2777
2789
عنوان

برادرشوهر عقده ی و بیما ر

508 بازدید | 62 پست

شوهرم دادش بزرگس وتا دادش کوچکتر داره اخری خیلی پرو ولوسه از روزی که مانامزد کردیم مدام تیکه مینداخته وسعی میکنه منو وشوهرم رو صایع وخراب کنه الان ده سال عروس شونم همیشه همین متوال بوده هرچه شوهرم تو روش وایمیسته این از رو نمیره مثلا میگه ماشین شما فقط پوستش مثل ماشین منه ویا اول ازدواج ما مجبورشدیم یخچال دست دوم بگیریم به من طعنه میزد من یخچال ۵در برا زنم میگیرم یا یه روز رفته بودم خونهی پدر شوهرم نامزد بودیم من تو اتاق بودم پدرشوهرم گفت فلانی کجاست اون دراومد گفت نرفته این خورده کنگر انداخته لنگر اینا که گفتم یه گوشه از حرفاشه ..

پوستش مثل ماشین منه؟!  

یعنی چی؟

طبق قوانین خدا عمل کنید⬅️طبق قوانین خدا عمل کنید⬅️طبق قوانین خدا عمل کنید⬅️طبق قوانین خدا عمل کنید⬅️طبق قوانین خدا عمل کنید

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

عزیزم به نظر میاد قبل ازدواج شوهرتون با شما اینا با هم مشکل داشتن. خیلی موارد این مدلی دیدم و متاسفانه مقصر هم رفتارای برادر بزرگ قبل ازدواج با برادر کوچیکه بوده

نمیشه ما این روببینیم یا زنگ شوهرم بزنه برا کاری و طعنه ومتلک نگه امروز متدرشوهرم از کربلا اومد ما فکر میکردیم عصر میرسه نگو که اتوبوسشون صبح ساعت۱۰میرسه از دیشب هرچه زنگ زدیم نمیگرفت صبح ساعت ۱۰رب کم خواهر شوهرم زکگ زده شما هم میایید روستا گفتیم مگه عصر نمیان گفت نه اونا رسیدن ترمینال من خواستم نهر شمام اگه میایید بار بزارم شوهرم گفت نه چون دیشب تا ساعت ۳ رب گوجه میگرفتیم والان بارش گداشتیم نمیتونیم بیاییم

من دوتا بچه رو سریع اماده کردم سوار ماشین شدیم باسرعت رسیدیم ترمینال دیدیم تازه پیاده شدن حالواحوال کردیم منم معدرت خواهی کردم که نتونستم گل بگیرم براپیشواز وعجلهای شده وگفتیم ما گوجه بار گداشتیم نمیتونیم بیاییم روستا چون بچه هامیرن مدرسه اخر هفته بعد میاییم

حتما به جا گیرش اوردی و کسی نبود و خودتو شوهرت بودین دعواش کن بگو بار اخرت باشه به بزرگترت بی احترامی میکنی من هیچی نمیگم پررو شدی....یا حتما جوابشو تو جمع بده چیزی گفت بگو تو چی میگی این وسط اه باز ابن حرف زد

من توراه برگشت دلم طاقت نیاورد ‌شوهرم راصی کردم بریم روستا پیش خانوادش وسر راه گل گرفتیم رفتیم خونه گاز رو خاموش کردیم رفتیم روستا همین که ما رسیدیم دوتا گل خریده بودیم دوتا دخترا گرفتن دستشون ودادن به مادر بزگشون برادرشوهرم گفت بعد مرگ سهراب داروی بی هوشی

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز