بچه ها امروز سر کوچمون شبه میارن هرسال سوم اما میارن
حالا امروز خواهرشوهرم داست میرفت بانک با شوهره اونیکی خواهرشوهرم
گف میرم بانک و دخترشو پسرشو برداشت رفتن
بعدش قرارشد وقتی شبه اومد سرکوچمون خواهرشوهرم زنگ بزنه بهم منم برم سر کوچه
اما زنگ نزد بعدش دختر اونیکی خواهرشوهرم خونمون بود گف من میرم سر کوچه بیام رفت اومدگف خاله جون اینا سرکوچه بودن منم ساعت۳و نیم داشتم باشوهرم میرفتم کلاس به شوهرم گفتم من ۳ساعته توخونه حاضرم منتظرم ابجی زنگ بزنه اونم نزد به امید اون نشستم تو خونه اما هیچی دیگه
گف تو محله نبودن که گفتم بودن گفت نبودن رفته بودن بانک گفتم قراربود رسید زنگ بزنه اما نزد انیتا هم اومد گف خاله جون اینا بودن اونجا
شوهرم هیچی نگفت
منم کلی ناراحت شدم
اومدم خونه باهاشون یکم سرسنگین هستم و اخم کردم بعدش بهم هی میگف پاشو سفره بیار پاشو نون بیار پاشو برا بچم اب همبیار منم بعد اینکه غذا خوردیم گفتم من خستم بچه ها شما سفره رو جمع کنید
به نظرتون حق دارم ناراحت بشم و اخم کنم یا اخم و ناراحتیم بی جاهستش؟؟؟؟