سلام بچه ها برای چیدن جهیریه خواهر شوهرام اومدن کمکم انصافا هم کمک کردن و حسابی کابینتام و چیدن و تمیز کردن...من یکم وسایلم کم بود مثلا قندونام فقط دوتا هست یا اصلا لگن پلاستیکی نخریدم ..همش هین چیدن میگفتن خوب فکر کن فقط همینارو داری اگه چیزی هست بیار ..شبم رفته بودن خونه گفتن قندون ندارم بعد بهم پیام دادن بخر لازمت میشه..الان حس بدی پیدا کردم میگم کاش نمیگفتم بیان کمک حالا بنظز شما این کارشونو به حساب تیکه و دخالت بزارم یا فقط نظرشون؟متلک ننداختن فقط میگفتن این و بخر لازمت میشه...یعنی اشتباه کردم گفتن بیان؟؟
من خودمم بی سیاستم مثلا روز عید غدیر جاریم بدون خدافظی رفت خواهر شوهرم گفت داره میره نمیخوای خدافظی ...
ای وای که چقدر شبیه منی...منم به اصزاز مادرشوهرم زنگ زدم عید و تبریک گفنم بهش چون بزرگنر بود اما اون هرگز از این کار نمیکنه.بعدا من پشیمون میشم حرص میخورم
منم دختر اولم بخاطرهمین یچندتا خورده ریز رو مامانم نگرفته این چیزا اشکال نداره پیش میاد.باید یاد بگی ...
الان زنگ زد گفت هرچی دوس داری بخر اما فلان چیز لازمت میشه یا مثلا اشپزخونتو موکت کن..من گفتم اخه به این چه بعد گفتم شاید خواهرانه داره میگه گفتم اره فکر خوبیه باشه
خخخ باز من شانس اوردم خدافظی نکردم ولی ابروش پیش همه رفت چون ازمنو یکی از خواهرشوهراموشوهرم خدافظی ن ...
برای خنگ بودنمون باید کاری کنیم ..من خودم چون زیاد حرف میزنم حواسم نیست به چیزی و تو دلم هیچی نیست با همه زووود خودمونی میشم و راز دلم و میگم اما باید از این به بعد نو مهمونی ها یرم تو اتک خودم باشه و فقط به حرفا گوش بدم تا به موقعش جوا بدم
باید خودت جنس طایفه شوهرتو بشناسی اگر خوبن باهاشون خوب باشی اگرنه یکم حدوحدود رعایت کنی خداروشکر برا ...
خوبن و خیلی ساده یه چیزی میگن بعد سریع خودشون ضد همون چیز و میگن..مادر شوهرم میگفت بابات باید بخاریت و بخره بعد دقیقا چند ساعت بعدش میگفت دخترای امروز تنوع طلبن زیاد وسیله نخریا هرچی گرفتن بسه فردا دلت و میزنه باید عوضش کنی..حالا من میگم ساده هستن شایدم سیاستشونه..موندم والا خودمم..یا اوایل کات میگفت چقدر لاغری بعد خودش میگفت لاغری مده چیه چاق میشن..موندم به کدوم حرفشون گوش کنم