1363
1411

سلام نی نی یار عزیز
لطفا این تاپیک رو حذف نکنید. چون من نه می خوام خودکشی کنم و نه می خوام اون رو ترویج کنم.
بلکه می خوام برای افرادی که خدای نکرده فکر یا قصدِ خودکشی دارن، یه مطلب بزارم که درواقع نقلِ قول از آقای زمانی قلعه (تجربه کننده 32 دقیقه مرگِ تقریبی) هست و مشاهداتِ ایشون از اوضاع و احوالِ افرادی که خودکشی کرده بودن و عذاب و رنجِ روحیه این افراد توی اون دنیا داشتن می کشیدن. (توی پستِ دوم به طورِ کامل مشاهداتِ ایشون رو میزارم) 
من توی چند روز گذشته، دو سه مرتبه به تاپیکهایی برخورد کردم که استارتر شون قصد و فکر خودکشی داشتن و متاسفانه بعضی از کاربران ِ کم لطف و بی ملاحظه سایت هم با اونا همراهی می کردن و روش‌های مختلفِ خودکشی رو با شوخی و خنده به اونا پیشنهاد می دادن، بدونِ اینکه به عواقب پیشنهادها و حرفهاشون فکر بکنن. 
من تا می خواستم این مطالب رو به منظورِ منصرف کردنِ استارتر بزارم تا شاید احساسش عوض بشه و دست از افکار ِ خودکشی برداره، به دلیلِ نظارت‌هایی که از طرف مسؤلینِ سایت  روی تاپیکها هست، اون تاپیک می ترکید و مطلبم ناقص می موند. به همین دلیل خواستم خودم یه تاپیک بزنم تا این مطالبی که می خوام بگم، در معرضِ دیدِ افرادِ بیشتری  بمونه.
 
از همه خانمهای دلسوز و مهربونِ سایت که برای جانِ انسان‌ها ارزش قائل هستن و در قبالِ این مساله احساسِ مسئولیت می  کنند، کمک و یاری می خوام که با تگ کردنِ دوستاشون و صدا کردنِ همدیگه، کمک کنن تا این تاپیک توسطِ افرادِ بیشتری دیده بشه (اگر بتونیم با این تاپیک، حتی یک نفر رو از خودکشی منصرف کنیم بازم خیلی خوبه) انشاءالله خدا نور و برکت و رحمتِ این کار رو به زندگیه همتون برگردونه 🙏

گر نگهدار من آن است كه من مي دانم       شيشه را در بغل سنگ  ، نگه مي دارد

((خودکشی)) 


پاسخ آقای محمد زمانی قلعه (تجربه کننده 32 دقیقه مرگ تقریبی) به وضعیت افراد خودکشی کرده بعد از مرگ :


در میان ارواح انسان هایی که در آنجا مشاهده کردم، بدترین وضعیت را انسانهایی داشتند که خودشان را کشته و خودکشی کرده بودند.

این افراد همچون میوه ای که از درخت هستی کنده شده باشند، گویی خودشان را از کل هستی جدا کرده و انگار که در نوعی از تاریکی و تنهایی مطلق فرو رفته بودند و با هیچ چیز و هیچ جزئی از عالم ارتباط نداشتند.
 گویی در لایه ای غیرقابل نفوذ از تنهایی و بیکسی خود فرو رفته و به هیچ وجه قابلیت ارتباط گیری با عالم بیرون از خودشان را نداشتند.
اینها بدترین وضعیت عالم را برای خود به وجود آورده و به دست خودشان، خود را از کل عالم هستی - که همچون درختی کل اجزایش تا بینهایت به هم پیوسته است - کنده و جدا کرده بودند و بنابراین عملا از عالم جدا شده بودند.

