من تو بارداریم همه سونوگرافی هارو رفتم چهاربعدی،ان تی،غربالگری همشون سالم بود تو سو یک هفته رفتم سونو گفتن جنین ۹۰۰ گرمه و برام قرصای خارجی نوشتن لیدی میل و استراحت مطلق بودم که جنین وزن بگیره ۳۸ رفتم سونو گفتن بچت۱۵۰۰ وزنشه و تا ۳۲ هفته رشد کرده و ارژانسی فرستادن بیمارستان واسه زایمان بخدا شب قبل زایمان تمام دکترا اومدن بالا سرم سونو کردن گفتن تاریخ پربودت رو اشتباه میگی تو الان هفت ماهته نه نه ماه
دنیاروسرم خراب شد بخدا تو بیمارستان زد به سرم خودکشی کنم قلبم از دهنم داشت میومد بیرون فشارم شد ۲۰ یه دکتره اومد از نظر روانی آرومم کرد بعد که فشارم ۱۲ شد بردن اتاق عمل همش تو فکرمبگفتم الان یه بچه عقب افتاده میدن بغلم چون دکترم گفته بود جنین تا ۳۲ هفته رشد داشته تو دلم میگفتم چجوری از شر این بچه خلاص بشم
۹ ماه تو شکمم نازگل صداش میکردم تو اتاق عمل متوسل شدم به امام زمان که دخترم سالم باشه اسمشو بزارم نرگس
به شوهرم قبل عمل پیام دادم اگه رنده هم نموندم بچه سالم بود اسمشو بزارید نرگس
رفتم اتاق عمل دکترا باهم حرف میزدن درباره یونو و آزمایشام و تموم استرس وجودمو برداشته بود صدای گریه بچه اومد من داد میزدم یا من اسمه و دوا و ذکره شفا
گفتم صدای کیه گفت بچت بدنیااومده چشامو بستمو رومو برگردوندم که بچه ناقصم رو نبینم پرستاره گفت نمیخای بچتو ببینی مثل قورباغه میمونه
یاخدا نگاش کردم یه دختره کوچولو از استرس انگشتای دستو پاشو شمردم دست کشیدم ببینم دستاش کج و کوله نباشه
گفتم سالمه گفت بله فقط کم وزنه باید بره تو دستگاه
۱۰ روز تو دستگاه موند ۲۰۰ گرمم اونجا کم کرد شد ۱۳۰۰
خداروشکر از نظر تنفس مشکل نداشت فقط قندش پایین بود
الانم ۳/۵سالشه خدارو هزااااران مرتبه یه نرگس خانوم تیز و زرنگ و از همه مهمتر سالم😍
شمام بیجعهت نگران نباش
دختر منم چون کم کزن بودگفتن یماه بعد ببرم شنوایی و بینایی مشکل نداشت گفتن بعد یماه دیگه یاز ببرم ولی من اونقدر استرس داشتم از اینکه انگ ناشموایی و نابینایی به بچم نزنن به شوهرم نگفتم که گفتن باز بیارم
الکی بخودت استرس نده از بچه داریت لذت ببر