مادرشوهرم و خواهرشوهرم با بچه هاش رفتن بیرون
خودشم از دیروز میگفتن
دخترخواهرشوهرم (ساناز)اومد بالا دختر اونیکی خواهرشوهرم(انیتا)گف ساناز داریم میریم؟ساناز گف شاید شما (منظورش از شما منو انیتا بودیم)نیاین باما
یکیشونم صدانکرد بگه میای یانه
دختر اونیکی خواهرشوهرمم بود اونم موند پیش من
حالا شوهرم بیاد بگه تو چرانرفتی به نظرتون بگم جریان چی بود یا چیزی نگم؟؟؟
خیلی زیاد ناراحت شدم