می توانم بگویم این افراد در آن دنیا در حالتی شبیه به انفرادی قرار گرفته بودند.
البته نه اینکه دور و برشان دیواری باشد. بلکه منظورم این است که انزوایشان به حالتی بود که چیزی از دنیای پیرامونشان نمی فهمیدند. بی ارتباط با عالم شده ، در خود فرورفته و تک و تنها در شرایطی بسیار تلخ و غیرقابل وصف و بریده شده از همه چیز قرار داشتند.
شرایطشان بسیار تلخ و سخت بود.
فقط هنگامی که از دنیای مادی کسی  کار خیری انجام میداد و پاداشش را به یکی از اینها هدیه می کرد نوعی گشایش برای این فرد ایجاد میشد ، یعنی تنگنا و محدوده ی بسته ی انزوایش قدری وسیعتر و بازتر میشد.
اگر بخواهم تشبیه کنم، مثل کسی که درون کیسه ای قرار گرفته باشد و بدون اینکه در کیسه را باز کنند فقط کیسه را بازتر و وسیعتر کنند.
البته این فقط یک تشبیه بود. وگرنه چیزی که مادی و دیوارگونه باشد گرداگرد اینان را فرا نگرفته بود.
بلکه انزوای مطلقشان ناشی از عملشان و کشتن خودشان بود نه اینکه دیواره یا کیسه ای وجود داشته باشد.


ادامه 👇

گر نگهدار من آن است كه من مي دانم       شيشه را در بغل سنگ  ، نگه مي دارد

تاپیک مثبت هجده تشریف داره؟  

🎬 عشق من و تو بعد از ازدواج شروع شد...هنگامی که از هم دور میشدیم اشک و نگرانی را در چشمانت خوب دیدم...تو که رفتی بالشتت را در آغوش کشیدم ...چند تاره موی مشکی که روی آن بود را برداشتم و نوازش کردم و بعد در اتاق را محکم بستم تا عطر تو فرار نکند...من تو را دوست نداشتم و تو عاشق من نبودی اما تا یواشکی از پشت پرده دیدمت عاشقت شدم و تو بدون اینکه از قبل مرا ببینی به ناگاه مجنون شدی..●♪♫●♪♫●♪♫●♪♫●♪♫

یکی دیگه از خصوصیات پوشک مای بیبی  تعویض آسان و راحت

برای تعویض پوشک پول-آپ به راحتی می تونین از دوخت کناری، پوشک رو پاره کنید و با استفاده از چسب دورانداز بهداشتی که در پشت  قرار داره اون رو بپیچید و دور بیاندازید.

برای اطلاعات بیشتر به اینستاگرام ما سر بزنید

چقد‌کارخوبی کردی استارتر.من‌اول فکرمیکردم‌اونایی‌ک‌میگن‌میخوایم‌خودکشی‌کنیم میخوان توجهابخودشون جلب شه و الکی میگن ولی وقتی دوستم خودکشی کردو فوت کردواقعاموضوع مهمی‌شد واسم😭

1401

وَ لاَ تُلْقُوا بِأَيْدِيکُمْ‌ إِلَى‌ التَّهْلُکَةِ...195بقره

1. برا تعبیر خواب حدود زمانی که خواب دید رو باید بگید مهمه...جزییات خواب مهمه ...رنگ های توی خواب مهمه...خواب هاتون رو علنی برای کسی تعبیر نکنید به هزار دلیل ...من دعاگر نیستم فال نمیگیرم و اعتقادی هم ندارم ...برا استخاره اول تحقیق کنید بعد مشورت کنید در اخر اگه بازم تو دوراهی بودید استخاره بزنید چرا که جز خدا از گذشته و حال و اینده انسان ها آگاه نیست قران هدایتگر راه و انذار دهنده است با فال اشتباه نگیرید ممنونم که هستید . برای اولین و دومین و هزارمین بار التماااااااس دعا شما با دهان من گناه نکردید دعاتون در حق من گیراست انشا الله همگی تندرست و عاقبت بخیر و سرشار از خوشبختی باشید . التماس دعا

واقعا خیلی دلم میخواد بمیرم خودکشی کنم ازگناهش میترسم ولی فک کنم براکسی که افسردگی مفرط داشته باشه گناه نداشته باشه من واقعا روحم بیماره ومحتاج مرگم😔

