سه سال بعد
پسرم میره پیش دبستانی و من هم خوشحالم و هم ناراحت از اینکه زمان مثل برق و باد گذشته و اون نوزاد تپلوی نازم الان شش ساله شده و داره به سرعت بزرگ میشه.
توی خونه خودمون که خیلی بزرگتر از الانه زندگی میکنیم از مدل ماشین و ویلای شمالم که نگم براتون 😍😍😍
آدم منفور زندگیم به سزای اعمالش رسیده و ...😁😁😁
شوهرم همون جوری شده که دلم میخواد و خیلی زیاد عاشقشم مثل سال 88
خواهرم ازدواج کرده و بارداره امشبم با مامان بابام خونه م بودن و براش هوسونه پخته بودم
مامانم بازنشست شده و هرروز میتونه ناهارای خوشمزه درست کنه و ماام اونجا تلپ میشیم.
همه چی خوبه و پر از انرژی مثبت. منفیا همه نیست و نابود شدن.
فقط کاش تا سه سال بعد خواهر کوچیکمونم سر عقل اومده باشه و مارو ترک نکرده باشه.