سلام دوستان ازوقتی که باهمسرم ازدواج کردم شکاک بد دل بودش گفتم بجه بیارم خوب میشه بدتر شد ولی دیکه خسته شدم ازمحدود بودن تنهایی هیچ برنامه مجازی ام نمیزاره برم امشب میخام حرف اخرمو بزنم بگم یا شکاک بودن بددلیشو درست کنه یا بچمو میزارم میرم میدونم که نمیده
من راضیم با خودش هفته ای یک بار برم بیرون همیشه مادرش لااقل با ما نیاشه به اینم راضیافت نمیشه دعوا کنم کتک میزنه میگه باز زبونت دراز شد مادرم هست باید همیشه با ما باشه
قیقه آشتی میکنه حرفهایی هم میگه فقط تحقیر بعد میگه من خیلی دوست دارم بدون تو زندگی نمیتونم بکنم خودش قبول داره اخلاقش خوب نیست میگه من نمیتونم عوض بشم تو باید قبول کنی