال هر وقت یادش می افتم دیونه میشم من هنوزم عاشق محمدم 

علی فقط شوهر مهربونی هست که با مهربونیاش اجازه هیچ خطایی رو به من نمیده  

محمد هنوزم ازدواج نکرده و منتظر اینه یه روز باهم از نو شروع کنیم


سربلندی کشورم و جوانان کشورم آرزوی قلبی من است🌹

استارتر حالا که شوهرت اینقدر خوبه دیگه بهش فکر هم نکن قدر زندگیتو بدون و از کجا معلوم که با محمد خوشبخت میشدی ؟ مردا تو زندگی خودشون رو نشون میدن .برو و با شوهرت و بچه هات با خوشبختیت زندگی کن

خدایا فقط تو رو دارم هوامو داشته باش .  
اینم از زندگی من و بازی سرنوشت دوستان ببخشید اگه خیلی زیاد بود 

عزیزم خیلی ناراحت شدم نمیگم فراموشش کن چون واقعا درکت میکنم و فاز اینایی که میگن فراموش کن رو نمیفهمم فقط یه سوال محمد میدونه خودت نخواستی و بهش جواب رد دادی؟

اینم از زندگی من و بازی سرنوشت دوستان ببخشید اگه خیلی زیاد بود 

سلام عزیزم

خودت تاپیکت رو بهم معرفی کردی بخونم

خوندم و اشک ریختم

آخه اسم عشق منم محمده😔😔😔😔😔😔😔😔

دارم دیونه میشم اه

دیگه نمیخوام منم ازدواج کنم😔😔😔😔

آغوش تو این برکه رو میبره تا دریا شدن/تو ماه تر میشی و باز تکرار میشه مَدِ من/بیا دوباره گم کنیم ساعت و روز و هفته رو/بیا با هم سفر کنیم جاده های نرفته رو
عزیزم خیلی ناراحت شدم نمیگم فراموشش کن چون واقعا درکت میکنم و فاز اینایی که میگن فراموش کن رو نمیفهم ...

فهمید به خاطر قسم دادن مادرش به روح بابام بهش جواب منفی دادم برای همین  برنگشت پیش خونواده اش معلوم نیست کجای این دنیا داره زندگی میکنه از طریق اینستا و تلگرام و ... با بعضی از افراد خانواده در ارتباطه و از همه فقط درباره حال من میپرسه

سربلندی کشورم و جوانان کشورم آرزوی قلبی من است🌹
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز