بچه ها با خواهري كه نامزد كنه و همش بره تو جو نامزدش ديگه بي محل بشه چيكار ميكنيد ؟؟خيلي بي اعتايي ميكنه و تيكه ميندازه، مثلا مامانم ميگه اين كارو كن ياد بگيري ميگه من تو خونه خودم ياد ميگيرم ! من ميخوام بهم محل بده ولي اون يه طور ديگه برداشت كرده، يعني به يه مشكل بر ميخورن مياد ميچسبه به من ولي تو روزاي ديگه مثلا امروز رفتم باهاش حرف بزنم غرورمو شكست و حس ميكنم چون فهميده من دارم اذيت ميشم با حرفاش منو ميشكونه و اعتماد به نفس ميگيره چطوري ميتونم خودمو اروم كنم هيچ دوستيم ندارم :(
عادیه همه دخترا نامزد میکنن همینن یه مدت دیگه خوب میشه
والا من اونجور نشدم
لطفا برا شادی روح خواهرم و پدرم با دلهای پاکتون صلوات بفرستید خدا هیچگاه داغ عزیزی رو بهتون نشون نده عمر گرون گذشت نفهمیدم بعضیهایی که روم میخندن صرفا دوستدارانم نیستن دشمنن با سلاح خنده
اگر تمامت را به خلق نشان بدهی تا آخر عمر چک سفید امضا خواهی کشیدو اگرخودت را نشناسے ،تا ابَد طعم تنهایے را خواهے چشید،و اگر قانون خودت را نداشتہ باشے بَردگے مدرن را تجربه خواهے کرد.به هیچکس جز خودت وابسته مباش. ،هَرماندنے خوب نیست ،گاهے بایَد مسیر را تغییر داد ، رهایے زیباست بشرطے که با درایت باشد😍من یه قانون جذبی م😍 مانند یک کتاب باش، جذاب و کم حجم و پرمحتوا😍😘خوبان همه در پیش تو جمعن😍😍کافیست کمی سر برگردانی😉😊خدای من بهترین😍😍😍و مطمئنم بهترین ها نصیبم میشه😘😍😍خدا جانم من را جوری بمیران که بعد از آن قلبم در قلب دیگری بتپد😍خدایا کسی را سر راهم قرار بده که در چشمانش تو را ببینم نه شیطان 😍یک روز یکنفر میاید که با آمدنش تمام غمهایت از یادت میرود😍 خدایا میدانم که انسان خوبی نیستم ولی کمکم کن کمتر گناه کنم♥اگر از آدمهای بد دور نشوے به مرور میشوے شبیه یکی از همان ها💞💞.. اگر به غیر ازخدا به شخص غیر از او امیدوارشوی خدا از همان شخص تورا نا امید میکند. 💗💗💗خدای من بهترین هرچی ازش ازته دل خواستم و براورده کرد اما دیر❤❤❤
شما حساس شدی تو بهترین روزهای زندگیشه بزار خوش باشه یاد اول عقدم افتادم خواهرم همش بهانه میگرفت اعصابمو خورد کرده بود
نفرت یکی از مخرب ترین نوع شرایط ذهنی است . نفرت بدن را مسموم میکند و اثرات آن غیر قابل جبران است.نگرانی یکی از بدترین اشکال فعالیت ذهنی ، بعد از نفرت است که عمیقاً خود مخرب است . هیچ چیز در زندگی اتفاق نمی افتد - هیچ چیز - که ابتدا در سطح فکر نباشد. (کتاب گفت و گو با خدا - جلد اول)
وای از ابن رفتار متنفرم من دبیرستانی بودم ابجیم عقد کرد افسردگی گرفته بودم یادش بخیر حالم بد بود منم مثل تو هیچ کس نداشتممم خودشو خیلی میگرفت انگار مثلن ک چب شده شده پادشاه منو اصن تحویل نمیگرفت فک کن همه جا با اون میرفتم کم کم یاد گرفتم بدون اون باشم تا مدتهام نمیتونستم البته من ابجیم بهم ضربه زیاد زد و الان کلن باهاش قهرم