ظهر خونه عموی شوهرم رفته بودیم مهمونی خیلی هم شلوغ منو شوهرم هردو چشم و مو مشکی و پوست دوتامون خیلی روشنه ولی دخترمون موهای طلایی و چشم آبیه که اصلا تو خانواده دو طرف کسی بور نیست عروس عموی شوهرم جلوی همه بهم گفت مطمئنی بابای بچت وحید (شوهرم )هست با لحن خیلی بدی هم گفت اعصابم خرد شد تا خواستم چیزی بگم مادر شوهرم جوابشو داد خیلی ناراحت شدم وسط مهمونی پا شدم اومدم خونمون خودش میگفت شوخی کردم منظوری نداشتم ولی معلومه که منظور داره زن عمو شوهرم معذرت خواهی کرد و خیلی اصرار کرد نرو ولی اعصابم خیلی خرد شده بود وسط مهمونی اومدم خونه بنظرتون زیادی بزرگش کردم؟
حالا من اگر ميومدم از مهماني بيرون شوهرم ميكشت منو😢ميكفت ابرومو بردي چرا قهر كردي وكلي ليچار فاميل هم كلي حرف بارم ميكردن ولي خوب كردي ناراحتتيو نشون دادي تا ديگه حرف الكي نزنه
حق داشتی عزیزم من بودم از وسط دونیمش میکردم زنیکه بی حیا رسما بهت تهمت زنا بست .مگ آبروی آدم شوخی بردار .من جای تو باشم پا میکنم تو ی کفش ک باید آزمایش ژنتیک بدن شوهر و دختر با هزینه اونی ک اون حرف بهم زده کوتاه هم نمیومدم