میدونم، چیکار کنم؟ الان یه هفته دیکه زایمانمه باید غرق شادی باشم باید غصه بخورم از خانواذدم دورم کلی منتظر میمونم که بیان اینجا اونقوت اینجوری میشه بعد ازظهر دارن میذن خونه دختر خالم شوهرم با این خالم کلا مشکل داره قطع رابطس خیلی هم بدحور بدش میاد، شوهرم داره میره بیرون مامانم میدونه دیر میاد یهو میگه کی میای خونه؟ شوهرم گفت نمیدونم معلوم نیست چطور؟ گفت میخایم بریم خونه فلانی شوهرم گفت یعنی ببرمتون گفت اره این بدبختم گفت باشه زود اومدم مییرم نیومدمم حنا یه اسنپ بگیره براتون، بهش میگم مامان چیکار داری به این بگی ببره شکمارو میبینی که داره میره بیزون تازه راهیم نیست اخم میکنه که خب نره بیرون مارو ببره چی میشه میگم لج میکنی؟ تا ساعت ۶ هی گفتم مامان پاشین اسنپ بگیرم هی گفت حالا میریم اخرش شوهرم اس داد که اگه نرفتن نیم ساعت دیگه میرسم میبرمشون کاشکی میگفتم نمیخاد اخرشم رفتن با هم معلوم نیبست تو ماشین چی گفته شوهرم اومده خونه دعوامون شد