بچه ها با خواهري كه نامزد كنه و همش بره تو جو نامزدش ديگه بي محل بشه چيكار ميكنيد ؟؟خيلي بي اعتايي ميكنه و تيكه ميندازه، مثلا مامانم ميگه اين كارو كن ياد بگيري ميگه من تو خونه خودم ياد ميگيرم ! من ميخوام بهم محل بده ولي اون يه طور ديگه برداشت كرده، يعني به يه مشكل بر ميخورن مياد ميچسبه به من ولي تو روزاي ديگه مثلا امروز رفتم باهاش حرف بزنم غرورمو شكست و حس ميكنم چون فهميده من دارم اذيت ميشم با حرفاش منو ميشكونه و اعتماد به نفس ميگيره چطوري ميتونم خودمو اروم كنم هيچ دوستيم ندارم :(
من اصن كاري نميكنم اخه خودم موندم تو رفتاراش يه روز خيلي خوبه يه روز بي دليل كم حرف ميشه قهر ميكنه ميرم باش حرف بزنم اخرش يه طور ميگه كه انگار ديگه دشمنش شدم
باور کن من تو هر مرحله زندگی جا داشت خودمو بگیرم و ... ولی نگرفتم الانم مامانم مبگه انگار نامزد نیستی همه نامزدای دور بر خودشونومیگیرن منم میگم خب شاهکار نکردن که یه مرحله از زندگی رو رد شدن
لطفا برا شادی روح خواهرم و پدرم با دلهای پاکتون صلوات بفرستید خدا هیچگاه داغ عزیزی رو بهتون نشون نده عمر گرون گذشت نفهمیدم بعضیهایی که روم میخندن صرفا دوستدارانم نیستن دشمنن با سلاح خنده