منو عشقم الان پنج ساله باهمیم سه ساله رفته لندن زندگی میکنه
پنج شنبه ها بیکاره میتونیم زیاد باهم باشیم ساعت چهار عصر بود بهم زنگ زد گفت میخوام نهار درست کنم اونجا ساعت یک ظهر بود
دیگه تصویری زنگ زد و هم اشپزی میکرد هم بامن حرف میزد فداش بشم اهنگم برام گذاشت واسم میخوند باهاش
دیگه منم کلی تو دلم قربونش صدقش میرفتم
اگه بدونین چقد ظرف کثیف کرد داشتم دیوونه میشدم
دوساعت تو اشپز خونه بود منو حرص میداد
دیگه بالاخره تموم شد رفت نشست رو مبل کلی قربون صدقم میرفت منم هی ناز میکردم خودمو لوس میکردم بعدشم که دیگه شیطونی و.....💏💏💏💏