پشت فرمون بود.من و خواهرم و مادرم عقب نشسته بودیم.
دوست برادرمم همراهمون بود.خیلی خیلی هم هیکلیه.
خلاصه ی ماشین پیچید جلومون.داداشمم فقط ی بوق بهش زد هبچیهم نگفت
یهو طرف از ماشین پرید پایین ی قحش ناموسی خخیلی زشت ورکیک داد،
بهد با چاقو زد تو صورت داداشم فقط من از پشت سر دسشو کشیدم فقط خط انداخت.رو صورتش،
دیگ داداشمم رفت پایین.دوست داداشمم رفت.
تا میخورد زدش،دیگ طرف خودش فرار کرد سوار ماشین شد رفت.
منم ک خودم از چاقو متنفرم.چاقو میبینم میخام بمیرم.
شوهر کثافتم هفته ای دوبار چاقو برام میکشید،
یاد اون صحنه ها افتادم.از طرفی هم دلم برای برادرم میسوخت.
خیلی روز بدی بود.خداروشکر زخمش سطحی بود.
مردم دیگ رد دادن کلا.
خیلی باید بترسیم.کلا اعصاب همه تعطیله