خدایاکمکم کن سرپابگیرم

استارتر با نهایت احترام ب گفته هات و ارزشمند بودنشون و بدون شک درست بودنشون منم نظر خودمو میگم

اون کسی ک واقعا تصمیم ب خودکشی گرفته باشه نمیاد نظر خواهی تو نینی سایت و...اونکسی ک واقعا میخواد خودشو بکشه خستس و هیچکس نمیتونه براش کاری کنه و ی لحظه تموم میکنه کارو ...اینایی ک میان میگن خودکشی کن نیستن


1376

ادامه  پست بالا🖕 ((خودکشی)) 

انسان پا بر روی زمین گذاشت تا یک دوره از سیر تکامل خود را بگذراند و برای این نوع از حیات قوانینی را خداوند یگانه و نیروی اعظم هستی وضع کرد که انجام صحیح آن قوانین پاداش و رعایت آن سعادت آخرت و عدم رعایت آن عذاب و عقاب خواهد داشت یکی از این اصول حق حیات درست و استفاده از نعمتهای موجود و مراقبت از جسم حامل روح است و کسی که در این مابین جسم و حیات را متعلق به خود دانسته و دست به خودکشی میزند نه تنها از درد و رنج و مشکلات ای جهان رها نمی شود بلکه دچار عذابی می شود که هرگز در تصور انسان نمی گنجد انتحار در تمام ادیان نفی شده و افرادی که دست به خودکشی می زنند از مرگ خود آگاه نمی شوند و خود را در تاریکی مطلق می بینند فکر می کنند در روی زمین هستند و کس دیگری را نمی بینند و تا زمانی که میبایست زندگی می کردند در همین حالت باقی می مانند وحشت و اضطراب همه وجود آنها در تمام آن مدت احاطه می کند و مدام خود را در جسدش می بیند ولی نمی تواند از آن استفاده کند یعنی نه حالت زنده که از جسد استفاده کند و نه حالت مرگ که از جسد جدا و دور شود پس از پایان این مدت که برابر مدت طبیعی عمر مادی بوده احساس مرگ و جدائی روح از بدن به او دست می دهد و وارد عالم روحی می شود که متناسب با اعمال زمینی و شرایط روحی او می باشد تحمل رنج و سختی در روی زمین بهتر از نادیده گرفتن حق حیات که نعمت الهی است و دچار عذاب سخت روحی شدن است 

ادامه 👇

گر نگهدار من آن است كه من مي دانم       شيشه را در بغل سنگ  ، نگه مي دارد

شوهر خواهر منم خود کشی کرد...پسر عمم بود..من تو بعلش  بزرگ شده بودم...یه نوع پدر معنوی  برام محسوب میشد....

بار اول خوابشو دیدم...یکی دو هفته بعد از فوتش

توی خیابونهای خلوت و سرد شب راه میرفت و گم شده بود....راهشو میدا نمیکرد..و انگار خیابونهای سرد و خلوت و تاریک انتها نداشت

میدونم این خواب واقعیته....هرگز و هرگز از یادم نمیره

کاربری چهارممه.به لطف بعضیا.از سال ۸۷ عضوم
استارتر با نهایت احترام ب گفته هات و ارزشمند بودنشون و بدون شک درست بودنشون منم نظر خودمو میگم اون ...

چرا عزیزم همین دیشب بود که یک نفر روش خودکشی رو از کاربرا می پرسید 

گر نگهدار من آن است كه من مي دانم       شيشه را در بغل سنگ  ، نگه مي دارد
1403
عزیزم عنوانت غلط اندازه ، مثلا میزاشتی نه به خودکشی یا چرا خودکشی؟؟! و ازین دست. ولی محتوای خوبیه منم شدیدا با خودکشی مخالفم. ممنونم از تاپیکت.
اى فرزندان آدم مگر با شما عهد نكرده بودم كه شيطان را مپرستيد زيرا وى دشمن آشكار شماست/ ۶۰ یس

