سلام، من قبلا به خاطر مشکلاتی که تو زندگی ام داشتم با خودم زیاد حرف میزدم، الان جوری شدم که سر کوچکترین مسئله ای با اینکه دلم نمیخواد فکر میکنم، عقلم بهم میگه مهم نیست ولی انگار من تو کله ام یه نفر دیگه هست که مدام باهام حرف میزنه و هی میگه چرا این حرف رو زدی چرا اینجوری کردی نکنه مثلا مامانم ناراحت شده باشه، نکنه دوباره مثل قبل بخواد شوهرم باهام دعوا کنه و... از نظر اعصاب خیلی ضعیف شدم، وقتی درس می خونم مدام انگار یکی هی حرف باهام میزنه و برای کارهای کوچیک که مهم نیست چی میشه یا شده هی تکرار میکنه،میگم برم دکتر ولی قرص میدن که هم عوارض داره و هم خواب آوره. کسی رو میشناسید که مشکل منو داشته و خوب شده باشه راهنمایی ام کنید، ممنون
من ترس از دست دادن ندارم💜، خیال دل پس دادن ندارم💜، محاله وقتی از خدا یچیزی میخوام💜، نگفته باشم اسمتو کنارش یبارم 💜کاش همه ی آرزوها برآورده میشد... مثل تو ک زیباترین آرزوی منی 💛
خوب میشی همونطور که گفتی وسواس فکریه فقط یه مدت بی خیالش شو یعنی همینکه به قول خودت بکی درونت حرف میزنه تو بی خیال شو یکم طول میکشه ولی خوب میشی.مثل تیک عصبی میمونه بنظرم واسه همین ولش کن خودش حل میشه.اگه دیدی بهتر نشدی برو پیش یه مشاور کاردرست بنظرم باید واست راهی پیدا کنه که یه یری مسائل که کوچیکن رو چطوری بریزی وور و غصه شو نخوری فقط همین. اگر ازدست خودت برنیومد مشاور زود خوبت میکنه.نگران نباش
من مشکل تورو داشتم رفتم دکتر الان نود درصد بهترم برو دکتر و قبل نوشتن دارو بگو که خوابم زیاده که داروی خواب اور ننویسه وسعی کن دکتری که میری یک دکتر مطرح باشه
تمرکزت زیاده اصطلاحا اور تینکینگ هست. من به عنوان یه روانشناس بهت میگم دارو کمک کمی میتونه بهت بکنه حتی اگه قصد مصرف داشته باشی. بهترین درمان برای شما از نظر من مراجعه به روانشناس هست. اگه شرایطشو به هر دلیل نداری. یوگا و مدیتیشن کار کن.
منم مثل شما تو مغزم فکر میکنم ب کارایی ک نباید انجام میدادم یا رفتارا یی ک نباید انجام میدادم و دادم فکر میکنم یهو کنار شوهرم نشستم میگم خدایا منو بکش و سر ی چیز خیلی کوچیک و جزیی ی عالمه میرم تو فکر شوهرم هم داغون کردم کنار خودم اعتماد بنفسم ازم گرفته شده
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر ......... یادگاری که در این گنبد دوار بماند