نه بابا
اصلا معلوم بود بران ی کاری کردن
خواستگار برام میومد همه چی خوب پیش میرفت بعد اصلا نمیدونم چه جوری بی دلیل بهم میخورد
رفتم دعا نویس دعا برام داد
کارایی که گفت رو انجام دادم
یادمه شب نیمه شعبان بود
شب قبلش خواب خوبی دیدم
همزمان با رفتن پیش دعا نویس خواستگار داشتم که اونم داشت بهم میخورد و بعد یک هفته از انجام این کارها به طور عجیبی همه چی درست شد
دقت کنید چندین و چند بار این مراسم های من بهم میخورد افسرده شده بودم
حتما پیش ی دعانویس خوب برو