این یک نمونه از تجربه خودکشی هست 👇

… من در حال حرکت به سطح دیگری بودم و احساس می کردم از بدنم جدا می شوم. در این حال صدای وزوزی می شنیدم که در حال بلندتر شدن بود و به تدریج به صدای یک سوت تبدیل می شد. متوجه شدم که در پیش روی من صفحۀ بزرگی گسترده شد و بر روی آن زندگی من از زمان بچگی تا موقعی که روی صندلی در حال مردن بودم به صورت سه بعدی به نمایش درآمد. من هر عمل خود را از زاویه‌های مختلف می‌دیدم و از تمام جهات آن را درک می‌کردم. من دقیقاً حس می‌کردم که چگونه عمل من روی هر کسی که با من تماس یا ارتباطی داشته اثر گذاشته و چه احساسی در او بوجود آورده است. هرچه به آخر زندگیم نزدیکتر می‌شد، صحنه‌ها سریعتر می‌گذشتند، ولی با این حال من تمام آنها را کاملاً جذب می‌کردم.

ناگهان مرور زندگی من متوقف شد و من خود را در تاریکی عمیقی یافتم که در تمام جهات ادامه داشت و انتهائی در آن نبود. آن تنها یک تاریکی نبود، بلکه تهی بودن و نبود نور و کاملاً فراگیر بود. با اینکه تاریکی عمیقی در آنجا بود می توانستم ببینم. در سمت راست من گروهی از جوانان بودند. پیش خود فکر کردم که ما باید خودکشی کرده ها باشیم. صدای فکر من در آنجا منعکس می شد ولی من مطمئن نبودم که آیا کسی آن را شنید یا نه. تا برگشتم و در کنار خود مردی را دیدم که به کندی و سردی نگاهی به من انداخت و سپس به جلو نگاه کرد و به راه رفتن بی هدف و افسردۀ خود ادامه داد. در نگاه او هیچ اثری از احساس و گرمی و هوشمندی نبود. او و تمام کسانی که در تاریکی آنجا  معلق بودند، در بهتی خالی و بدون اندیشه به سر می بردند. سپس به دختر جوانی برخورد کردم که او نیز بی تفاوت از کنار من عبور کرده و به مسیر بی هدف خود ادامه داد. مانند بقیه آنها، نگاه خیره ولی خالی و بدون احساس او به هیچ نقطۀ خاصی نبود. می‌دانستم که در سطح و مرحله‌ای از جهنم هستم، ولی اینجا مانند جهنمی که فکر می‌کردم پر از آتش نبود. مردان و زنان از سنین مختلف، به استثناء کودکان را در آنجا می‌دیدم. می‌توانستم حس کنم که این تاریکی از عمق درون آنها منشأ شده و آنها را احاطه کرده است. آنها امکان ارتباط برقرار کردن با یکدیگر را داشتند، ولی غرق بودن در دنیای بدبختی و نکبت خود، و تاریکی که آنها را احاطه کرده بود، آنها را از این کار عاجز نموده بود. به مرد مسنی برخورد کردم که به نظر حدود 60 ساله می‌آمد و به طور رقت انگیزی روی زمین نشسته بود. چشمان او مطلقاً از احساس و ادراک خالی بودند. از او هیچ گرمی و احساسی صادر نمی‌شد، حتی احساس ترحم به خود. من اینطور فهمیدم که او هر آنچه را که آنجا برای دانستن بوده جذب نموده، و دیگر فکر او متوقف شده است. او کاملاً از درون خشک شده بود و نا امیدانه و بی هدف انتظار می‌کشید. من می‌دانستم که روح او برای ابدیت در آنجا پوسیده است و من مطمئن بودم که او نیز مرتکب خود کشی شده است.

