چند تا تاپیک قبل نوشته بودم ک با خانوادم دعوام شد اومدم خونه خودم ی خواهر دارم ک روماتیسم داره ۳۲ سالشه مجرده . من ۲۳ سالمه . اون شب گفتم اگ خونه بمونه دعوا میکنه با خانوادم بزار اونم بیارم من دوساعت با خانوادم فاصله دارم اون هفته شنبه اوردمش اونم از خوبیم از وقتی اومد لی لی ب لالاش گذاشتم بماند ک چقدر خرج کرد شوهرم اصلا مهم نیس ولی قدر نمیدونه شوهرم هر روز خوراکی و میوه و هر چی بگید میخرید و میاورد من غذایی ک خواهرم دوست داشت و میپختم از صب تا شب ک شوهرم بیاد کار نمیکرد شاید ی ظرف میشست بعضی وقتا هم اونم نمیشست همین ک شوهرم میومد پا میشد کار میکرد هر حرفی پیش شوهرم زده هیچی جواب نمیدادم الکی میخندیدم امروز رفتم اولاپلکس خریدم برای موهام ۲۴۰ اومدم نشون دادم صبحانه اماده کردم خوردیم گفتم قبل اینک پلکس تراپی کنم عکس از موهام بگیر گفت مگ سوختگیش تو عکس مشخص میشه گفتم اره چ ربطی داره چرا این عکسم مشخصه قهر کرد باهام عکسو نشونش دادم گفتم نگاه پس چرا مشخصه اینجا نگاه نکرد قهر کرد از اون موقع بعد نهار اماده کردم نیومد بخوره از ظهر هیچی نخورده الانم رفت تو اتاق درو بست فردا میبردم میزاشتم خونشون راحت میشدم پدرمو دراورد بابا مگ نمیبینی مستاجرم خرجمو این و اون میدن ی ذره شعور داشته باش دیگ اون طوری میکنه من از بیرون غذا بخرم والا پول ندارم دیگ چند تا تاپیک قبل ترمو بخونید ک درمورد این خواهرم نوشتم ک با زور بهمون فهموند باید کیک بخریم واسه تولدش .منم خب خجالت میکشم ب شوهرم همش بگم اینو نمیخوره اونو نمیخوره اینم از خوبی من بود دیگ برداشتم اوردم هواش عوض شه چند شب پیش رفته بودیم پارک خواستم خوشحالش کنم گفتم ب شوهرم ک ماشالا بزنم ب تخته خواهرم خوب داره میشه دیگ اومده از اونشب میگه تو منو چشم زدی