تا به حال درمورد این موضوع با کسی درد و دل نکردم ولی اینبار میخوام بگم من یه دختر تنهام که هیچ رفیقی ندارم و رابطه ی خوبی هم با خانوادم ندارم ازدواج نکردم و مجردم همیشه سعی کردم قوی باشم روی هدفام تمرکز کنم و براشون بجنگم ولی راستش یه وقتایی از همه چی میبرم و واقعا کم میارم چرا که خیلی احساس تنهایی میکنم خیلی زیاد دلم میخاد مثل قدیما کلی دوست و رفیق داشتم و از این همه تنهایی رها میشدم نه همدم و یاری نه رفیق واقعی نه خانواده ای که بهش تکیه کنم چیکار کنم؟؟شما تو شرایط من بودین واقعا چیکار میکردین؟ نمیدونم چرا اینجای زندگی انقدر سخت میگذره😣
پ همسنیم ببین سعی کردم یکم با خانواده اوکی شم سرم و انداختم پایین چون دانشگام میرفتم سعی کردم توقعمو از اطرافیان کم کنم درست و ب جا رفتار کنم باهاشون ن زیاد بزارم بیان تو زندگیم ن زیاد خشک باشم باهاشون تو این مدت حسا و رفتارای پسرونه رو کنار بزارم گوشه گیر نباشم هر طوری شده خودمو میچپوندم تو بحثای کلاس با بچه ها صمیمی شدم الان هم ک ازدواج کردم کلی ارتباط پیداکردم این ور و اون ور و راحت ترم ببین همش ب خودت ربط داره ک بخوای من حتی تا میومدم با خالم اوکی شم با دیدن ی چیز کوچیک حس میکردم ازم خوششون نمیاد و میگذشتم ازارتباط داشتن باهاشون الان با این که خالم ۳۸سالشه کلی با هم قرار میزاریم و کلی با هم اختلاط داریم
پ همسنیم ببین سعی کردم یکم با خانواده اوکی شم سرم و انداختم پایین چون دانشگام میرفتم سعی کردم توقعمو ...
من با خانوادم و همه ی آدما اوکی هستم متاسفانه اونا هستن ک اوکی نمیشن یه درد بدیه واقعا نمیدونم کجای کارم ایراد داره نه پسری از من خوشش میاد نه دختری رفاقت واقعی داره باهام اخلاقم بد نیس مهربونم خوش قلبم زشت نیستم نمیدونم تقدیره خدا دوست داره من تنها باشم😢