ادامه 👇

گر نگهدار من آن است كه من مي دانم       شيشه را در بغل سنگ  ، نگه مي دارد

این یک نمونه از تجربه خودکشی هست 👇

… من در حال حرکت به سطح دیگری بودم و احساس می کردم از بدنم جدا می شوم. در این حال صدای وزوزی می شنیدم که در حال بلندتر شدن بود و به تدریج به صدای یک سوت تبدیل می شد. متوجه شدم که در پیش روی من صفحۀ بزرگی گسترده شد و بر روی آن زندگی من از زمان بچگی تا موقعی که روی صندلی در حال مردن بودم به صورت سه بعدی به نمایش درآمد. من هر عمل خود را از زاویه‌های مختلف می‌دیدم و از تمام جهات آن را درک می‌کردم. من دقیقاً حس می‌کردم که چگونه عمل من روی هر کسی که با من تماس یا ارتباطی داشته اثر گذاشته و چه احساسی در او بوجود آورده است. هرچه به آخر زندگیم نزدیکتر می‌شد، صحنه‌ها سریعتر می‌گذشتند، ولی با این حال من تمام آنها را کاملاً جذب می‌کردم.

ناگهان مرور زندگی من متوقف شد و من خود را در تاریکی عمیقی یافتم که در تمام جهات ادامه داشت و انتهائی در آن نبود. آن تنها یک تاریکی نبود، بلکه تهی بودن و نبود نور و کاملاً فراگیر بود. با اینکه تاریکی عمیقی در آنجا بود می توانستم ببینم. در سمت راست من گروهی از جوانان بودند. پیش خود فکر کردم که ما باید خودکشی کرده ها باشیم. صدای فکر من در آنجا منعکس می شد ولی من مطمئن نبودم که آیا کسی آن را شنید یا نه. تا برگشتم و در کنار خود مردی را دیدم که به کندی و سردی نگاهی به من انداخت و سپس به جلو نگاه کرد و به راه رفتن بی هدف و افسردۀ خود ادامه داد. در نگاه او هیچ اثری از احساس و گرمی و هوشمندی نبود. او و تمام کسانی که در تاریکی آنجا  معلق بودند، در بهتی خالی و بدون اندیشه به سر می بردند. سپس به دختر جوانی برخورد کردم که او نیز بی تفاوت از کنار من عبور کرده و به مسیر بی هدف خود ادامه داد. مانند بقیه آنها، نگاه خیره ولی خالی و بدون احساس او به هیچ نقطۀ خاصی نبود. می‌دانستم که در سطح و مرحله‌ای از جهنم هستم، ولی اینجا مانند جهنمی که فکر می‌کردم پر از آتش نبود. مردان و زنان از سنین مختلف، به استثناء کودکان را در آنجا می‌دیدم. می‌توانستم حس کنم که این تاریکی از عمق درون آنها منشأ شده و آنها را احاطه کرده است. آنها امکان ارتباط برقرار کردن با یکدیگر را داشتند، ولی غرق بودن در دنیای بدبختی و نکبت خود، و تاریکی که آنها را احاطه کرده بود، آنها را از این کار عاجز نموده بود. به مرد مسنی برخورد کردم که به نظر حدود 60 ساله می‌آمد و به طور رقت انگیزی روی زمین نشسته بود. چشمان او مطلقاً از احساس و ادراک خالی بودند. از او هیچ گرمی و احساسی صادر نمی‌شد، حتی احساس ترحم به خود. من اینطور فهمیدم که او هر آنچه را که آنجا برای دانستن بوده جذب نموده، و دیگر فکر او متوقف شده است. او کاملاً از درون خشک شده بود و نا امیدانه و بی هدف انتظار می‌کشید. من می‌دانستم که روح او برای ابدیت در آنجا پوسیده است و من مطمئن بودم که او نیز مرتکب خود کشی شده است.

ادامه 👇

گر نگهدار من آن است كه من مي دانم       شيشه را در بغل سنگ  ، نگه مي دارد
1424
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1408
1333
1384
1380
1388
1365
1375
1402
1407
پربازدیدترین تاپیک های امروز
توسط   a_f  |  7 ساعت پیش
توسط   monirehh  |  1 روز پیش
224
1382
29
1415
داغ ترین های تاپیک های امروز