تو یه واحد چهل متری طبقه بالای خونه ی مادرشوهرم زندگی میکنیم، یه هال که یه قالی دوازده متری خورده، یه اتاق که یه قالی دوازده متری خورده، با یه اشپزخونه کوچیک
خدا نگذره از مادرشوهرم که به زور اینجا نگهمون داشته،. وگرنه خودمون خونه داریم ۱۵۰ متر،
دادیم اجاره، چرا ؟چون پسراش باید پیش خودش زندگی کنن.خودش طبقه پایین نشسته تو یه خونه بزرگ که فقط هالش سه تا قالی میخوره با خواب و اشپزخونه بزرگ و یه حیاط بزرگ و تازه یه سوییت کامل اونطرف حیاط
از خجالت خونمون و اینکه جا نداریم هیچوقت مهمون روم نمیشه دعوت کنم .
اگه بیان مامانم اینا هم یه شام و نهار مبخورن میرن.
نمیشه موند تو این خونه کوچیک
حالا امشب داداشم زنگ زده من میام خونتون واسه خواب
اخه کارش نزدیک خونه ماست و پنجاه کیلومتر تا مامانم اینا فاصله داریم .
دوتا بچه دارم، شوهرمم که کلا باید تو اتاق جدا بخوابه
انقدر خجالت میکشم، نمیدونم چطور جا بدم امشب خودمون و
پسرم و اوردم تو اتاقی که باباش میخوابه بخوابه.
اونم ازونطرف ناراحت ،چون همیشه پیش خودم میخوابید. یه شوهرم پیام دادم داداشم میاد امشب اینجا. میگه خونه ی خودته عزیزم بیاد. .خب مرد عاقل منظورم اینه چجوری جا بشیم .
خدا نگذره ازش که مجبورم انقدر سختی بکشم که پیش مامانش باشه
اصلا فکر آسایش ما نیست که