دیروز با مادر شوهرم بودیم حرف این بوذ که من تا ۴۰ روز بعد زایمان پیش مامانم میمونم معمولا من شنیدم همه این مدلین یهو دیدم ناراحت شد و گفت پس یکی بخواد بیاد دیدنتون چی ، گفتم خب خونه مامانم بیاد گفت من که دخترم زایمان کرد رفت خونه خودش کفتم خب شما چون خونتون پله داشت حتما سختش بوده بیاد وگرنه بعد زایمان باید دختر بره خونه مامانش ، بعدم یهو گفت من که ۹ ماه بارداریش همه زحمتاش برای من بود و من ازش پرستاری کردم و بعد من بچه اشو نگه داشتم من مامانمم سه چهاز ماهه رفته مسافرت قبل اینکه بفهمه من حامله ام بلیط گرفت و برنامه سفر چید ، یه ذره ناراحت شدم احساس کردم داره بهم تیکه میندازه که تو مامانت دوره بارداری پیشت نیست ، همش هم راه میره میگه من بهترین سیسموتی به دخترم دادم و همه چیش از بهترین و گرون ترین مارک ها بود ، خدایی مامان منم از خارج اکثر وسایل سیسمونیشو گرفته میبینه اگه اون از بهار خرید کرده من مامانمم وسایلو داره از خارج میاره باز هی میگه حرص منو در میاره نمیدونم چی بگم اینبار دیگه جلو حرف اضافه اشو بگیرم
منه بدبخ مامانم راضی نبود برم خونشون ۶ روز بیشتر خونشون نبودم چون میدونسم مامانم ناراحته همش میگف چر ...
دقیقا خانواده شوهر میزنن تو سر غیر مستقیم ، من مادرشوهرم همش میگه دخترم تو دوره حاملگیش پیش مت بود بهش میرسیدم ، یکی نیست بهش بگه خب این بچه تو شکم من نوه تو هم هست اینم بچه پسرته انقدر که ادعا نیکتی پسردوستی چرا حاضر نیستی الان که مامان من نیست به عروست برسی ، من شوهرم خیلی به مادرش سرویس میده هر جا میریم مادرش با ماست مسافرت مهمونی بیرون رفتن ، با دخترش هیجا نمیره همش با ماست بعد اینجوز موقع ها اصلا براش مهم نیست به بچه پسرش که تو راهه برسه ، هی هم تیکه میندازه که مامانم نیست ، به شوهرمم بگم میگه نه مادر مت انقذر ساده است منظوری نداره تو بد برداشت میکنی! یخدا پریروز باهاش مهمونی بوذیم حالم بد بود نتونستم برای سفره انداختن کمک کنم چهره اش رفت تو هم ، به شوهرمم گفتم گفت نه اون که میدونه بارداری اشتباه میکنی این مدلی مامانم نیست!
مامانت مگه از عروساش مواظبت کرد بعد زایمانشون میگفتی مگه من بچه تو نیستم😞😏
فلن ک عروس نیاورده و داداشم نامزده ولی همش میگه بچیه داداشتو خودم نگه میدارم مادرشوهره تو خیلی نامرده و از این حرفا بخدا اصن کمکی ندارم نمیتونم یه غذا واسه خودم درس کنم هروزم یه مشکل داره بچم چنروز پیش بردمش دکتر همه تو مطب میپرسیدن تنها چرا اومدی با نوزاد اخه چیکار کنم واسه غربالگری شنوایی ب مامانم گفتم بیابریم همش تو راه بهم میگف بابات میگه واسه چی مادرشوهرش نمیبره اینور اونور همش ب مامانت میگی و ب مادرشوهرمم میگم میگه دستو پاهام درد میکنه دیگه نگم از دردام ادم بی کس باشه میگه بی کسمو توقعی از کسی نداره ولی من کلی ادم دورمه ولی واقن تنهام نمیشه خیلی چیزارو گف😔
عزیزدلم😞کاش شوهرت کمکت بود اونموقع منت هیشکی نمیکشیدی
شوهرم از اون دوتا بدتر از سرکار میاد میره باشگاه از اونجا میاد و شامش اماده نباشه چنان میره تو قیافه درک نداره ک من وقت نمیکنم چیزی درست کنم چنروزه دیگه هرجوری شده یه چیزایی درس میکنم بچم کم خوابه و تا از کنارش بلن میشم جیغش میره هوا خدا خودش ب من یه قدرتی بده ک بتونم از پسه همیه کارام برام