2777
2789
عنوان

بازی زندگی

| مشاهده متن کامل بحث + 507 بازدید | 45 پست

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

توی یه شهر کوچیک تو یه مدرسه دولتی ثبت نام کردم هیچ خبری از خانواده های پدرم و مادرم نداشتم داشتم دوباره افسرده میشدم که یه روز خالم که مادر محمد بود اومد خونه ما گریه میکرد گفت محمد رفته آلمان میگه تا تو عروسش نشی بر نمیگرده شما دارید چیکار میکنید کم به خاطر بچه دار نشدن مادرت زخم زبون شنیدم حالا که شما هر دو سالمید و میتونید با کسه دیگه ازدواج کنید و بچه دار بشی میخواهید باز باهم باشید مزه پدر و مادر شدن را حس نکنید

سربلندی کشورم و جوانان کشورم آرزوی قلبی من است🌹

قصمم داد به روح پدرم که از پسرش دست بکشم منم قبول کردم که اگه محمد زنگ زد جواب منفی بهش بدم

فردا صبح محمد زنگ زد همه منتظر تلفن محمد بودن با چه اشتیاقی حرف میزد که پدرم و مادرم را راضی کردم بر میگردم عقد میکنیم و باز از عروسی و ارزو هاش گفت و من ساکت با چشما خیس گوش میدادم و اون حس میکرد اشک شوق دارم میریزم

سربلندی کشورم و جوانان کشورم آرزوی قلبی من است🌹

بعد از کمی حرف زدن گفت تو هم حرف بزن بزار صداتو بشنوم آروم گفتم نه محمد همه چی تموم شد من میخوام مادر شم میخوام پسر داشته باشم یه دختر مثل خودمگفت دروغ میگی اینها حرف تو نیست ولی با عصبانیت قلبش رو شکستم

سربلندی کشورم و جوانان کشورم آرزوی قلبی من است🌹
بعد از کمی حرف زدن گفت تو هم حرف بزن بزار صداتو بشنوم آروم گفتم نه محمد همه چی تموم شد من میخوام ماد ...

خیلی اشتباه کردی ای خدااا

قد=۱۷۰   وزن شروع👈۷۸  وزن فعلی👈۷۰  وزن هدف👈۶۵  

بعد از قطع کردن تلفن لباس هام را پوشیدم رفتم کنار مدرسه یه آژانس بود یه پسر مجرد بیست ساله اونجا کار میکرد کل بچه های دبیرستان عاشق پسره بودن اما اون همیشه سر به زیر بود تنها ماشینی که اون لحظه تو  آژانش بود ماشین اون بود سوار ماشین شدم ادرس یه  باغ رضوان  تو  یه شهر دیگه رو دادم گفت شوخی میکنی کی میره ان همه راه رو یه تراول پنجاهی دادم دیگه حرفی نزد راه افتاد رفتم سر خاک پدرم یه چند ساعتی اشک ریختم و درد و دل کردم توی ماشین اونقدر گریه کرده بودم گه سره به جای اینکه برگرده یه گوشه نشسته بود و به حرف هام گوش میداد و من غافل از این موضوع همه ماجرا را برای پدرم میگفتم

سربلندی کشورم و جوانان کشورم آرزوی قلبی من است🌹

خواستم بلند شم یه ماشین دیگه بگیرم برگردم خونه که جلوم ظاهر شد گفت میرسونمت 

هیچی نگفتم اونم حرفی نزد فقط گاهی از تو آینه به من نگاه میکرد

بعد از اون هر وقت می رفتم مدرسه جلوی همه بچه ها بهم سلام میداد همه ازم بدشون میومد از اولم دوستی نداشتم ولی یه سلام خشک و خالی بین من و همکلاسی ها بود اونم از دست دادم تنها تر شدم یه روز که بهم سلام داد رفتم سوار ماشین شدم اومد سوار شد 

عصبی گفتم چرا هر جا منو میبینی سلام میکنی دست از سرم بردار گفت میخوام دوستت شم میخوام تنها نباشی منم پدر ندارم توی دنیا یه برادر دارم و یه مادر بیا مثل دو تا دوست باهم درد و دل کنیم و تو از عشقت بگو منم از عشق یک طرفه ای بگم که گرفتارشم

سربلندی کشورم و جوانان کشورم آرزوی قلبی من است🌹

قبول کردم چون تنها بودم باهاش دوست شدم یه دوست معمولی یه روز که گفتم دلم گرفته منو برد کنار یه چشمه یه لحظه یاد محمد افتادم حس کردم با محمد اومد دستم و توی اب کردم و تند تند به روش پاشیدم اونم دنبالم کرد و وقتی منو تو آغوشش گرفت گفتم محمد تو روخدا ولم کن آروم ولم کرد و توی چشماش پر  غم شد حال من خراب تر از اون بود

سربلندی کشورم و جوانان کشورم آرزوی قلبی من است🌹

این رفت و آمد ها ادامه داشت تا اینکه بعد یک سال باز هم رفتیم سر چشمه قصم خورد که دوستم داره گفت از روز اول که منو دیده عاشقم شده نمی خواد من عاشقش باشم فقط کنارش باشم کافی هست گفت نمی تونم دیگه خودم رو کنترل کنم که بغلت نکنم منم آروم تر از همیشه جواب نه دادم و گفتم اگه بازم اینطوری فکر کنی دیگه دوستی ساده هم برامون نمی مونه

سربلندی کشورم و جوانان کشورم آرزوی قلبی من است🌹
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز