دیشب به شوهرم گفتم به هیچکدوم از اعضای خانواده تون خبر نده بیان بیمارستان تا زمانی که من زایمان کردم گفتش نه مامانم ناراحت میشه گفتم پس چرا یه زنگ نمیزنن از حالم بپرسن
فقط گفت نمیدونم بخدا نمیدونم چرا اینجورین
بهش گفتم اشکال نداره توقعی ندارم فقط سوال پرسیدم
آدم حسودی نیستم بخدا ولی جاریم سرماخورده بود بهش زنگ میزد خودم اونجا بودم
من که چند روز دیگه نمونده به زایمانم اصلا خبر نمیگیرن زنده ام مرده ام