بعد من ازدواجم ایتجوری بود که دوستم منو معرفی کرد به خاله شوهرم بعد شوهرمم نگو خب آمارمو دراورده بود بعدش اومده بود جلو .اولین بار که همو دیدیم من ودوستم وخاله اش وخودشوهرم رفتیم کافی شاپ بعد ما صحبتامونو کردیم .وقتی حرفامون تموم شد درجا به خاله گفت خوشم اومده وخاله به دوستم زنگید .بعدش مادرش اینا میان خواستگاری وایتا.بعد ولی مادرشوهرم از همون اول بعد عقد بنتی ناسازگاری رو گذاشت همیشه ازم ایراد میگرفت متلک نیش.
خلاصه تو دوران عقد رفتارهای مشکوک زیاد دیدم ولی شوهرم قهر میکرد واینا تو تهمت میزنی تو شکاک وبدبینی .به مادرش گفتم.زنداشمم همیشه گوشیشو قایم میکرد یه روز اومد خونه بابام اینا زنداشم میدونستم اون لحظه داره به شوهرم پیام میده حسم میگفت بعد حرف آوردم سر ورژن واتساپ واینا که بای آپدیت بشن.بش گفتم یه دیقه برو تو واتساپ ببینم ورژنش چنده اما نمیرفت ترسیده بود رفت تو گالری عکس سالاد الویه نشونم میداد بعد گفتم برو تو واتساپ بعد چند دیقه پاشد به بهونه بچه اش رفت تو اتاق بعدش اومد نشونم داد که تابلو بود پاک کرده.مدتها من با این شک چ حال وروزی داشتم حتی ناراحتی اعصاب گرفتم وسواس گرفتم که هموز که هنوزه وسواس فکری روم مونده
یروز زنداشم اومد خونمون خونه بابام اینا.ولی اونروز گوشیشو دیگه قایم نمیکرد بم عکس نشون میداد واینا بعد یکساعت بهش گفتم من برم عکسمو با وایفای ازگوشیت بفرستم برا گوشی خودم گفت برو .حسم گفت برو واتساپ رفتم چیزی نبود رفتم تو اس ام اسا.دیدم بله هست شوهرم بهش اس داده بود راجب بازی کلش.ولی پیامای بعدیش این بودن که سلام خوبی اگه میشه بیا خونه پددشوهرت اونم گفت چرا شوهرم گفت میخواستم ببینمت.بعد زنداشم ج داده بود اونی که باید ببینی رو کنارته بعد شوهرم جواب دادا بود که تورو هم دوست دارم ببینم اونم گفت نه وشوهرم گفن باشه .منم عکس گرفتم از اس ام است.برو زنداشمم نیاوردم تا رفت ولی تابلو بود به عمد گوشیشو اونروز گذاشت دراختیارم خودشم رفت دور و اینکه معلوم بود یسری پیامها پاک شده.خلاصه من داغون شدم داغون
یعنی مردم وزنده شدم زنگ زدم به خواهرش توجیح کرد یعنب خواهرشوهرم بعد بی انصاف گفت به مامانم نگیا تومور داره حالش بد میشه ها .منم زنگ زدم مادرشوهرم گفتم.زنگم زدم سر فحش وحرف رو کشیدم به شوهرم گفتم به داش بزرگم میگم دیگه تمومه بعد گفت ن من نبودم گفتم من عکس گرفتم چقدرم بم گفت تو دیونه ای ازخودت درمیاری تو شکاک وبدبینی منم گفتم اسمت افتاده با شماره ات بعد معذرت خواهی من منظوری نداشتم وکلی چرت وپرت چون اون شوخ بود چون فلان بود من اشتباه کردم .بعد گفت الان میزنگم به زنداشت زندگیمو خراب کرد وفلان بعدش شب اومد خونمون شوهرم وقتی رفتم تو تماساش تماسی ندیدم که زنگ زده باشه به زنداشم شماره خونه داشم افتاده بود بعد گفت ش ا رژ نداشتم اس دادم بزنگه بعد گفتم اس ام اس رو ببینم اس ام اسی هم نبود .بعدش شب داشم زنگید ولی من نگفتم پیاما چی بودن بعد گفت زن من پاکه وفلان .بعدش فرداش زنداشم زنگید که اره زندگیتو خراب نکن گفت زندگی من هیچیش نمیشه من شوهرمو میتونم نگه دارم بخاطرخودت میگم
الان از اونموقع چهار پنج سال میگذره کلی چبزای مشکوک بوده فقط مدرک ندارم تا چیزی میگم شوهرم میگه تو مشکل داری.حتی بوده همدستی کردن شوهرم به عمد نگاه واین ورفتار مسکوک کرده بعد که غر میزدم بش میگفت ببین تو به همه بدبینی
بنده خداها تو و داداشت گیر عجب آدمایی افتادین عروس خائن داماد خائن
واقعا همیشه همبنو میگم.یسری هم دوسال پیش انگار داداشم شک میکنه به بهونه های مختلف زنگ میزد به شوهرم میگفت کجاییی بعد شوهرم طلبکار هم بود .ولی باز این حال داداشم خیلی ساده اس وساکت وآرومه سریع گول میخوره .مامانم میدونه ولی هی میگه وای بیخیال آبروریزی نکنی کل فامیل میفهمن مضحکه میشن داداشت دوتا بچه داره .مامانم همش میگه آبرو بعد میگه مدرکی هم نداریم.ولی قشنگ اونم متوجه میشه
این وسط مادرشوهرمم بدجنسه .همیشه هم درحال بدگویی کردن ازمنه گاهی اوقات که یواشکی میرم سرگوشی شوهرم.هرچند شوهرم حادا رو میپاکه .فقط شانسی که آوردم اونا راه دورن.خیلی دلم گرفته دلم میخواست حداقل یه خواهر داشتم برا درد ودلی چیزی میومد پیشم من میرفتم پیشش.