وای عزیزم شوهر من دیپلم.من کارفرما بودم وضعمم خوبه .منم تشویقش کردم دانشگاه بره تا صبح برا درسش بیدار موندم.اونم میگه طلاق همش دعوا داریم .
عزیزم اینکه خواستی اونو مثل خودت کنی .نشعت گرفته از منیت توس ،که بخوای علایق و ....یک انسان رو در نطر نگیری یک سره تلاش کنی مثل تو
بشه
شاید منطورت اینکه تلاش کردم اون هم مثل من پیشرفت کنه .
میدونی من اشتباهم این بود که دایم تلاش کردم بندازم تو خط دانشگاه
اولسال زندگی باید فقط تو خط تفریح میبودیم
تو خط عشق و حال نه قسط و تنگنا
مردا کیفیت زندگی براشون مهمه
بس که نزاشتم حال کنیم سفر بریم مهمونی بگیریم بریز و پاش کنیم
به جای دانشگاه سر از جاجرود و خارج در بیاریم
همش فک کردم اینده رو تضمین کنم
الان حال رو هم از دست دادم
دانشگاه دیر نمیشد من خودم تو ۲۹ سالگی رفتم حالا میخواستیم پولدار شیم دوسال دیرتر
من حتی عروسی و سرویس نگرفتم برا خرید خونه .
اما اینده نگری من استرس من برنامه من خط مشی و منگنه من
منیت من اجازه ندادخودش باشه و از ازدواجش لذت ببره