من شوهرم و پسرعمه اش اومدن دنبال کلید خونه بچش سریع اومد کلیدو از دستم گرف رفت تو ماشین منم گفتم برم کنار ماشین سلام کنم با پسر عمه اش شوهرم با تلفن صحبت میکردحواسش نبود اون دستشو دراز کرد کلیدو بگیرع من فکر کردم میخواد دست بده دست دادم باهاش یعنی مررررررردم تامام😑از اون روز دیگه آدم سابق نشدم😭البته سر انگشتامو زدم اون لحظه ب دستش تو دلمم میگفتم مردیکه پرو میخواد با من دست بده نگو ک...😭😭😭😭😭😭😭