دلت خوشه دختر
دیروز بعد بک ماه ک من اومدم شهرم ک مامانم مراقبم باشه رفتم خونشون
خدا شاهده از تو اشپزخونه در نیومد
بک کلمه نگفت بچت خوبه یا نه عین مایت
فقط نگرانیش این بود تو چرا ب جاریت ک رفته کربلا زیارت قبول ندادی
اینا ذو ول کن دوبار ک از طرف پسرش دو زممت بیوفته از این دستورات نمیده