دوسش دارم دوستمو...بعدشم نمیخوام وقتی خونه مامانشه دل نگران گرسنگی و خستگی شوهرش باشع،باورت نمیشه ک تو این دو ماهی ک باهاش دوست شدم چقد روحیم و حتی رفتارم عوض شده...
اونم همینقدر خوبه،من بخاطر شرایط کاری شوهرم چون نگهبانیم نمیتونم بیرون برم،ولی اونا تقریبا ی روز در میدون حتی بیشتر وقتا با خستگی شوهرش بخاطر من و بچم میومدن دنبالم ک باهم بریم بیرون،وقتایی ک من نمیرفتم و کار داشتم از ماشین پیاده میشد میگفت پس منم نمیام،شوهرش میرفت با بچشون ی دور میزد و میومد...
دلم براش تنگ شده....زهره لامصب برگرد دلم تنگته