آره خودم شفا گرفتم یبارم با یه دونه خوندن از یه مهلکه وحشتناک خدا نجاتم داد!البته که روزیه و عنایت خدا و اینها بهانه اس
نمیدونم شاید بعدا برای حاجت مهم دیگم خوندم ولی یبار برای اون حاجتم خوندم خیلی بهم ریخت همه چیز اصلا خراب شد ولی علتش فک کنم این بود که جایی رفتم مجبور شدم توی جمع بخونم میگن نباید کسی ببینه و بدونه داری چیکار میکنی حتی اگه ندونه مثلا چیکار میکنی ولی ببینه درست نیست باید جای خلوت باشه من میگم از اون روز اینجور بد شد ولی فک نکنم دیگه برای اون حاجتم بخونم
ولی موانع اون حاجتمو بهم نشون دادن توی خواب همون روزهای اول حالا یکی از اون موانع برطرف شده!یکیش هم خودم بودم!