2777
2789
عنوان

خجالت میکشم

199 بازدید | 13 پست

تو یه واحد چهل متری طبقه بالای خونه ی مادرشوهرم زندگی میکنیم، یه هال که یه قالی دوازده متری خورده، یه اتاق که یه قالی دوازده متری خورده، با یه اشپزخونه کوچیک 

خدا نگذره از مادرشوهرم که به زور اینجا نگهمون داشته،. وگرنه خودمون خونه داریم ۱۵۰ متر، 

دادیم اجاره، چرا ؟چون پسراش باید پیش خودش زندگی کنن.خودش طبقه پایین نشسته تو یه خونه بزرگ که فقط هالش سه تا قالی میخوره با خواب و اشپزخونه بزرگ و یه حیاط بزرگ و تازه یه سوییت کامل اونطرف حیاط


از خجالت خونمون و اینکه جا نداریم هیچوقت مهمون روم نمیشه دعوت کنم . 

اگه بیان مامانم اینا هم یه شام و نهار مبخورن میرن. 

نمیشه موند تو این خونه کوچیک 

حالا امشب داداشم زنگ زده من میام خونتون واسه خواب

اخه کارش نزدیک خونه ماست و پنجاه کیلومتر تا مامانم اینا فاصله داریم .

دوتا بچه دارم، شوهرمم که کلا باید تو اتاق جدا بخوابه 

انقدر خجالت میکشم، نمیدونم چطور جا بدم امشب خودمون و

پسرم و اوردم تو اتاقی که باباش میخوابه بخوابه. 

اونم ازونطرف ناراحت ،چون همیشه پیش خودم میخوابید. یه شوهرم پیام دادم داداشم میاد امشب اینجا. میگه خونه ی خودته عزیزم بیاد. .خب مرد عاقل منظورم اینه چجوری جا بشیم .

خدا نگذره ازش که مجبورم انقدر سختی بکشم که پیش مامانش باشه

اصلا فکر آسایش ما نیست که

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

برو اون سوییت مادرشوهرتو براش اماده کن شام که خورد خواست بخوابه بره اونجا بخوابه.بمادرشوهرت بگو ببخشید مامان جا نداریم کلید اون سوییتو بدین بی زحمت ازش بگیر امادش کن

عزیزم دست وپای شوهرتو زنجیر نکرده ک شما برید درو روتون قفل نمیکنه ک

کجا بریم

شوهرم بچه ننه ست، چون مامانش میگه باید همینجا باشین باید همیجا بمونیم تا مادر پدرش زنده ان .

مااشلله از منم که سرحالترن 

موقع ازدواج گفت یک سال اینجا بشینیم بعد میریم خونه خودمون ، ولی کو 

برو اون سوییت مادرشوهرتو براش اماده کن شام که خورد خواست بخوابه بره اونجا بخوابه.بمادرشوهرت بگو ببخش ...

اونجا رو خواهرشوهرم که طلاق گرفته کلیدشو برداشته شبها میره اونجا میخوابه

پس موقع خواب تو وشوهرتو بچه ها برین خونه مادرشوهرت تاداداشت اونجا بخوابه.بریت تو یکی از اتاقاش بخوابین بهشم بگین جریانو باید قبول کنه اگه نکرد به شوهرت بگو ببین قبول نمیکنه من میخوام کنار بیام مامانت اینا نمیزارن بریم ازاینجا

کجا بریم شوهرم بچه ننه ست، چون مامانش میگه باید همینجا باشین باید همیجا بمونیم تا مادر پدرش زنده ان ...

ب شوهرت فشار بیاری یادش میره

ب شوهرت بگو خونشونو باما جا ب جا کنن .مابریم طبقه اونا اونا بیان طبقه ما

وگرنه بریم خونمون اینجا خفه میشم کوچیکه مگ چقدر زندم ک زجر بکشم‌من میخوام از کل لحظه زندگیم لذت ببرم و.....

جنگیدن بلدم، ولی بعضی هدف ها ارزش جنگیدن ندارن.
ب شوهرت فشار بیاری یادش میره ب شوهرت بگو خونشونو باما جا ب جا کنن .مابریم طبقه اونا اونا بیان طبقه ...

۹ ساله اینجا نشستم زجر میکشم

هیچ فامیلم خونمونو ندیدن ، .خجالت میکشم دعوت کنم، اصلا جا ندارم، سفره بندازم فوقش شش نفر جا بشن 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز