ما وضع مالی خوبی نداریم تازگیا ولی نه اونقدر ک شوهرم بعد دو ماه نتونه یه کرم مرطوب کننده برام بخره
یا ما مجبور باشیم مرغ منجمد بخریم
بخاطرش شامپوی گرونی ک قبلا میزدم عوض کردم و یه ارزون میخرم ک تمام سرم شوره میزنه و اصلا سازگار نیست
دقیقا دو ماه ازش کرم خواستم اول ک رفت یه کرم پنج تومنی گرفت ک پوستم داغون شد بعد خواهرم اومد خونمون شانسم زدو کرمش رو جا گذاشت منم با اجازش ازش استفاده میکردم دو ماه شد
بعد ده روز هی بهش میگفتم من پوستم خشکه به فکر کرم باش
هی غر میزد یعنی اگه روزی هزار تومن جمع میکرد میدونست بخره هر شب میومد میگفت یادم میره
بعد دیشب بهش گفتم گفت اووووه تو تاکسی ام دیر گفتی
گفتم از سر کوچه بگیر خودم قبلا رفتم دیدم انواع کرم داره
خلاصه مرغم نداشتیم
دیدم آقا اومده دوباره با کرم پنج تومنی
و مرغ منجمد ک من اصلا به عمرم نخوردم
بعدم کلا تو قیافه ست
اومدم میگم چیه دست پیش گرفتی
بعدم بهش رکگفتم به دو دلیل ازت ناراحتم یکی کرم و اون مرغ
من کل شبانه روز بخدا یه وعده غذایی دارم تو این خونه
همونم بیام مرغ منجمد بخورم
یا یه کرم بعد دوماه نمیتونی بخری
حالااقا خودش ظهر دوساعت باشگاه میره
بعد شب میاد خونه میگه بخداااا از صبح هیچچچی نخوردمممم
اخه به خر بگه عر میزنه
مگه میشه اونم شوهر شکموی من اینقدر ورزش و کار کنه و هیچی نخوره
ولی من خودم واقعا نداریم چیزی ک بخورم فقط نون تو یخچال
احساس میکنم کلا منو خر فرض کرده
انتظارش از من اینه ک هر چی نمیخره من هیچی نگم اعتراض نکنم عین حیوونم هر چی جلوم میذاره بردارم بخورم دستشو ببوسم
هی قربون صدقه ش برم