ظهر خونه عموی شوهرم رفته بودیم مهمونی خیلی هم شلوغ منو شوهرم هردو چشم و مو مشکی و پوست دوتامون خیلی روشنه ولی دخترمون موهای طلایی و چشم آبیه که اصلا تو خانواده دو طرف کسی بور نیست عروس عموی شوهرم جلوی همه بهم گفت مطمئنی بابای بچت وحید (شوهرم )هست با لحن خیلی بدی هم گفت اعصابم خرد شد تا خواستم چیزی بگم مادر شوهرم جوابشو داد خیلی ناراحت شدم وسط مهمونی پا شدم اومدم خونمون خودش میگفت شوخی کردم منظوری نداشتم ولی معلومه که منظور داره زن عمو شوهرم معذرت خواهی کرد و خیلی اصرار کرد نرو ولی اعصابم خیلی خرد شده بود وسط مهمونی اومدم خونه بنظرتون زیادی بزرگش کردم؟