داستان من خیلی طولانیه ولی خلاصه میگم
دیشب داشتم با دوست پسرم برمیگشتیم خونه تو ماشین بودیم ...یه دفعه یادم افتاد 5ش هفته پیش رفته بود تولد پسر خالش (تولد خانوادگی بوده )گفتم گوشیتو بده عکسای تولد رو ببینم
بعد گفت نه بزار برسیم الان نمیشه دارم رانندگی میکنم بعد من خودم گوشیشو برداشتم گفتم به تو کاری ندارم که خودم میبینم ..اثر انگشت من رو گوشیش هست تا باز کردم از دستم گرفت گوشیشو
بعد گفت نه یه عکسی دارم نمیخوام ببینی ..عکس از اونجام گرفته بودم جوش زده بود
گفتم من خوب به اون کاری ندارم نگاه نمیکنم
خلاصه گوشیشو سفت چسبیده بود که نمیدم بت
بعد منم گفتم اینجوری میکنی بدتر بت شک میکنم یعنی چی این رفتار
گفت باشه بیا ببین ولی داشتم واس علی(دوستش) دوست دختر پیدا میکردم اون عکس هم به علی دادم
من گوشیشو گرفتم نگاه کردم اصلا عکس کسی نبود توش ..ولی نمیدونم چرا عرق کرده بود
حتی اون دختری هم که میگفت چتشو با دوستش نشون داد که به اون فرستاده عکس دختررو که با حجابم بود نوشته به هم میایید