من بیهوشی بودم، راضی بودم بدیش اینه که بچه رو همون موقع نمی بینی. من خیلی استرس داشتم (چون همه سونوها گفته بودن رشد دست و پای بچه یک ماه عقبه و احتمال مشکل هست که خدا رو شکر همش اشتباه بود) برای همین به انتخاب خودم و نظر پرستار بیمارستان بیهوش شدم
من باید قوی باشم ، مثل پرنده ای که باید پرواز کند ، مثل بارانی که باید ببارد ، مثل خورشیدی که باید بتابد ، مثل چشمه ای که باید بجوشد ، من باید قوی باشم و این باید یعنی انتخاب دیگری به جز قوی بودن و ادامه دادن ندارم🥺🥺🥺 امضای قبلی رو حیفم اومد پاک کنم🤭🤭👈👈👈صبور باش ... هم حکمت را میفهمی...هم قسمت را میچشی... هم معجره را میبینی....😊خاطره زایمان من😊